Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (13 milliseconds)
English
Persian
declinatory
دارای تمایل
Search result with all words
frigid
دارای اندکی تمایل جنسی
levorotary
دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
levorotatory
دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
undersexed
دارای تمایل جنسی کمتر ازطبیعی
Other Matches
proneness
تمایل
trends
تمایل
gravitation
تمایل
sentiment
تمایل
trend
تمایل
pendulums
تمایل
pendulum
تمایل
tendencies
تمایل
declination
تمایل
recumbency
تمایل
would
تمایل
appetency
تمایل
appetence or tency
تمایل
addictedness
تمایل
trepan
تمایل
aclinic
بی تمایل
intentions
تمایل
intention
تمایل
proclivities
تمایل
proclivity
تمایل
disposition
تمایل
leanings
تمایل
leaning
تمایل
unwilling
بی تمایل
disinclined
بی تمایل
appetence
تمایل
orientation
تمایل
nisus
تمایل
month's mind
تمایل
tendency
تمایل
propensities
تمایل
propensity
تمایل
left justification
تمایل به چپ
liking
تمایل
central tendency
تمایل به مرکز
fantasy
میل تمایل
the herd instinct
تمایل بگروه
leans
تمایل داشتن
streak
تمایل میل
self immolation
تمایل به خودکشی
leaned
تمایل داشتن
preoccupation
تمایل شیفتگی
lean
تمایل داشتن
landscape orientation
تمایل افقی
preoccupations
تمایل شیفتگی
work effort
تمایل به کار
fantasies
میل تمایل
aptitudes
تمایل طبیعی
gust
تمایل مزمزه
gusts
تمایل مزمزه
inclination
تمایل شیب
against his grain
برخلاف تمایل او
inclining
تعظیم تمایل
aptitude
تمایل طبیعی
antipathetic
فاقد تمایل
fugitiveness
تمایل به فرار
trepan
تمایل داشتن
falloff
تمایل داشتن
hang
تردید تمایل
hangs
تردید تمایل
propensity
تمایل طبیعی
affect
تمایل داشتن
vein
حالت تمایل
portraint orientation
تمایل عمودی
caprices
تمایل فکری
tilts
کجی تمایل
tilted
کجی تمایل
tilt
کجی تمایل
streaks
تمایل میل
streaking
تمایل میل
streaked
تمایل میل
polarities
تمایل قطبی
wish
[would like]
تمایل داشتن
polarity
تمایل قطبی
veins
حالت تمایل
disinclination
عدم تمایل
caprice
تمایل فکری
predilections
تمایل قبلی
propend
تمایل داشتن
propensity to consume
تمایل به مصرف
proclivity to steal
تمایل بدزدی
sinistral
تمایل بچپ
propensities
تمایل طبیعی
predilection
تمایل قبلی
affects
تمایل داشتن
predispostion
تمایل قبلی
reactive tendency
تمایل واکنشی
list
تمایل کجی
biases
تمایل بیک طرف
kindlily
با تمایل به مهربانی مهربانانه
argumentativeness
تمایل یاعادت به جدال
yen
تمایل رغبت شدید
bias
تمایل بیک طرف
propensity to do evil
تمایل به بدی کردن
hade
تمایل پیدا کردن
evasiveness
تمایل به طفره یاگریز
tilt angle
زاویه تمایل به طرفین
proclivity
تمایل طبیعی بچیز بد
tendency toward something
تمایل به سوی چیزی
proclivities
تمایل طبیعی بچیز بد
to take a ply
تمایل پیدا کردن
inclination for any thing
تمایل یا میل بچیزی
marginal propensity to expend
تمایل نهائی به مخارج
take to
تمایل پیدا کردن به
low marginal propensity to cunsume
تمایل ارام به مصرف
marginal propensity to absorb
تمایل نهائی به جذب
express willingness
اظهار تمایل کردن
uptrend
تمایل بسوی بالا
rapprochement
نزدیکی تمایل بدوستی
take to
تمایل پیدا کردن
odds
تمایل بیک سو احتمالات
turn
تمایل تغییر جهت
turns
تمایل تغییر جهت
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
helms
تمایل قایق به انحراف از مسیر
adductor
تمایل عضو بطرف محور
prepossession
اشغال قبلی تمایل بیجهت
diathesis
تمایل یا حساسیت نسبت به چیزی
helm
تمایل قایق به انحراف از مسیر
declaration of intention
افهاریه تمایل به پذیرش تابعیت
frigidity
کمی تمایل درقوای جنسی
tenors
تمایل صدای زیر مردانه
tenor
تمایل صدای زیر مردانه
desirability
درجه تمایل شرایط مطلوب
worldliness
تمایل به ماده پرستی و جسمانیت
heredity
تمایل برگشت باصل توارث
diminishing utility
قانون تقلیل تمایل به مصرف
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
negative diheral
تمایل بال یا سایر ایرفویلهابطرف پایین
bear out
تمایل اسب به نزدیک شدن به حد خارجی
oversteer
تمایل به پیچیدن بیش از حدراننده به خصوص در سر پیچ
lug out
تمایل داشتن اسب به دورشدن از نرده مسابقه
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
p in favour of a person
تمایل بی جهت نسبت بکسی طرفداری تعصب امیزازکسی
labialism
حالت حروفی که با لب تلفظ می شوند تمایل بتلفظ باصداهابا لب
understeer
تمایل اتومبیل به مستقیم رفتن در سر پیچ بیش ازانتظار راننده
Appetite comes with eating.
<proverb>
با پیش رفت فعالیت تمایل افزایش می یابد.
[ضرب المثل]
wing heavy
تمایل هواپیما برای گردش درجهت حول محور طولی
spill wind
سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
bear in
تمایل اسب به نزدیک شدن به جانب کناره مسیر یا نرده ها
cathedrals
تمایل نوک بالهای هواپیما به طرف پایین نسبت به ریشه بالها
cathedral
تمایل نوک بالهای هواپیما به طرف پایین نسبت به ریشه بالها
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
isoclinal line
خطی که در روی نقشه بوسیله ان جاهایی که تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است
exparte
قراری که دادگاه به درخواست یکی از اصحاب دعوی و بدون توجه به تمایل دیگری صادر میکند
idiomorphic
دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
isoclinic line
خطی بر روی نقشه که بوسیله ان نقاطی که درانجاها تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است نشان داده میشود
end stopped
دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
isotropic solutions
دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
diminishing utility
اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
letter of intent
تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
Indo-persian rug
قالی هندی با طرح ایرانی
[اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
monadelphous
دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
off colored
دارای رنگ ناجور دارای رنگ مغایر
polyisotopic
دارای چند هم پایه دارای چند ایزوتوپ
winey
شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
winy
شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
margin propensity to consume
تمایل نهایی به مصرف نسبت بین میزان مصرف وپس انداز هر فرد به ازای یک واحد افزایش در درامد وثروت فرد
pentadactyl
دارای پنج پنجه دارای پنج زائده شبیه پنجه
footy
دارای پا
three legged
دارای سه پا
fraught with
دارای
bilabiate
دارای دو لب
odoriferous
دارای بو
glochidiate
دارای مو
iodic
دارای ید
trilinear
دارای سه خط
three-legged
دارای سه پا
humous
دارای موادالی
entitative
دارای وجودخارجی
melodious
دارای ملودی
ill neighboured
دارای همسایه بد
ill neighboured
دارای محیط بد
salaried
دارای حقوق
febile
دارای حالت تب
twofold
دارای دو چیز
in power
دارای اختیارات
in force
دارای اعتبار
splashing
دارای ترشح
in flower
دارای شکوفه
splashes
دارای ترشح
stilted
دارای چوب پا
splash
دارای ترشح
formal
دارای فکر
in defect
دارای کاستی
prerogatives
دارای حق ویژه
homolographic
دارای قرینه
prerogative
دارای حق ویژه
deadbeats
دارای سکون
portentous
دارای فال بد
foliolate
دارای برگچه
geniculate
دارای زانویی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com