Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
To take with a pinch of salt.
خیلی جدی نگرفتن
Search result with all words
to go easy on somebody
[something]
خیلی ایراد نگرفتن
[انتقادی نبودن]
از کسی
[در مورد چیزی]
Other Matches
to lay up in a napkin
سود نگرفتن از
take something with a grain of salt
<idiom>
بدل نگرفتن
laugh off
<idiom>
جدی نگرفتن
to pull a lone oar
کمک نگرفتن
Not to let someone have a say.
کسی رابه بازی نگرفتن
paraheliotropism
موازی شدن برگ با پرتوافتاب برای نگرفتن روشنایی زیاد
she has a well poised head
وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
go great guns
<idiom>
موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
i am very keen on going there
من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
paint oneself into a corner
<idiom>
گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
microfilming
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce
صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency
فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
ponderous
خیلی سنگین خیلی کودن
rattling
خیلی تند خیلی خوب
emergency
خیلی خیلی فوری
emergencies
خیلی خیلی فوری
jim dandy
ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
for long
خیلی
in large quantities
خیلی خیلی
abysmal
<adj.>
خیلی بد
far and away
خیلی
dumpiness
خیلی
to a large extent
خیلی
not a few
خیلی ها
dammit
خیلی
damn
خیلی
very
خیلی
ten
خیلی
highly
خیلی
copious
خیلی
very little
خیلی کم
routh
خیلی
villainous
خیلی بد
many
خیلی
(a) snap
<idiom>
خیلی ساده
jolly
بذله گو خیلی
far and away
خیلی دور
far off
خیلی دور
hand and glove
خیلی صمیمی
mad as a hornet
<idiom>
خیلی عصبانی
pluperfect
خیلی عالی
skin and bones
<idiom>
خیلی لاغر
extreme
خیلی زیاد
too tough
خیلی سفت
Nothing more, thanks.
خیلی متشکرم.
benedicite
خیلی خوب
pitch-black
خیلی سیاه
before you can say knife
خیلی زود
piping hot
خیلی داغ
far
زیاد خیلی
at most
خیلی باشد
not so hot
<idiom>
نه خیلی خوب
as good as
خیلی خوب
in seventh heaven
<idiom>
خیلی خوشحال
in cold blood
<idiom>
خیلی خونسرد
dead slow
خیلی اهسته
tickled pink
<idiom>
خیلی شادوخوشحال
corking
خیلی زیبا
precise
خیلی دقیق
too bad
<idiom>
خیلی بد ،غم انگیز
pitch black
خیلی سیاه
to pieces
<idiom>
خیلی زیاده
by leaps and bounds
خیلی تند
as stiff as a poker
خیلی خشک
hand and glove
خیلی نزدیک
thank you very much
خیلی متشکرم
very light
خیلی سبک
raff
خیلی زیاد
primely
خیلی خوب
precisian
خیلی دقیق
pixilated
خیلی حساس
pianissmo
خیلی نرم
overstrung
خیلی حساس
oftentimes
خیلی اوقات
of vital importance
خیلی ضروری
bone dry
خیلی خشک
ritzy
خیلی شیک
rotundily
چاقی خیلی
swith
خیلی عظیم
to spread like wildfire
خیلی زودمنتشرشدن
toploftiness
خیلی متکبر
superrabundant
خیلی زیاد
ultraconservative
خیلی محتاط
subminiature
خیلی کوچک
span new
خیلی تازه
skinless
خیلی حساس
senseful
خیلی حساس
sappy
خیلی احساساتی
number one
خیلی خوب
in no time
خیلی زود
immensurable
خیلی قدیم
(go over with a) fine-toothed comb
<idiom>
خیلی بادقت
flying high
<idiom>
خیلی شادوشنگول
iam in bad
خیلی محتاجم
level best
خیلی خوب
get up the nerve
<idiom>
خیلی شلوغ
hit bottom
<idiom>
خیلی پست
(as) old as the hills
<idiom>
خیلی قدیمی
hand in glove
خیلی نزدیک
He is a loose card .
خیلی ول است
I had an awful time .
به من خیلی بد گذشت
much worse
خیلی بدتر
much was said
خیلی حرفهازده شد
She is very pretentious.
خیلی ادعادارد
many persons
خیلی اشخاص
many people
خیلی اشخاص
many people
خیلی از مردم
lower most
خیلی پست تر
lily white
خیلی سفید
level best
خیلی عالی
it is very easily done
خیلی به اسانی
hand in glove
خیلی صمیمی
Neanderthal
خیلی کهنه
highest
خیلی بزرگ
decrepit
خیلی پیر
highs
خیلی بزرگ
faraway
خیلی دور
often
خیلی اوقات
Many thanks!
خیلی ممنون!
really sick
خیلی محشر
really wicked
خیلی محشر
precipitating
خیلی سریع
precipitates
خیلی سریع
precipitated
خیلی سریع
precipitate
خیلی سریع
high
خیلی بزرگ
costs and arm and a leg
<idiom>
خیلی گرونه
infinitely
خیلی زیاد
often
<adv.>
خیلی از اوقات
many times
<adv.>
خیلی از اوقات
frequently
<adv.>
خیلی از اوقات
open and shut
خیلی سهل
immediate
خیلی فوری
open-and-shut
خیلی سهل
superabundant
خیلی زیاد
parlous
خیلی مهیب
fortissimo
خیلی بلند
oft
[archaic, literary]
<adv.>
خیلی از اوقات
on any number of occasions
<adv.>
خیلی از اوقات
whopping
خیلی بزرگ
exceeding
خیلی زیاد
extra
بسیار خیلی
extra-
بسیار خیلی
extras
بسیار خیلی
regularly
[often]
<adv.>
خیلی از اوقات
I spoke my mind.
من خیلی رک گفتم.
a lot of times
<adv.>
خیلی از اوقات
goody-goodies
خیلی خوب
lots
خیلی زیاد
stentorian
خیلی بلند
glorious
خیلی خوب
oodles
خیلی زیاد
well
خیلی خوب
whackings
خیلی بزرگ
goody-goody
خیلی خوب
wells
خیلی خوب
seldom
خیلی کم ندرتا
very good
خیلی خوب
giantess
زن خیلی قدبلند
nifty
خیلی خوب
niftiest
خیلی خوب
goody goody
خیلی خوب
raucous
خیلی نامرتب
niftier
خیلی خوب
whacking
خیلی بزرگ
sick
[British E]
<adj.>
خیلی خوب
wicked
<adj.>
خیلی خوب
quaint
خیلی فریف
frequently
خیلی اوقات
cool
<adj.>
خیلی خوب
awesome
<adj.>
خیلی خوب
great
<adj.>
خیلی خوب
once in the blue moon
خیلی بندرت
confidential
خیلی محرمانه
It is quite likely that ….
خیلی احتمال می رود که …
We get along splendidly(fine)
خیلی با هم جور هستیم
He is loaded.
خیلی خر پول است
She is extremly restive.
خیلی بی تابی می کند
She is very passionate. She is over –sexed.
خیلی شهوتی است
very short
برد خیلی کوتاه
far cry from
<idiom>
[خیلی فرق داره با]
very high frequency
فرکانس خیلی زیاد
ultrashort wave
موج خیلی کوتاه
ultramodernist
ادم خیلی متجدد
very light
خیلی روشن یا کم رنگ
very high
ارتفاع خیلی بالا
ultramodern
خیلی جدید متجدد
aquamarine
<adj.>
<noun>
آبی خیلی روشن
very long
برد خیلی زیاد
mammoth task
وظیفه خیلی بزرگ
very many book
کتابهای خیلی زیاد
ultra
خیلی متعصب مافوق
very short
شعاع عمل خیلی کم
mind one's P's and Q's
<idiom>
خیلی دقیق به رفتاروگفتار
(in) up to the chin
<idiom>
خیلی مشغول با کسی
tire out
<idiom>
خیلی خسته شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com