English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
invisible assets دارائیهای نامرئی دارائیهای غیرقابل رویت
Other Matches
intangible assets دارائیهای نامرئی
tangible assets دارائیهای ثابت دارائیهای عینی
current assets دارائیهای جاری
tangible assets دارائیهای مرئی
real assets دارائیهای واقعی
tangible assets دارائیهای مادی
intangible assets دارائیهای غیرمادی
private property دارائیهای خصوصی
intangible assets دارائیهای غیرمرئی
intangible assets دارائیهای ناملموس
frozen assets دارائیهای مسدود
fixed assets دارائیهای ثابت
financial assets دارائیهای مالی
monetary assets دارائیهای پولی
liquid assets دارائیهای نقدی
nonmonetary assets دارائیهای غیر پولی
goods and chattels اموال و دارائیهای منقول
realization account حساب تبدیل دارائیهای شرکت به پول نقد
invisible trade تجارت غیرقابل رویت
invisibles معاملات غیرقابل رویت
liquidity trap سرمایه گذاری بسیار کم بوده و سرمایه گذاران ترجیح میدهند که دارائیهای خود رابه شکل پول نقد نگاه دارند
subaqueous ranging طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
payable at sight قابل پرداخت به محض رویت به رویت
indiscernible غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
intangible نامرئی
invisible نامرئی
invisible file فایل نامرئی
invisible hand دست نامرئی
disappearance نامرئی شدن
implicit costs هزینههای نامرئی
disguised unemployment بیکاری نامرئی
disappearances نامرئی شدن
invisible refresh نوسازی نامرئی
invisibleness نامرئی بودن
unvisual exchange مبادله نامرئی چوب
invisible items of trade اقلام نامرئی تجارت
sprint pass مبادله نامرئی چوب امدادی
formwork unexposed قالب بندی سطوح نامرئی
phantom section خط نقطهای که جهت رسم تصاویر نامرئی کشیده میشود
sights رویت
sight رویت
at sight به رویت
sights رویت کردن
bill pay able at sight برات رویت
seeing بینش رویت
option of inspection خیار رویت
apparent قابل رویت
visibility قابلیت رویت
draft at sight برات به رویت
macroscopic قابل رویت
sight draft برات به رویت
visible قابل رویت
sight رویت کردن
at sight بمحض رویت
angle of sight زاویه رویت
anchor in sight لنگر رویت شد
visible نمایان قابل رویت
parallax-free <adj.> بدون اختلاف در رویت
preview قبلا رویت کردن
visibles کالاهای قابل رویت
inenarrable غیر قابل رویت
previews قبلا رویت کردن
visibility قابلیت دید قابل رویت بودن
the pot calls the kettle black دیگ بدیگ میگوید رویت سیاه
uncovered واضح قابل رویت غیر سری
prevue قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
Please face me when I'm talking to you. لطفا وقتی که با تو صحبت می کنم رویت را به من بکن.
What brazen cheek ! Ilike your impudence . بنازم که خیلی رویت زیاد است ( پررویی) !
parallax اختلاف رویت با در نظر گرفتن محل دید نافر
heliacal ستارهای که قبل از طلوع یا افول خورشیدقابل رویت است
discrimination حداقل جدایی برای رویت دوهدف بصورت مجزا در رادار
chips خرده فلزی که قابل رویت که از موتور یا سایر دستگاههاجدا شده باشد
helical ستارهای که قبل از طلوع یا افول خورشید قابل رویت است شمسی
chip خرده فلزی که قابل رویت که از موتور یا سایر دستگاههاجدا شده باشد
reflected code سیستم کد گذاری که نمایش دو رویت اعداد دهی با یک بیت در زمان از یک عدد به بعدی تغییر میکند
numberless <adj.> غیرقابل شمارش
sumless <adj.> غیرقابل شمارش
incontestable غیرقابل بحث
incorrodible غیرقابل تحلیل
indiscrete غیرقابل تشخیص
indissolubly بطور غیرقابل حل
countless <adj.> غیرقابل شمارش
innumerable <adj.> غیرقابل شمارش
uncountable <adj.> غیرقابل شمارش
incommunicable غیرقابل ابلاغ
implausibility غیرقابل قبولی
impossible [colloquial] <adj.> غیرقابل قبول
inaccessible <adj.> غیرقابل دسترس
inappellable غیرقابل استیناف
impermeable غیرقابل نفوذ
inapprehensible غیرقابل ادراک
myriad <adj.> غیرقابل شمارش
indistributable غیرقابل توزیع
ineffability غیرقابل توصیفی
ungovernable غیرقابل کنترل
unappealable غیرقابل استیناف
unappealabe غیرقابل استیناف
unachievable غیرقابل حصول
quenchless غیرقابل جلوگیری
noteless غیرقابل ملاحظه بی نت
irrefrangible غیرقابل تجزیه
not negotiable غیرقابل انتقال
not negotiable غیرقابل معامله
unpromising غیرقابل اطمینان
untouchability غیرقابل لمس
unwarrantable غیرقابل ضمنانت
inexplosive غیرقابل انفجار
inexplosive غیرقابل احتراق
in check <idiom> غیرقابل کنترل
run wild <idiom> غیرقابل کنترل
infrangible غیرقابل نقض
insociable غیرقابل امیزش
unreadable غیرقابل خواندن
irrespirable غیرقابل استنشاق
unassailable غیرقابل بحث
unprintable غیرقابل چاپ
irredeemable غیرقابل خریداری
unpredictable غیرقابل پیشگویی
unpredictable غیرقابل استناد
unusable غیرقابل استفاده
unutilizable غیرقابل استفاده
uncompromisingly غیرقابل انعطاف
uncompromising غیرقابل انعطاف
watertight غیرقابل نفوذ اب
dilemmas معمای غیرقابل حل
dilemma معمای غیرقابل حل
acataletic غیرقابل فهم
ineluctable غیرقابل مقاومت
incomparable غیرقابل مقایسه
indefensible غیرقابل دفاع
unquestioning غیرقابل اعتراض
unassailable غیرقابل حمله
irrevocable غیرقابل برگشت
unacceptably غیرقابل قبول
inaccessibility غیرقابل دسترسی
unthinkable غیرقابل فکر
unacceptable غیرقابل قبول
ineligible غیرقابل قبول
inalienable غیرقابل انتقال
untenable غیرقابل دفاع
obsolete غیرقابل استفاده
out of the way غیرقابل دسترس
out-of-the-way غیرقابل دسترس
inescapable غیرقابل اجتناب
beyond bearing غیرقابل تحمل
unwarranted غیرقابل ضمنانت
unmentionable غیرقابل گوشزد
unreliable غیرقابل اعتماد
uncontrollably غیرقابل نظارت
uncontrollably غیرقابل جلوگیری
uncontrollable غیرقابل نظارت
flexionless غیرقابل صرف
uncontrollable غیرقابل جلوگیری
built-in غیرقابل انتقال
fordless غیرقابل عبور
irrefutable غیرقابل تکذیب
invaluable غیرقابل تخمین
indecipherable غیرقابل کشف
indecipherable غیرقابل استخراج
irremediable غیرقابل استرداد
unquestionable غیرقابل اعتراض
unprofitable غیرقابل استفاده
checkless غیرقابل جلوگیری
unerring غیرقابل لغزش
inaccessible غیرقابل دسترس
angle of view زاویه رویت دوربین عکاسی میدان دید دوربین
inappreciable غیرقابل تقدیر نامحسوس
inexpressible نا گفتنی غیرقابل بیان
nondescript غیرقابل طبقه بندی
unknowingly غیرقابل ادراک و فهم
unusable fuel سوخت غیرقابل استفاده
unpremediated غیرقابل پیش بینی
unquestionable محقق غیرقابل منازعه
unalterably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
airtight غیرقابل نفوذبوسیلهء هوا
unchangeably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
unknowing غیرقابل ادراک و فهم
incomparably بطور غیرقابل مقایسه
immutably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
indivisibly بطور غیرقابل تقسیم
insuppressible نخواباندنی غیرقابل کنترل
insurmountably بطور غیرقابل تفوق
indiscernibly بطور غیرقابل مشاهده
imperceptibly بطور غیرقابل مشاهده
incontestably بطور غیرقابل بحث
disafected person عنصر غیرقابل اعتماد
unquestioning محقق غیرقابل منازعه
irremovably بطور غیرقابل انتقال
inconvertible currency پول غیرقابل تبدیل
insociable ناسازگار غیرقابل معاشرت
inconvertibly بطور غیرقابل تبدیل
inexcusably بطور غیرقابل تصدیق
indistinguishably بطور غیرقابل تشخیص
inflexibly بطور غیرقابل انحناء
infusible غیرقابل نفوذ یا حلول
innavigable غیرقابل کشتی رانی
indigestibly بطور غیرقابل هضم
indefensibly بطور غیرقابل تصدیق
defiladed area منطقه غیرقابل دید
irreproachability غیرقابل سرزنش بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com