Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
fish and chips
خوراک ماهی وسیب زمینی سرخ کرده
Other Matches
colcannon
خوراک کلم وسیب زمینی
fish ball
کوفته ماهی وسیب زمینی
fish cake
نان شیرینی که از ماهی خورد کرده وپوره سیب زمینی درست کنند
bubble and squeak
خوراک کلم و سیب زمینی سرخ شده
rechauffe
خوراک دوباره گرم کرده
kingfisher
ماهی خوراک
chips
سیب زمینی سرخ کرده
chip
سیب زمینی سرخ کرده
French fries
سیب زمینی سرخ کرده
scrapple
خوراک مرکب از گوشت سرخ کرده وادویه
potato chips
باریکه سیب زمینی سرخ کرده
potato chip
باریکه سیب زمینی سرخ کرده
fish stick
فیله ماهی سرخ کرده
spitchc
کباب مار ماهی قاش کرده
gill net
گیر کرده ماهی را گرفتار میسازد
matelote
یکجور خوراک ماهی که باشراب و پیاز و چیزهای دیگر درست می کنند
transponder
تقویت کننده مستمر روی یک ماهواره که سیگنالها را ازیک ایستگاه زمینی دریافت کرده و انها را به ایستگاه گیرنده منعکس میکند
army component
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
gastronome
EPICURE) خوراک شناس خوش خوراک
ground liaison
گروه رابط زمینی در فرودگاه شکاریهاربط زمینی
goldie lock
فرمان پست رادار زمینی به هواپیما دایر بر اینکه رادارکنترل زمینی هدایت هواپیمارا بعهده گرفته است
scarf joint
جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burger
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burgers
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
swiss steak
گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
army landing forces
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
I have a tooth abscess.
دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
army commander
فرمانده نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات فرمانده قسمت زمینی
pomfret
یکجور ماهی خوراکی دراقیانوس هندو اقیانوس ارام ماهی سیم دریایی
sea horse
موجود افسانهای که نصف بدنش اسب ونصف دیگرش ماهی بوده گراز ماهی
heck
ماهی بند:بندی که ماهی رادررودخانه نگاه میدارد
escolar
نوعی ماهی فلس دارخشن بنام لاتین ruvettuspretiosus که شبیه ماهی خال مخالی است
mackerel
ماهی خال مخالی ماهی اسقومری
haddock
ماهی روغن کوچک قسمی ماهی
fish
ماهی صید کردن ماهی گرفتن
guppy
ماهی گول بچه زا ماهی ابنوس
fishes
ماهی صید کردن ماهی گرفتن
fished
ماهی صید کردن ماهی گرفتن
guppies
ماهی گول بچه زا ماهی ابنوس
the food was smoked
خوراک بوی دود میداد خوراک بوی دود گرفته بود
ground signals
سیستم علایم بصری زمینی سیستم مخابره علایم زمینی مستقر در فرودگاه
army aircraft
هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
yams
سیب زمینی هندی سیب زمینی شیرین
yam
سیب زمینی هندی سیب زمینی شیرین
grayfish
نوعی ماهی روغن سگ ماهی
sea calf
گوساله ماهی سگ ماهی
pickerel
اردک ماهی کوچک گوشت اردک ماهی
best gold
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
fares
خوراک
butterpump
غم خوراک
foods
خوراک
intake
خوراک
feed
خوراک
at mess
سر خوراک
feeds
خوراک
keep
خوراک
meats
خوراک
meat
خوراک
tucker
خوراک
chow
خوراک
chows
خوراک
food
خوراک
messmate
هم خوراک
keeps
خوراک
nourishment
خوراک
fared
خوراک
victuals
خوراک
nutriment
خوراک
repast
خوراک
intakes
خوراک
viands
خوراک
fare
خوراک
nutrition
خوراک
nutriments
خوراک
repasts
خوراک
mess
:یک خوراک
messes
:یک خوراک
faring
خوراک
oligotrophic
کم خوراک
tack
خوراک
pabulum
خوراک
passage money
خوراک
tacked
خوراک
tacking
خوراک
tacks
خوراک
teleost
ماهی استخوانی وابسته به ماهی استخوانی
boarding house
خوابگاه و خوراک
cannon fodder
خوراک توپ
autotroph
خوراک ساز
slops
خوراک ابکی
at meat
سر خوراک یا غذا
boarding houses
خوابگاه و خوراک
eating
خورد و خوراک
hors d'oeuvre
پیش خوراک
eating
خوش خوراک
junk foods
گنده خوراک
recipes
خوراک دستور
recipe
خوراک دستور
plat du jour
خوراک روز
plats du jour
خوراک روز
eating house
خوراک پزخانه
treats
خوراک رایگان
treat
خوراک رایگان
junk food
گنده خوراک
feedstuff
خوراک حیوانات
food gathering
خوراک اوری
frugal food
خوراک ساده
food stamp
تمبر خوراک
food stamps
تمبر خوراک
dishes
سینی خوراک
health food
خوراک بهداشتی
health foods
خوراک بهداشتی
chop house
خوراک خانه
dish
سینی خوراک
hors d'oeuvres
پیش خوراک
regales
خوراک لذیذ
regaling
خوراک لذیذ
slipslop
خوراک ابکی
dosage
یک خوراک دارو
sitophobia
خوراک هراسی
dosages
یک خوراک دارو
nourished
خوراک دادن
treated
خوراک رایگان
dose
یک خوراک دارو
dosed
یک خوراک دارو
doses
یک خوراک دارو
dosing
یک خوراک دارو
queasiness
سنگینی خوراک
preparation of food
تهیه خوراک
piece de resistance
خوراک اصلی
nourishes
خوراک دادن
regaled
خوراک لذیذ
regale
خوراک لذیذ
suave
خوش خوراک
viand
خوراک ماکولات
insects
کرم خوراک
insect
کرم خوراک
to give to eat
خوراک دادن
he partook of fare
در خوراک ما شریک شد
heterotroph
خوراک گیر
feeders
خوراک دهنده
to d. up
خوراک گذاردن
timbale
خوراک دلمه
feeder
خوراک دهنده
grubs
خوراک خواربار
meal time
وقت خوراک
meal time
موقع خوراک
grub
خوراک خواربار
grubbed
خوراک خواربار
nourish
خوراک دادن
snacks
خوراک سرپایی
feeds
خوراک علوفه
menu
فهرست خوراک
menus
فهرست خوراک
gourmet
خوراک شناس
gourmets
خوراک شناس
feed
خوراک دادن
feeds
خوراک دادن
snacks
خوراک مختصر
support
[nourish, feed]
خوراک دادن
snack
خوراک مختصر
aliment
خوراک دادن
snack
خوراک سرپایی
feed
خوراک علوفه
holozoic
جانور خوراک گیر
sanguification
تبدیل خوراک بخون
heater
چراغ خوراک پزی
vegetable diet
خوراک سبزی دار
heaters
چراغ خوراک پزی
dainty
گوشت یا خوراک لذیذ
feed belt
نوار خوراک دهنده
cuisine
روش اشپزی خوراک
he cannot earn his own keep
اونمیتواندخرج خوراک خودرادربیاورد
hoppers
محفظه خوراک دستگاه
hopper
محفظه خوراک دستگاه
feeding group
قسمت خوراک دهنده
helpings
یک وعده یا پرس خوراک
Primuses
چراغ خوراک پزی
throphogen
لایه خوراک ساز
kitchener
بخاری خوراک پزی
chilies
خوراک لوبیای پر ادویه
chili
خوراک لوبیای پر ادویه
chilli
خوراک لوبیای پر ادویه
chillies
خوراک لوبیای پر ادویه
spaghetti
خوراک رشته فرنگی
larder
گنجه خوراک خوراکی
larders
گنجه خوراک خوراکی
thropholyt
لایه خوراک کاه
kickshaw
خوراک خوش مزه
convenience food
خوراک پیش پخته
trencherman
ادم خوش خوراک
dozing
دوز یک خوراک دارو
dozes
دوز یک خوراک دارو
dozed
دوز یک خوراک دارو
to eat one's mutton
یا کسی خوراک خوردن
doze
دوز یک خوراک دارو
Chile
خوراک لوبیای پر ادویه
receiver
جعبه خوراک دهنده
pitch into
به خوراک حمله کردن
eating disorder
اختلال خورد و خوراک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com