Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 101 (8 milliseconds)
English
Persian
pull a good oar
خوب پارو زدن
to pull a good oar
خوب پارو زدن
Search result with all words
backwater
برعکس پارو زدن
backwaters
برعکس پارو زدن
scull
پارو زدن
scull
حرکت قایق در اب به وسیله پارو
sculled
پارو زدن
sculled
حرکت قایق در اب به وسیله پارو
sculls
پارو زدن
sculls
حرکت قایق در اب به وسیله پارو
strike
فروبردن پارو در اغاز هر حرکت در اب به قلاب افتادن ماهی نخ را سفت کشیدن یافتن بوی شکار بوسیله سگ
strikes
فروبردن پارو در اغاز هر حرکت در اب به قلاب افتادن ماهی نخ را سفت کشیدن یافتن بوی شکار بوسیله سگ
row
پارو زدن
rowed
پارو زدن
rows
پارو زدن
stroke
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
strokes
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
scratch
سریع پارو زدن موج سواربرای رسیدن به موج خطاکردن
scratched
سریع پارو زدن موج سواربرای رسیدن به موج خطاکردن
scratches
سریع پارو زدن موج سواربرای رسیدن به موج خطاکردن
scratching
سریع پارو زدن موج سواربرای رسیدن به موج خطاکردن
shovel
پارو
shoveled
پارو
shoveling
پارو
shovelled
پارو
shovelling
پارو
shovels
پارو
catch
پارو به اب
catch
بل گرفتن دخول پارو در اب
square
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squaring
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
die
پارو زدن شدید
skull
حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
skulls
حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
paddle
پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
paddle
پارو
paddled
پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
paddled
پارو
paddles
پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
paddles
پارو
paddling
پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
paddling
پارو
oarsman
پارو زن
oarsman
پارو زن مسابقات قایقرانی
oarsmen
پارو زن
oarsmen
پارو زن مسابقات قایقرانی
loom
دسته پارو
loom
قسمت میانی پارو
loomed
دسته پارو
loomed
قسمت میانی پارو
looming
دسته پارو
looming
قسمت میانی پارو
looms
دسته پارو
looms
قسمت میانی پارو
butting
حلقه چرمی دور دستگیره پارو
oar
پارو
oar
پارو زدن
oars
پارو
oars
پارو زدن
finish
بیرون اوردن پارو در هر بار از اب
finishes
بیرون اوردن پارو در هر بار از اب
feather
تیغه پارو راافقی در اب بردن و پاروزدن با مقاومت کم اب و هوا
shell
قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shelling
قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shells
قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
rowlock
ضامن پارو
rowlock
جا پارو
rowlocks
ضامن پارو
rowlocks
جا پارو
back wash
حرکت اب در نتیجه پارو زدن
becket
حلقه پارو
boat your oars
پارو به قایق
catch a crab
تصادفا پارو را داخل اب کردن
double banked boat
قایق دو پارو زن
double banked boat
قایق جفت پارو زن
give way
فرمان با هم پارو بزنید
he rows 0 to the minute
او دقیقهای سی پارو میزند
oarage
پارو
oarlock
جایگاه فلزی پارو
oars down
پارو پایین
oars forward
پارو به جلو
paddler
پارو زن
paidle
پارو
pushaway
غلطاندن گوی بولینگ از جلوبدن حرکت پارو با دورشدن تیغه از قایق
ship your oars
پارو بیرون
single banked boat
قایق تک پارو زن
snow shovel
پارو
thole
چوب یا میله اهرم پارو
to pull a lone oar
تنها پارو زدن
to ply the oar
پارو زدن
to trample on
پارو
to tug at the oar
بزحمت پارو زدن
toss your oars
پارو بالا
I've shoveled snow all the morning.
من تمام صبح برف پارو کردم.
have money to burn
<idiom>
پول از پارو بالا رفتن
be in the money
<idiom>
پول پارو کردن
to row back
به عقب پارو زدن
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com