Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
ingredient
داخل شونده عوامل
ingredients
داخل شونده عوامل
Other Matches
intrant
داخل شونده
ingoing
داخل شونده
introgresseive
داخل شونده
ingressive
داخل شونده
reentrant
دوباره داخل شونده
reentrant
مقعر دوباره داخل شونده
fondu
درهم داخل شونده ونفوذ کننده
intrusive
بزور داخل شونده فرو رونده
elasticity of factor substitution
کشش جانشینی عوامل مقیاسی از درجه قابلیت جانشینی بین عوامل تولید در هر فرایند تولیدی
functional distribution of income
توزیع درامد بر حسب کارکرد توزیع درامد بین عوامل تولیدبدون توجه به مالکیت عوامل تولید
external diseconomies
عوامل زیان اور خارجی عوامل نامطلوب خارجی
precipitating
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitates
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitated
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitate
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
self reacting
بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
ratline
عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
intercommand
داخل قسمت داخل یکان
nuclide
کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
v , series
سری عوامل شیمیایی بی بو وبی رنگ عصبی سری عوامل شیمیایی عصبی
island bases
پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
mortise dead lock
قفل داخل کار قفل داخل درب
effects
عوامل
m factors
عوامل ام
agents of production
عوامل تولید
factors of production
عوامل تولید
excusatory conditions
عوامل رافعه
production factors
عوامل تولید
technical data
عوامل فنی
variable factors
عوامل متغیر
factor price
قیمت عوامل
factor productivity
بازدهی عوامل
factor proportion
نسبت عوامل
allocative factors
عوامل تخصیصی
factor demand
تقاضای عوامل
balancing factors
عوامل جبرانی
total factor productivity
بازدهی کل عوامل
aerodynamic factors
عوامل ایرودینامیکی
adverse factors
عوامل نامساعد
justificatory conditions
عوامل موجهه
complementary factors
عوامل مکمل
motivational factors
عوامل محرکه
human factor
عوامل انسانی
natural agents
عوامل طبیعی
institutional factors
عوامل نهادی
psychological factors
عوامل روانی
growth factors
عوامل رشد
constant factors
عوامل ثابت
elements of expense
عوامل هزینهای
demand factors
عوامل تقاضا
weathering
اثر عوامل جوی
factor productivity
بهره دهی عوامل
factor price equalization
برابرسازی قیمت عوامل
fixed factor
عوامل تولید ثابت
fixed factor
عوامل ثابت تولید
market forces
عوامل موثردر بازار
human factors engineering
مهندسی عوامل انسانی
o technique
تحلیل عوامل زمانی
polygene
عوامل توارثی غیرهمردیف
retarding factors
عوامل کند کننده
inputs
عوامل تولید منابع
aiming group
عوامل مثلث گیری
factor price distortions
انحراف قیمت عوامل
factor earnings
درامد عوامل تولید
additional production personnel
عوامل دیگر تولد
mechanisms
عوامل مکانیکی مکانیزم
factor mobility
تحرک عوامل تولید
factor cost line
خط هزینه عوامل تولید
competitive factors
عوامل محرک رقابت
cryptovariable
عوامل متغیر رمز
factor markets
بازارهای عوامل تولید
factor analysis
تجزیه و تحلیل عوامل
elements of expense
عوامل تولید هزینه
mobility of factors of production
تحرک عوامل تولید
diseconomies
عوامل زیان اور
mechanism
عوامل مکانیکی مکانیزم
non specific factors of production
عوامل غیر اختصاصی تولید
net factor income from abroad
خالص درآمد عوامل از خارج
aerometeorograph
دستگاه نگارش عوامل هواسنجی
geopolitics
مطالعه نفوذ عوامل فیزیکی
variable factors
عوامل قابل تغییر تولید
factor payments
پرداختهای عوامل تولید مانند
input output table
این جدول جریان عوامل تولید
unpredictable factors
عوامل غیر قابل پیش بینی
self buried
مدفون شده در اثر عوامل طبیعی
elasticity of factor substitution
وقتی که قیمت نسبی عوامل تغییرمیکند .
neutral technology
تکنولوژی بی طرف در رابطه با عوامل تولید
columnar transposition
تغییر مکان دادن عوامل در ستون
mechanical powers
نیروها یا عوامل مکانیکی ماشینهای ساده
ceteris paribus
ثابت بودن تمام عوامل دیگر
map k
ضریب تصحیح عوامل یاعناصر نقشهای
shift forward
انتقال به عوامل بعدی حرکت به سمت جلو
group dynamics
مطالعه عوامل و نیروهای موثر در یک گروه بشری
bleaching materiel
پودر شستشو برای رفع الودگی عوامل شیمیایی
eurytopic
دارای قدرت تحمل زیاد نسبت به تغییرات عوامل محیط
danc solution
نوعی محلول شیمیایی برای رفع الودگی عوامل تاول زا
m factors
عوامل موثر دربازاریابی که عبارتند از :messages ,motives,markets ,moneymerchandise and media
escarpments
پرتگاه یا شیب تندی که توسط عوامل طبیعی به وجود امده است
fission products
عوامل تولید شده در اثر تجزیه اتمی بقایای شکافت هستهای
sound effects
عوامل صوتی که در رادیو وتلویزیون وفیلم سینمایی وغیره موجب صدامیشود
escarpment
پرتگاه یا شیب تندی که توسط عوامل طبیعی به وجود امده است
physiocracy
حکومت بخکم عوامل طبیعی عقیده باینکه زمین یگانه سرچشمه ثروت است
federal privacy act
قانون فدرال که از اشکار شدن پرونده پرسنلی افراد توسط عوامل دولتی یا طرفهای قرارداد ان جلوگیری میکند
folding
تا شونده
step down
کم شونده
squashy
له شونده
vimineous
خم شونده
diminishing
کم شونده
deliquescent
اب شونده
functional distribution
توزیع درامدبه عوامل تولید و مطالعه نحوه این توزیع
lysenkoism
نظریهای که معتقد است عوامل جسمانی وبدنی وشرایط محیط در وراثت موثر است
pile height
ارتفاع پرز
[این ارتفاع یکی از عوامل تعیین کننده قیمت و کیفیت فرش است.]
accumulative
جمع شونده
clastic
جدا شونده
dilatant
گشاد شونده
congregative
جمع شونده
conducive
موجب شونده
clastic
تقسیم شونده
clotty
دلمه شونده
illative
منتج شونده
concretive
سفت شونده
concentrator
متمرکز شونده
inhibitor
مانع شونده
inhibiter
مانع شونده
combinatory
ترکیب شونده
ingravescent
سخت تر شونده
depreciable
مستهلک شونده
ingoing
وارد شونده
increscent
زیاد شونده
inbound
وارد شونده
deteriorative
بدتر شونده
comparand
قیاس شونده
payee
پرداخت شونده
deviator
منحرف شونده
riser
بلند شونده
coagulable
دلمه شونده
eruptional
منفجر شونده
assimilatory
هم جنس شونده
frondescent
برگ شونده
erubescent
سرخ شونده
emissive
خارج شونده
adrenergic
فعال شونده
gelable
ژلاتینی شونده
emanative
صادر شونده
gelable
دلمه شونده
gray
سفید شونده
evanescent
محو شونده
examinee
امتحان شونده
excurrent
جاری شونده
fill in
جانشین شونده
base ejection
پرتاب شونده از ته
fly table
میز تا شونده
foldaway
کوچک شونده
analysand
تحلیل شونده
ameliorative
بهتر شونده
fusible
ذوب شونده
aggravative
بدتر شونده
acidific
ترش شونده
accumulatively
بطورجمع شونده
accretive
زیاد شونده
changful
جوربجور شونده
changful
دگرگون شونده
displaceable
جابجا شونده
payees
پرداخت شونده
acquiescent
راضی شونده
interviewees
مصاحبه شونده
deterrent
مانع شونده
explosive
منفجر شونده
deterrents
مانع شونده
outgoing
صادر شونده
causative
سبب شونده
friable
خرد شونده
hardenable
سخت شونده
drying
خشک شونده
fulminating
محترق شونده
repressive
مانع شونده
interviewee
مصاحبه شونده
virescent
سبز شونده
proliferous
تکثیر شونده
pulverulent
خرد شونده
frequenting
تکرار شونده
frequents
تکرار شونده
recreant
تسلیم شونده
incoming
وارد شونده
redintegrate
تجدید شونده
remittent
سبک شونده
tilting board
صفحه کج شونده
frequented
تکرار شونده
frequent
تکرار شونده
decreasingly
بطورکم شونده
meliorative
بهتر شونده
migratory
جابجا شونده
napidescent
سنگ شونده
nigrescent
سیاه شونده
conducive
منجر شونده
osculant
واقع شونده
perfusive
پاشیده شونده
perfusive
پخش شونده
restrainer
مانع شونده
retractive
جمع شونده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com