English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (25 milliseconds)
English Persian
claim دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claimed دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claiming دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claims دادخواست ادعانامه ادعا کردن
Other Matches
indicts علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicting علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicted علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indict علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
bars رد کردن دادخواست
bar رد کردن دادخواست
petitioning شکایت کردن دادخواست
petition شکایت کردن دادخواست
petitioned شکایت کردن دادخواست
petitions شکایت کردن دادخواست
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
to put in for ادعا کردن
acclaim ادعا کردن
professes ادعا کردن
asserting ادعا کردن
acclaiming ادعا کردن
contend ادعا کردن
asserts ادعا کردن
acclaimed ادعا کردن
contended ادعا کردن
contends ادعا کردن
assert ادعا کردن
asserted ادعا کردن
lay claim to ادعا کردن
profess ادعا کردن
acclaims ادعا کردن
professing ادعا کردن
professes ادعا یا افهار کردن
professing ادعا یا افهار کردن
have it <idiom> گفتن ،ادعا کردن
re claim مجددا ادعا کردن
pretend to دعوی یا ادعا کردن
call someone's bluff <idiom> ثابت کردن ادعا
profess ادعا یا افهار کردن
pleaded در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
plead در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleads در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
claims مدعی به مطالبات ادعا کردن
claimed مدعی به مطالبات ادعا کردن
waiver صرف نظر کردن از ادعا
claiming مدعی به مطالبات ادعا کردن
bluser out با لاف گزاف ادعا کردن
claim مدعی به مطالبات ادعا کردن
indictment ادعانامه
bill of indictment ادعانامه
indictments ادعانامه
indictments تنظیم ادعانامه
indictment تنظیم ادعانامه
indicement تنظیم ادعانامه
indicement اتهام بموجب ادعانامه
small claim ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
claiming دادخواست
pleas دادخواست
plea دادخواست
petitioning دادخواست
petitioner دادخواست
claims دادخواست
suits دادخواست
petitioners دادخواست
suited دادخواست
claimed دادخواست
petition دادخواست
claim دادخواست
petitioned دادخواست
suit دادخواست
petitions دادخواست
bills دادخواست
bill دادخواست
declarations اعلامیه دادخواست
to go to law دادخواست دادن
legal suit دادخواست قانونی
origin writ دادخواست بدوی
sues دادخواست دادن
implead دادخواست دادن
declaration اعلامیه دادخواست
sued دادخواست دادن
submission of a claim تسلیم دادخواست
sue دادخواست دادن
petitioner دادخواست دهنده
suit دادخواست عرضحال
suits دادخواست عرضحال
petitioners دادخواست دهنده
suing دادخواست دادن
suited دادخواست عرضحال
plaints شکوائیه دادخواست عرضحال
plaint شکوائیه دادخواست عرضحال
libellant دادخواست دهنده خواهان
suitor دادخواست دهنده عارض
libelant دادخواست دهنده خواهان
suitors دادخواست دهنده عارض
claims officer افسر رسیدگی به شکایات افسر مسئول تنظیم ادعانامه ها
particulars دادخواست خواهان و لایحه جوابیه خوانده
main motion [at a party conference etc.] دادخواست اصلی [در همایش حزبی و غیره]
replication جواب خواهان به دادخواست مدعی در دعوی
asseveration ادعا
pretensions ادعا
averment ادعا
pretension ادعا
claims ادعا
claiming ادعا
assertion ادعا
cl ادعا
claimed ادعا
allegation ادعا
allegations ادعا
postulating ادعا
postulates ادعا
unassuming بی ادعا
postulate ادعا
protestations ادعا
claim ادعا
protestation ادعا
postulated ادعا
plea ادعا
pleas ادعا
posit ادعا
professed ادعا شده
pretense بهانه ادعا
pretenses بهانه ادعا
assertor ادعا کننده
estopel مانع ادعا
reclaimable ادعا پذیر
claimable قابل ادعا
bill of indicment ادعا نامه
pretence بهانه ادعا
pretences بهانه ادعا
purporst مفاد ادعا
assertive ادعا کننده
professed love محبت ادعا شده
assertion تایید ادعا افهارنامه
burden of proof مسئوولیت اثبات ادعا
i do not pretend to sing well من ادعا نمیکنم که خوب میخوانم
disclaimer رفع کننده ادعا یا مسئولیت
right of begin حق مدعی در اغازبیان ادعا در محکمه
disclaimers رفع کننده ادعا یا مسئولیت
the burden of proof rests with اثبات ادعا بر عهده مدعی است
prescribe to استناد به مرور زمان دراثبات ادعا
Did I say anything different? مگر من چیز دیگری گفتم [ادعا کردم] ؟
demurrer ایراد میکند که ادله ابرازی برای اقامه دعوی کافی نیست و بالنتیجه خود را به پاسخگویی دادخواست ملزم نمیداند
to sue for damages عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
He is seriously claiming [trying to tell us] that the problems are all the fault of the media. او [مرد] به طور جدی ادعا می کند که همه مشکلات تقصیر رسانه ها است.
petitioning عریضه عرضحال دادخواست دادن تقدیم عرضحال
petition عریضه عرضحال دادخواست دادن تقدیم عرضحال
petitions عریضه عرضحال دادخواست دادن تقدیم عرضحال
petitioned عریضه عرضحال دادخواست دادن تقدیم عرضحال
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com