English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
web footed دارای پنجههای پرده دار پاپردهای
Other Matches
palmipede دارای پنجههای پرده دارپرده پا
web tode دارای پنجههای پرده دار پا پردهای
membranaceous دارای غشاء پرده پرده غشایی
fin footed پاپردهای
tapestried دارای پرده منقوش
fin footed دارای پاهای پرده دار
palmiped دارای پای پرده دار
palmate دارای پای پرده دار
webfoot جانور دارای پای پرده دار
behind the scenes در پشت پرده دارای اطلاعات خصوصی یا خارجی
glove stretcher اسباب گشادکردن پنجههای دستکش
tone and semitone پرده ونیم پرده
tringle چوب پرده میل پرده چوب دیرک
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
mantles پرده
purdah پرده
smokescreen پرده
screens پرده
uninhibited بی پرده
fin footed پرده پا
unreserved بی پرده
mantle پرده
tympan پرده
blinded پرده
membrane پرده
membranes پرده
screened پرده
blind پرده
tympanon پرده
blinds پرده
screen پرده
painting پرده
paintings پرده
bluntly بی پرده
free spoken بی پرده
hangings پرده
curtains پرده
screening, screenings پرده
bluntest بی پرده
straightforwardly بی پرده
diaphragms پرده
outspokenly بی پرده
veil پرده
plain spoken بی پرده
veils پرده
door curtain پرده
straight out بی پرده
diaphragm پرده
blunter بی پرده
blunting بی پرده
blunted بی پرده
blunt بی پرده
blunts بی پرده
door curtain پرده در
at the rear of the stage <adj.> <adv.> در پس پرده
window shade پرده
pall پرده
franking بی پرده
pert بی پرده
velum پرده
straightforward بی پرده
frankest بی پرده
vanes پرده
vane پرده
franker بی پرده
straightest بی پرده
backstage در پس پرده
straighter بی پرده
palled پرده
frank بی پرده
pecten پرده
franks بی پرده
palling پرده
patagium پرده
palls پرده
straight بی پرده
franked بی پرده
idiomorphic دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
balloon barrage پرده دود
eardrums پرده صماخ
frank بی پرده حرف زن رک
eardrums پرده گوش
watertight diaphragm پرده اب بندی
wanelength طول پرده
eardrum پرده گوش
curtain of fire پرده اتش
alkekengi عروسک پس پرده
screens پرده پوشش
watertight facing پرده اب بندی
screening, screenings پرده سینما
bituminous facing پرده قیری
benined the curtain پشت پرده
screening, screenings پرده پوشش
osmosis ازیک پرده
eardrum پرده صماخ
screens پرده سینما
curtain rod چوب پرده
franked بی پرده حرف زن رک
dossal پرده محراب
tableaux پرده نقاشی
tableaus پرده نقاشی
tableau پرده نقاشی
veil پرده زدن
veils پرده زدن
dossel پرده محراب
drapery panel چین پرده ای
dorsel پرده محراب
eardrum پرده گوش
franker بی پرده حرف زن رک
frankest بی پرده حرف زن رک
franking بی پرده حرف زن رک
franks بی پرده حرف زن رک
balustrata پرده شبستان
brise-soleil پرده عمودی
diaphragms میان پرده
diaphragm میان پرده
brise-soleil پرده افقی
tympanum پرده گوش
foreshortening پرده ازروبرو
fretted پرده دار
upholstery پرده فروشی
pelmet چوب پرده
pelmets چوب پرده
webbed پرده دار
curtains جدار پرده
curtains پرده پوشش
screen پرده سینما
screen پرده پوشش
roundly بی پرده اشکار
screened پرده سینما
sun blind پرده پنجره
smokescreen دود پرده
disclosures بی پرده گویی
To draw the curtain . پرده را کشیدن
Shrouded in mystrey. در پرده اسرار
A 4-cat play. نمایش در 4 پرده
Iron Curtain پرده اهنین
film پرده نازک
filmed پرده نازک
shutter پرده گذاشتن
shutters پرده گذاشتن
disclosure بی پرده گویی
screened پرده پوشش
straightaway رک وبی پرده
tympanic membrane پرده صماخ
glozing پرده پوشی
round unvarnished tale سخن بی پرده
tympanum پرده گوش
hymen پرده بکارت
say it frankly بی پرده بگو
lambrequin یا روی پرده
ridden پرده محراب
unreserve بی پرده گویی
palmated پرده دار
pellicular پرده دار
entracte میان پرده
upholster پرده زدن
signal panel پرده مخابرات
light screen پرده نور
panels پرده مخابرات
hymens پرده بکارت
quater tone یک چهارم پرده
mediastinum میان پرده
hymenopteral or terous پرده بال
hymenoptera پرده بالان
he has a loose tongue پرده در است
steel facing membrane پرده فولادی
half tone نیم پرده
grout curtain پرده تزریق
half note نیم پرده
half-note نیم پرده
half-notes نیم پرده
membrane پرده پوست
membranes پرده پوست
it is wrapt in mystery در پرده است
panel پرده مخابرات
silver screen پرده سینما
endoderm پرده درونی
tapestry پرده دیوارکوب
tapestry پرده منقوش
the curtain falls پرده میافتد
veil nebula سحابی پرده
drumhead پرده صماخ
deadlight پرده کرکره
veil nebula ابری پرده
tapestries پرده دیوارکوب
diaphrgam میان پرده
tapestries پرده منقوش
maidenhead پرده بکارت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com