English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
pitch black خیلی سیاه
pitch-black خیلی سیاه
Other Matches
basalt نوع سنگ چخماق یا اتش نشانی سیاه مرمر سیاه
silhouettes نقاشی سیاه یکدست بصورت نیمرخ سیاه نشاندادن
silhouette نقاشی سیاه یکدست بصورت نیمرخ سیاه نشاندادن
melanin رنگ سیاه ولکههای سیاه روی پوست
crape نوار ابریشمی سیاه سیاه پوشانیدن
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
sable رنگ سیاه لباس سیاه
sables رنگ سیاه لباس سیاه
bold face طرح سیاه حرف سیاه
smutted whcat گندم سیاه یا زنگ سیاه
black holes حفره سیاه چاله سیاه
black hole حفره سیاه چاله سیاه
ethiops سیاب سیاه جیوه سیاه
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
rattling خیلی تند خیلی خوب
black body radiation تابش جسم سیاه پرتو جسم سیاه
emergencies خیلی خیلی فوری
emergency خیلی خیلی فوری
paper white monitor صفحه نمایش که متن سیاه را روی صفحه سفید نمایش میدهد و نه مثل متنهای معمولی درخشان روی صفحه سیاه
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
jetty سیاه
Negro سیاه
Negroes سیاه
jet-black سیاه سیاه
glaucoma اب سیاه
pitchy سیاه
pitch dark سیاه
marshes سیاه اب
marsh سیاه اب
sooty سیاه
dogwood سیاه ال
blacks سیاه
blackest سیاه
night black سیاه
bog سیاه اب
blacker سیاه
blacked سیاه
bogs سیاه اب
black سیاه
ebon سیاه
jetties سیاه
swamp سیاه اب
swamping سیاه اب
sad coloured سیاه
quagmire سیاه اب
quagmires سیاه اب
swamped سیاه اب
mossy سیاه اب
grimy سیاه
swamps سیاه اب
smudged سیاه شدن
smudges سیاه شدن
blach hulled سیاه پوست
smudge سیاه شدن
chiaroscurist سیاه قلمکار
colly سیاه کردن
darky سیاه زنگی
Congo یکجورچای سیاه
d.'s cow سوسک سیاه
dark coloured سیاه رنگ
crowberry سنگروی سیاه
charbon سیاه زخم
blackamoor سیاه زنگی
blackbody جسم سیاه
hohlraum جسم سیاه
shame on you! <idiom> رویتان سیاه
blackcap کاکل سیاه
black wool پشم سیاه
blackcock باقرقره سیاه نر
boldface حروف سیاه
bone black عاج سیاه
buck wheat گندم سیاه
french wheat گندم سیاه
saracen corn گندم سیاه
doit پول سیاه
bitumen macadam ماکادام سیاه
denigrating سیاه کردن
denigrates سیاه کردن
denigrated سیاه کردن
denigrate سیاه کردن
blackens سیاه کردن
blackening سیاه کردن
blackened سیاه کردن
blacken سیاه کردن
fuel oil نفت سیاه
gins عرق جو سیاه
gin عرق جو سیاه
achromatic سیاه و سفید
heathbird باقرقره سیاه
bottle-dungeon سیاه چال
crapped گندم سیاه
etch سیاه قلم
etched سیاه قلم
crapping گندم سیاه
crap گندم سیاه
dunggeon سیاه چال
biotite میکای سیاه
eriochrome black سیاه اریوکروم
ethiope سیاه پوست
begrime سیاه کردن
black coffee قهوه سیاه
liver جگر سیاه
graphite سرب سیاه
livers جگر سیاه
ethiopian سیاه پوست
etches سیاه قلم
ethiops مهجون سیاه
aniline black سیاه انیلینی
smudging سیاه شدن
blackhead جوش سر سیاه
black brittleness شکستگی سیاه
black brittleness ترک سیاه
rooks کلاغ سیاه
blacking رنگ سیاه
rook کلاغ سیاه
black cap کلاه سیاه
black diamond الماس سیاه
black eyed سیاه چشم
black finish پوشش سیاه
black gang غلام سیاه
black lead سرب سیاه
lynxes سیاه گوش
buckwheat گندم سیاه
lynx سیاه گوش
black book کتاب سیاه
blackheads جوش سر سیاه
black ash خاکستر سیاه
basalt سیاه سنگ
black market بازار سیاه
black bile صفرای سیاه
black body جسم سیاه
blacking واکس سیاه
black box جعبه سیاه
black letter حرف سیاه
black level تراز سیاه
black board تخته سیاه
blackboard تخته سیاه
blackboards تخته سیاه
black hole سیاه چال
black holes سیاه چال
black anneal سیاه گداختن
black propaganda تبلیغات سیاه
black sheet ورق سیاه
black short شکستگی سیاه
sandstone سنگ سیاه
black shortness ترک سیاه
marsh سیاه اب باطلاق
black light نور سیاه
black boxes جعبه سیاه
black liqour شربت سیاه
black list لیست سیاه
black list فهرست سیاه
black load سرب سیاه
swarthy سیاه چره
black powder باروت سیاه
marshes سیاه اب باطلاق
black wash رنگ سیاه
humus سیاه خاک
blacker سیاه رنگی
pertussis سیاه سرفه
pertussus سیاه سرفه
piper nigrum فلفل سیاه
caraway زیره سیاه
platinum black پلاتین سیاه
plumbaginous مانندسرب سیاه
plumbago سرب سیاه
tar ورنی سیاه
quercitron بلوط سیاه
jet-black سیاه شبقی
red cent پول سیاه
black eyes چشم سیاه
anthrax سیاه زخم
blackberry توت سیاه
blackberries توت سیاه
pissed سیاه مست
sozzled سیاه مست
blacker سیاه رنگ
blacker سیاه شده
blacked سیاه کردن
blacked سیاه رنگی
blacked سیاه رنگ
blacked سیاه شده
nigrescence سیاه شدگی
black سیاه کردن
black سیاه رنگی
black سیاه رنگ
black سیاه شده
nigrescent سیاه شونده
nigrify سیاه کردن
nigritian سیاه افریقایی
zonked سیاه مست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com