English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 113 (8 milliseconds)
English Persian
goggle-eyed خیره چشم
Search result with all words
dour خیره سر
dourly خیره سر
glaring خیره
flare روشنایی خیره کننده و نامنظم زبانه کشی
flares روشنایی خیره کننده و نامنظم زبانه کشی
blind خیره کردن
blinded خیره کردن
blinds خیره کردن
obstinacy خیره سری
glare تابش خیره کننده تشعشع
glare خیره نگاه کردن
glared تابش خیره کننده تشعشع
glared خیره نگاه کردن
glares تابش خیره کننده تشعشع
glares خیره نگاه کردن
obstinate خیره سر
stare خیره نگاه کردن
stare خیره شدن
stared خیره نگاه کردن
stared خیره شدن
stares خیره نگاه کردن
stares خیره شدن
fixation خیره شدگی تعلق خاطر
fixations خیره شدگی تعلق خاطر
gape نگاه خیره با دهان باز
gape خیره نگاه کردن
gaped نگاه خیره با دهان باز
gaped خیره نگاه کردن
gapes نگاه خیره با دهان باز
gapes خیره نگاه کردن
gaping نگاه خیره با دهان باز
gaping خیره نگاه کردن
gloat خیره نگاه کردن
gloated خیره نگاه کردن
gloating خیره نگاه کردن
gloats خیره نگاه کردن
mulish خیره سر
staring خیره
starring خیره
impudence خیره سری
stubbornness خیره سری
glaringly با نگاه خیره
intractable خیره سر ستیزه جو
glower خیره نگاه کردن
glower اخم کردن نگاه خیره
glowered خیره نگاه کردن
glowered اخم کردن نگاه خیره
glowering خیره نگاه کردن
glowering اخم کردن نگاه خیره
glowers خیره نگاه کردن
glowers اخم کردن نگاه خیره
stubborn خیره سر
dazzle خیره کردن
dazzle تابش یا روشنی خیره کننده
dazzled خیره کردن
dazzled تابش یا روشنی خیره کننده
dazzles خیره کردن
dazzles تابش یا روشنی خیره کننده
dazzling خیره کردن
dazzling تابش یا روشنی خیره کننده
steadfast پابرجای خیره
steadfastly پابرجای خیره
gaze خیره نگاه کردن
gaze نگاه خیره
gazed خیره نگاه کردن
gazed نگاه خیره
gazes خیره نگاه کردن
gazes نگاه خیره
gazing خیره نگاه کردن
gazing نگاه خیره
agaze خیره
bedazzle بکلی خیره کردن
dazzlement خیره سازی
dazzlingly بطور خیره کننده
eclat روشنی خیره کننده
foudroyant خیره کننده
fulgurant خیره کننده
gape seed چیزی که مایه حیرت وموجب خیره نگریستن گرد د
gape seed نگاه خیره
gapeseed نگاه خیره
gaping stock چیزی که موجب خیره نگریستن گرد د
gloatingly با نگاه خیره
gorgonize خیره نگاه کردن
moon eyed خیره ومتحیر
mulishness خیره سری
perrinaciousness خیره سری
pertinacious خیره سر
relucent خیره کننده
starer دارای نگاه خیره
stargaze بستاره ها خیره شدن
stargazer کسیکه به ستاره ها خیره شده
staring red یا خیره کننده
to look fixedly خیره نگریستن
to stand at gaze خیره ایستادن
to stare any one into silence کسیرا با نگاه خیره از روبردن
to stare at person in the face توی صورت کسی خیره یابربرنگاه کردن
watcheye چشم خیره وسفید
gawp با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
gawped با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
gawping با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
Other Matches
perverse <adj.> خیره سر
stubborn <adj.> خیره سر
eccentric <adj.> خیره سر
screwball خیره سر
willful <adj.> خیره سر
testy <adj.> خیره سر
intractable <adj.> خیره سر
sullen <adj.> خیره سر
to gape با خیره دهان باز کردن
Boketto عمل خیره شدن به دوردست در غیاب تفکر
gawps با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
She stared at him with wide eyes. با چشمهای گشاد ( گشاد شده ) با ؟ خیره شده بود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com