Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
well educatd
دارای تحصیلات کافی
Other Matches
well paid
دارای حقوق کافی
education
تحصیلات
R.E
تحصیلات مذهبی
graduate study
تحصیلات دانشگاهی
education stand
میزان تحصیلات
propaedeutic
تحصیلات مقدماتی
curricula
دوره تحصیلات
cut
رها کردن
[تحصیلات]
skip
[colloquial]
قطع کردن
[تحصیلات]
cut
قطع کردن
[تحصیلات]
skip
[colloquial]
رها کردن
[تحصیلات]
continue your studies
تحصیلات خودرادنبال کنید
postgraduates
وابسته به تحصیلات فوق لیسانس
curriculums
دوره تحصیلات برنامه تحصیلی
curriculum
دوره تحصیلات برنامه تحصیلی
data processing curriculum
دوره تحصیلات پردازش داده
to make p in one's studies
در تحصیلات خود پیشرفت کردن
postgraduate
وابسته به تحصیلات فوق لیسانس
middlebrow
شخص با سواد وبدون تحصیلات عالیه
cbl
آموزش و تحصیلات با استفاده از برنامههای مخصوص روی یک کامپیوتر
He is not too educated, but has plenty of horse sense .
تحصیلات چندانی ندارد ولی فهم وشعور دارد
enough
کافی
sufficient
کافی
sufficing
<adj.>
کافی
satisfactory
<adj.>
کافی
good
[sufficient]
<adj.>
کافی
adequate
<adj.>
کافی
acceptable
<adj.>
کافی
sufficient
<adj.>
کافی
enow
کافی
adequate
کافی
adequate
کافی
scantiest
غیر کافی
inadequate
غیر کافی
inextenso
بطول کافی
plenty of rain
باران کافی
sufficing
کافی بودن
skimping
غیر کافی
Nothing more, thanks.
کافی است.
necessary and sufficient
لازم و کافی
suffice
کافی بودن
sufficed
کافی بودن
leisure
وقت کافی
skimps
غیر کافی
scanty
غیر کافی
scantier
غیر کافی
sufficient
مقدار کافی
skimped
غیر کافی
skimp
غیر کافی
suffices
کافی بودن
adequately
[sufficiently]
<adv.>
بقدر کافی
due care
مراقبت کافی
sufficient condition
شرط کافی
sufficient conditions
شرایط کافی
run short
<idiom>
کافی نبودن
suffice
کافی بودن
reach
کافی بودن
adequately
بقدر کافی
sufficiently
<adv.>
بقدر کافی
last
[be enough]
کافی بودن
be sufficient
کافی بودن
be enough
کافی بودن
be adequate
کافی بودن
incompetent
غیر کافی ناشایسته
enough
باندازهء کافی نسبتا
not a leg to stand on
<idiom>
مدرک کافی نداشتن
insufficiently
بطور غیر کافی
voteless
بدون رای کافی
inadequately
بطور غیر کافی
sufficiency
قابلیت مقدار کافی
sufficient condition
شرط کافی
[ریاضی]
he is short of hands
کارگر کافی ندارد
All you have to do is to say the word.
کافی است لب تر کنی
to have plenty of time
وقت کافی داشتن
in short supply
<idiom>
نه خیلی کافی ،کنترل از مقدار
Nothing more, thanks.
کافی است، خیلی متشکرم.
Enough has been said!
به اندازه کافی گفته شده!
working ball
گوی با سرعت و چرخش کافی
It is not deep enough.
باندازه کافی گود نیست
So much for theory!
<idiom>
به اندازه کافی از تئوری صحبت شد.
dozing
مقدار کافی از یک دارو خوراک
dozes
مقدار کافی از یک دارو خوراک
dozed
مقدار کافی از یک دارو خوراک
doze
مقدار کافی از یک دارو خوراک
straw boss
[سرپرست فاقد اختیارات کافی]
adequately
باندازه کافی چنانکه تکافو نماید
put the question
مذاکرات را کافی دانستن ورای گرفتن
he had a good supply of coal
زغال سنگ کافی ذخیره کرده
caught short
<idiom>
پول کافی برای پرداخت نداشتن
end in itself
<idiom>
مکان کافی برای راحت بودن
underdeveloped
رشد کافی نیافته عقب افتاده
underfeed
غذای غیر کافی خوردن یا دادن
He has not enough experience for the position.
برای اینکار تجربه کافی ندارد
attentions
توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
well-to-do
<idiom>
پول کافی برای امرار معاش کردن
on easy street
<idiom>
پول کافی برای زندگی راحت داشتن
My tea is not cool enough to drink.
چائی ام بقدر کافی هنوز سرد نشده
attention
توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
subliminally
غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
leave (let) well enough alone
<idiom>
دل خوش کردن به چیزی که به اندازه کافی خوب است
subliminal
غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
Is that enough to be a problem?
آیا این کافی است یک مشکل بحساب بیاید؟
make a living
<idiom>
پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
Is there enough time to change trains?
آیا برای تعویض قطار وقت کافی دارم؟
I'm old enough to take care of myself.
من به اندازه کافی بزرگ هستم که مواضب خودم باشم.
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
Viewdata
سیستم محاورهای برای ارسال متن یا گرافیک ازپایگاه داده به ترمینال کاربر به وسیله خط وط تلفن . که باعث ایجاد امکاناتی برای بازیابی اطلاعات , تراکنش ها , تحصیلات , بازی ها و خلاقیت میشود
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
The room is bare of furniture .
این اتاق خیلی لخت کردند ( مبلمان کافی ندارد )
pillow
صخره بزرگ زیر اب در عمق کافی برای جریان ارام اب
pillows
صخره بزرگ زیر اب در عمق کافی برای جریان ارام اب
So much for that.
<idiom>
اینقدر
[کار یا صحبت و غیره ]
کافی است درباره اش.
[اصطلاح روزمره]
liberal gift
بخششی که نماینده رادی ونظری بلندی دهنده باشد بخشش کافی
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
bedsore
زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود
long run
مدت کافی برای تغییر دادن در مقدار تولید به وسیله کاهش یا افزایش فرفیت موسسه
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
touch football
نوعی فوتبال با 6 یا 9 بازیگردر هر تیم که سد کردن مجازاست ولی حمله بدنی مجازنیست و فقط لمس حریف کافی است
demurrer
ایراد میکند که ادله ابرازی برای اقامه دعوی کافی نیست و بالنتیجه خود را به پاسخگویی دادخواست ملزم نمیداند
blue water school
انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
state tiger
در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی برای اجرای ماموریت رهگیری دارم
state lamb
در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی ندارم که رهگیری انجام دهم و برگردم
idiomorphic
دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
decarburizing
گرم کردن اهن یا فولاد کربن تا دمای کافی برای سوختن یا اکسید شدن کربن
diesel ramjet
موتور رم جت که سرعت ان به حدی است که گرمای حاصل از تراکم هوای داخل ان برای احتراق سوخت کافی است
end stopped
دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
isotropic solutions
دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
Indo-persian rug
قالی هندی با طرح ایرانی
[اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
off colored
دارای رنگ ناجور دارای رنگ مغایر
monadelphous
دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
polyisotopic
دارای چند هم پایه دارای چند ایزوتوپ
restoration
احیا و مرمت فرش
[برای بازگرداندن فرش به حالت اولیه آن باید علاوه بر استفاده از مواد اولیه، از تجربه کافی نیز برخوردار بود.]
winey
شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
winy
شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
prima facie evidence
مدرک محمول بر صحت مدرکی که در صورت تکذیب یا توضیح طرف برای روشن کردن قضیه کافی باشد مدرکی که در نظر اول و پیش از بررسی بیشتر قاطع به نظر می اید
hollerith code
سیستم کدگذاری که از سوراخ هایی در کارت بری نمایش حروف و نشانه ها استفاده میکند. این سیستم از دو مجموعه ردیف 12 تایی برای تامین محل کافی هر کد استفاده میکند
pentadactyl
دارای پنج پنجه دارای پنج زائده شبیه پنجه
trilinear
دارای سه خط
glochidiate
دارای مو
three legged
دارای سه پا
fraught with
دارای
iodic
دارای ید
odoriferous
دارای بو
footy
دارای پا
three-legged
دارای سه پا
bilabiate
دارای دو لب
entitative
دارای وجودخارجی
floaty
دارای اب نشین کم
foliolate
دارای برگچه
stilted
دارای چوب پا
synonymous
دارای تشابه
double tongued
دارای دوقول
melodious
دارای ملودی
dolose
دارای قصدجرم
prerogative
دارای حق ویژه
febile
دارای حالت تب
synonymous
دارای ترادف
feldspathic
دارای فلدسپار
prerogatives
دارای حق ویژه
salaried
دارای حقوق
fibrinous
دارای مودلیفی
melodic
دارای ملودی
far reaching
دارای اثرزیاد
dyslogistic
دارای خاطرات بد
formal
دارای فکر
electives
دارای حق انتخاب
energetic
دارای انرژی
in flower
دارای شکوفه
in force
دارای اعتبار
deadbeat
دارای سکون
in power
دارای اختیارات
indued with charm
دارای فریبندگی
weighted
دارای وزن
inflorescent
دارای گل اذین
innervate
دارای پی کردن
insectile
دارای حشره
instinct with force
دارای زور
intercommunicate
دارای مراوده
invested with power
دارای اختیار
iodous
دارای یود
isogenous
دارای یک منبع
in defect
دارای کاستی
ill neighboured
دارای محیط بد
geniculate
دارای زانویی
glanduliferous
دارای غد دکوچک
glary
دارای تشعشع
haired
دارای موی ...
twofold
دارای دو چیز
portentous
دارای فال بد
hearted
دارای قلب ...
heterogamous
دارای مادگی ها
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com