Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
superfine
دارای دانههای خیلی ریز
Other Matches
needle bath
شستشو در زیر ابی که با دانههای خیلی ریز بر تن میریزد
granular
دارای دانههای ریز
granulary
دان دان دارای دانههای ریز
brut
دارای مقدار خیلی کمی الکل
hypersensitive
دارای حساسیت فوق العاده خیلی حساس
blockbuster
بمب دارای قدرت تخریبی زیاد شخص یاچیز خیلی موثر وسخت
blockbusters
بمب دارای قدرت تخریبی زیاد شخص یاچیز خیلی موثر وسخت
storage granules
دانههای اندوزش
rice
دانههای برنج
nissl granules
دانههای نیسل
prayer beads
دانههای تسبیح
oaten
مرکب از دانههای جو
measles
دانههای سرخک
she has a well poised head
وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
i am very keen on going there
من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
paint oneself into a corner
<idiom>
گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
go great guns
<idiom>
موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
pruinose
پوشیده از دانههای سفیدمانندژاله
moniliform
مثل دانههای تسبیح
to pulp coffee beans
دانههای قهوه را مغز کن
bead
دانههای حاصل ازجوشکاری
beads
دانههای حاصل ازجوشکاری
catenary
چون دانههای زنجیر
chromogen
دانههای رنگی گیاهان
globular seeds
دانههای گوی سان
microfilmed
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce
صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
beadings
آراستن لباس با دانههای مروارید
beading
آراستن لباس با دانههای مروارید
granular snow
برف سفت با دانههای درشت
haricot
دانههای رسیده یانارس لوبیای سبز
catenate
چون دانههای زنجیر مسلسل کردن
haricots
دانههای رسیده یانارس لوبیای سبز
coffee mills
دستگاهی که با آن دانههای قهوه را آرد میکنند
very low frequency
فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
hominy grits
ذرت پوست کنده با دانههای متحد الشکل
pulper
اسبابی که دانههای قهوه رابان مغز می کنند
blizzards
باد تند و سردی که همراه ان دانههای برف باشد
granulation
شکل و اندازه دانههای خرج نوع حبه باروت
blizzard
باد تند و سردی که همراه ان دانههای برف باشد
wed thickness
حداقل ضخامت یا فاصله بین سطح خارجی و داخلی دانههای خرج
pebrine
یکجور ناخوشی درکرم ابریشم که نشان ان دانههای فلفلی سیاه است
rattling
خیلی تند خیلی خوب
ponderous
خیلی سنگین خیلی کودن
regression rate
سرعت خطی سوختن دانههای سوخت جامد در امتداد عمودبر سطح در نقطه موردنظر
slivers
دانههای خرج نیم سوخته بقایای باروت خرج
emergency
خیلی خیلی فوری
emergencies
خیلی خیلی فوری
jim dandy
ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
idiomorphic
دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
isotropic solutions
دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
end stopped
دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
Indo-persian rug
قالی هندی با طرح ایرانی
[اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
off colored
دارای رنگ ناجور دارای رنگ مغایر
polyisotopic
دارای چند هم پایه دارای چند ایزوتوپ
monadelphous
دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
routh
خیلی
dumpiness
خیلی
highly
خیلی
very
خیلی
copious
خیلی
very little
خیلی کم
many
خیلی
ten
خیلی
not a few
خیلی ها
damn
خیلی
to a large extent
خیلی
abysmal
<adj.>
خیلی بد
far and away
خیلی
for long
خیلی
dammit
خیلی
in large quantities
خیلی خیلی
villainous
خیلی بد
get up the nerve
<idiom>
خیلی شلوغ
precipitates
خیلی سریع
lots
خیلی زیاد
precipitated
خیلی سریع
thank you very much
خیلی متشکرم
swith
خیلی عظیم
superrabundant
خیلی زیاد
immediate
خیلی فوری
(as) old as the hills
<idiom>
خیلی قدیمی
fortissimo
خیلی بلند
precipitate
خیلی سریع
hit bottom
<idiom>
خیلی پست
span new
خیلی تازه
confidential
خیلی محرمانه
oodles
خیلی زیاد
subminiature
خیلی کوچک
to spread like wildfire
خیلی زودمنتشرشدن
flying high
<idiom>
خیلی شادوشنگول
toploftiness
خیلی متکبر
open-and-shut
خیلی سهل
whacking
خیلی بزرگ
open and shut
خیلی سهل
She is very pretentious.
خیلی ادعادارد
in no time
خیلی زود
niftier
خیلی خوب
bone dry
خیلی خشک
number one
خیلی خوب
nifty
خیلی خوب
parlous
خیلی مهیب
(go over with a) fine-toothed comb
<idiom>
خیلی بادقت
He is a loose card .
خیلی ول است
I had an awful time .
به من خیلی بد گذشت
To take with a pinch of salt.
خیلی جدی نگرفتن
ultraconservative
خیلی محتاط
superabundant
خیلی زیاد
niftiest
خیلی خوب
very light
خیلی سبک
precipitating
خیلی سریع
whackings
خیلی بزرگ
skinless
خیلی حساس
by leaps and bounds
خیلی تند
hand in glove
خیلی نزدیک
faraway
خیلی دور
piping hot
خیلی داغ
iam in bad
خیلی محتاجم
stentorian
خیلی بلند
immensurable
خیلی قدیم
giantess
زن خیلی قدبلند
it is very easily done
خیلی به اسانی
level best
خیلی عالی
whopping
خیلی بزرگ
level best
خیلی خوب
hand in glove
خیلی صمیمی
hand and glove
خیلی نزدیک
benedicite
خیلی خوب
before you can say knife
خیلی زود
corking
خیلی زیبا
dead slow
خیلی اهسته
far and away
خیلی دور
far off
خیلی دور
at most
خیلی باشد
as stiff as a poker
خیلی خشک
as good as
خیلی خوب
far
زیاد خیلی
hand and glove
خیلی صمیمی
pitch-black
خیلی سیاه
pitch black
خیلی سیاه
pianissmo
خیلی نرم
pixilated
خیلی حساس
precisian
خیلی دقیق
primely
خیلی خوب
pluperfect
خیلی عالی
extreme
خیلی زیاد
raff
خیلی زیاد
Neanderthal
خیلی کهنه
ritzy
خیلی شیک
rotundily
چاقی خیلی
sappy
خیلی احساساتی
overstrung
خیلی حساس
oftentimes
خیلی اوقات
lily white
خیلی سفید
lower most
خیلی پست تر
many people
خیلی از مردم
many people
خیلی اشخاص
many persons
خیلی اشخاص
precise
خیلی دقیق
much was said
خیلی حرفهازده شد
much worse
خیلی بدتر
jolly
بذله گو خیلی
decrepit
خیلی پیر
of vital importance
خیلی ضروری
senseful
خیلی حساس
on any number of occasions
<adv.>
خیلی از اوقات
in seventh heaven
<idiom>
خیلی خوشحال
mad as a hornet
<idiom>
خیلی عصبانی
not so hot
<idiom>
نه خیلی خوب
Many thanks!
خیلی ممنون!
often
خیلی اوقات
really sick
خیلی محشر
in cold blood
<idiom>
خیلی خونسرد
highs
خیلی بزرگ
highest
خیلی بزرگ
oft
[archaic, literary]
<adv.>
خیلی از اوقات
often
<adv.>
خیلی از اوقات
many times
<adv.>
خیلی از اوقات
frequently
<adv.>
خیلی از اوقات
a lot of times
<adv.>
خیلی از اوقات
I spoke my mind.
من خیلی رک گفتم.
high
خیلی بزرگ
really wicked
خیلی محشر
Nothing more, thanks.
خیلی متشکرم.
sick
[British E]
<adj.>
خیلی خوب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com