English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 37 (4 milliseconds)
English Persian
At a leisrely pace. خوش خوشک ( آرام سلانه سلانه )
Other Matches
canter شدن سلانه سلانه راه رفتن
cantered شدن سلانه سلانه راه رفتن
cantering شدن سلانه سلانه راه رفتن
canters شدن سلانه سلانه راه رفتن
lumbers سلانه سلانه راه رفتن
lumbering سلانه سلانه راه رفتن
lumbered سلانه سلانه راه رفتن
lumber سلانه سلانه راه رفتن
throw a monkey wrench into <idiom> آرام آرام متوقف کردن چیزی
work into <idiom> آرام آرام مجبور شدن
Susurrus صدای آرام و ملایم، مثل خش خش یا صدای آرام باد
laid-back آرام
restrained آرام
even-tempered آرام
acquiesce آرام کردن
blue in the face <idiom> آرام گرفتن
Relax! آرام باش!
simmer down <idiom> آرام شدن
tone down <idiom> آرام ساختن
mild-mannered آرام ومودب
downer آرام بخش
Be quiet ! آرام باش !
hushed آرام وصلحآمیز
downers آرام بخش
go-slow آرام کارکردنکارگرانبهنشانهاعتراض
He is calm and composed. آرام وخونسرد است
to keep one's feet on the ground <idiom> آرام و استوار ماندن
He is on edge. He is restive. آرام ندارد (ناراحت است )
To simmer down . آرام شدن (پس از خشم وعصبانیت )
It must be quiet. باید ساکت و آرام باشد.
a quiet backwater محل آرام و عقب افتاده
tie up <idiom> آرام یا متوقف کردن حرکت یا عملی
The evening was very pleasant, albeit a little quiet. شب بسیار خوشایندی بود، البته کمی آرام.
He is restless. He cant keep stI'll. آرام نمی گیرد (یک جابد نمی شود )
Easy does it . یواش یواش ( آرام وبدون عجله )
Brontide نوعی صدا [صدایی خفه شده و آرام که در برخی از مناطق زلزله خیز، به خصوص در امتداد سواحل و روی دریاچه ها شنیده میشود و تصور میرود که به دلیل لرزشهای ضعیف زمین باشد.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com