English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 232 (16 milliseconds)
English Persian
infinitely خیلی زیاد
exceeding خیلی زیاد
superabundant خیلی زیاد
lots خیلی زیاد
oodles خیلی زیاد
extreme خیلی زیاد
raff خیلی زیاد
superrabundant خیلی زیاد
Search result with all words
blockbuster بمب دارای قدرت تخریبی زیاد شخص یاچیز خیلی موثر وسخت
blockbusters بمب دارای قدرت تخریبی زیاد شخص یاچیز خیلی موثر وسخت
spate تعداد خیلی زیاد هجوم بی مقدمه
slash تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashed تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashes تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
far زیاد خیلی
abject poverty فقر خیلی زیاد
barrelful مقدار خیلی زیاد
oodlins خیلی زیاد توده
very high frequency فرکانس خیلی زیاد
very long برد خیلی زیاد
very many book کتابهای خیلی زیاد
What brazen cheek ! Ilike your impudence . بنازم که خیلی رویت زیاد است ( پررویی) !
an arm and a leg <idiom> پول خیلی زیاد
have one's heart set on something <idiom> چیزی را خیلی زیاد خواستن
like crazy <idiom> خیلی سریع با انرژی زیاد
to the full <idiom> خیلی زیاد ،به طور کامل
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
no end to (of) <idiom> خیلی زیاد،بهنظر تمام شده
to have one's work cut out [for one] <idiom> کار خیلی زیاد و سخت داشتن
to have a binge حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to have a spree حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to be on the razzle حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
Other Matches
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
rattling خیلی تند خیلی خوب
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
emergencies خیلی خیلی فوری
emergency خیلی خیلی فوری
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
in large quantities خیلی خیلی
very خیلی
not a few خیلی ها
very little خیلی کم
for long خیلی
many خیلی
villainous خیلی بد
highly خیلی
dumpiness خیلی
dammit خیلی
routh خیلی
abysmal <adj.> خیلی بد
far and away خیلی
copious خیلی
damn خیلی
ten خیلی
to a large extent خیلی
whacking خیلی بزرگ
giantess زن خیلی قدبلند
hand and glove خیلی نزدیک
I spoke my mind. من خیلی رک گفتم.
hand in glove خیلی صمیمی
far off خیلی دور
whackings خیلی بزرگ
much was said خیلی حرفهازده شد
fortissimo خیلی بلند
oftentimes خیلی اوقات
of vital importance خیلی ضروری
(a) snap <idiom> خیلی ساده
niftier خیلی خوب
hand and glove خیلی صمیمی
niftiest خیلی خوب
much worse خیلی بدتر
open and shut خیلی سهل
nifty خیلی خوب
open-and-shut خیلی سهل
parlous خیلی مهیب
hand in glove خیلی نزدیک
wicked <adj.> خیلی خوب
it is very easily done خیلی به اسانی
Many thanks! خیلی ممنون!
in no time خیلی زود
thank you very much خیلی متشکرم
immensurable خیلی قدیم
iam in bad خیلی محتاجم
really sick خیلی محشر
sick [British E] <adj.> خیلی خوب
cool <adj.> خیلی خوب
really wicked خیلی محشر
great <adj.> خیلی خوب
awesome <adj.> خیلی خوب
He is a loose card . خیلی ول است
(go over with a) fine-toothed comb <idiom> خیلی بادقت
lower most خیلی پست تر
To take with a pinch of salt. خیلی جدی نگرفتن
decrepit خیلی پیر
(as) old as the hills <idiom> خیلی قدیمی
many people خیلی از مردم
many people خیلی اشخاص
once in the blue moon خیلی بندرت
many persons خیلی اشخاص
immediate خیلی فوری
skin and bones <idiom> خیلی لاغر
hit bottom <idiom> خیلی پست
I had an awful time . به من خیلی بد گذشت
flying high <idiom> خیلی شادوشنگول
precipitate خیلی سریع
precipitated خیلی سریع
precipitates خیلی سریع
whopping خیلی بزرگ
precipitating خیلی سریع
level best خیلی عالی
level best خیلی خوب
lily white خیلی سفید
get up the nerve <idiom> خیلی شلوغ
faraway خیلی دور
extras بسیار خیلی
confidential خیلی محرمانه
at most خیلی باشد
often خیلی اوقات
highs خیلی بزرگ
ritzy خیلی شیک
rotundily چاقی خیلی
highest خیلی بزرگ
as stiff as a poker خیلی خشک
ultraconservative خیلی محتاط
high خیلی بزرگ
as good as خیلی خوب
span new خیلی تازه
before you can say knife خیلی زود
costs and arm and a leg <idiom> خیلی گرونه
precisian خیلی دقیق
primely خیلی خوب
very light خیلی سبک
Nothing more, thanks. خیلی متشکرم.
by leaps and bounds خیلی تند
Neanderthal خیلی کهنه
too tough خیلی سفت
benedicite خیلی خوب
goody-goody خیلی خوب
pluperfect خیلی عالی
sappy خیلی احساساتی
very good خیلی خوب
goody-goodies خیلی خوب
goody goody خیلی خوب
raucous خیلی نامرتب
seldom خیلی کم ندرتا
swith خیلی عظیم
piping hot خیلی داغ
pitch-black خیلی سیاه
pitch black خیلی سیاه
precise خیلی دقیق
glorious خیلی خوب
well خیلی خوب
toploftiness خیلی متکبر
senseful خیلی حساس
to spread like wildfire خیلی زودمنتشرشدن
skinless خیلی حساس
frequently خیلی اوقات
quaint خیلی فریف
jolly بذله گو خیلی
subminiature خیلی کوچک
wells خیلی خوب
stentorian خیلی بلند
many times <adv.> خیلی از اوقات
in cold blood <idiom> خیلی خونسرد
dead slow خیلی اهسته
number one خیلی خوب
overstrung خیلی حساس
to pieces <idiom> خیلی زیاده
not so hot <idiom> نه خیلی خوب
often <adv.> خیلی از اوقات
oft [archaic, literary] <adv.> خیلی از اوقات
frequently <adv.> خیلی از اوقات
regularly [often] <adv.> خیلی از اوقات
a lot of times <adv.> خیلی از اوقات
mad as a hornet <idiom> خیلی عصبانی
in seventh heaven <idiom> خیلی خوشحال
She is very pretentious. خیلی ادعادارد
too bad <idiom> خیلی بد ،غم انگیز
bone dry خیلی خشک
extra- بسیار خیلی
extra بسیار خیلی
on any number of occasions <adv.> خیلی از اوقات
far and away خیلی دور
pixilated خیلی حساس
tickled pink <idiom> خیلی شادوخوشحال
corking خیلی زیبا
pianissmo خیلی نرم
in a nutshell بطور خیلی مختصر
I greatly appreciate it. [ I am very greatful] خیلی قدردانی می کنم.
immemorially بطور خیلی قدیم
for a wonder خیلی عجیب است که
stickler سمج خیلی دقیق
iam in bad خیلی در تنگی هستم
from immemorial times از زمان خیلی قدیم
spic and span <idiom> خیلی تمیز ومرتب
sticklers سمج خیلی دقیق
freezer یخچال خیلی سرد
freezers یخچال خیلی سرد
high grade خیلی پیشرفته پرقدرت
he has much merit خیلی قابلیت دارد
(in) up to the chin <idiom> خیلی مشغول با کسی
piping hot خیلی تازه ازتنوردرامده
tire out <idiom> خیلی خسته شدن
soppy خیلی خیس ولغزنده
ingot iron فولاد خیلی نرم
hinted چیز خیلی جزئی
i was very u. at that game خیلی در ان بازی بد اوردم
hint چیز خیلی جزئی
hints چیز خیلی جزئی
highway robbery <idiom> قیمت خیلی بالا
It's too cold. آن خیلی سرد است.
It's too hot. آن خیلی گرم است.
calm sea دریای خیلی ارام
not too expensive خیلی گران نباشد.
heavy sea دریای خیلی خراب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com