Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English
Persian
haematogen
دارویی که برای چاره کم خونی میدهند
Other Matches
hemostat
اسباب یا دارویی برای بند اوردن خونریزی
vouchee
کسیکه برای او گواهی وشهادت میدهند
afterthought
چاره اندیشی برای کاری پس از کردن آن
wedding cake
کلوچهای که در عروسی به مهمانان میدهند و برای دوستانی ....میفرستند
to seek a remedy for something
چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
trading stamp
تمبریکه برای تشویق در مقابل خرید کالا بخریدار میدهند
mezereum
پوست ماذریون که در داروسازی برای اوردن خوی و پیشاب میدهند
long pull
اضافه پیمانهای که درنوشابه خانه ها برای جلب مشتریان میدهند
afterthoughts
فکر کاهل چاره اندیشی برای کاری پس از کردن ان
airing cupboard
قفسه یا کمدی که لباسهای شسته شده را برای خشک شدن در آن قرار میدهند
haematocele
دمل خونی ورم خونی
hematic
خونی بیماری خونی
medicinal
دارویی
pharmacological
دارویی
officinal
دارویی
medicamental
دارویی
phamaceutical chemistry
شیمی دارویی
drug addiction
اعتیاد دارویی
drug dependency
وابستگی دارویی
medics
مواد دارویی
medicate
دارویی کردن
chemotherapy
درمان دارویی
medic
دارویی طبیب
haematic
دارویی که درخون موثراست
medicals
مواد دارویی و پزشکی
pharmaceutic
دارویی وابسته به داروسازی
biologic
ماده دارویی وحیاتی
chemicals
ماده شیمیایی دارویی
chemical
ماده شیمیایی دارویی
nepenthes
دارویی که غم را از بین میبرد
pharmaceuticals
دارویی وابسته به داروسازی
pharmaceutical
دارویی وابسته به داروسازی
acetum
استخراج عصاره ازگیاهان دارویی
physic garden
باغ گیاهان طبی یا دارویی
dispensatory
کتاب ترکیبات دارویی داروخانه
syrups
محلول غلیظ قندی دارویی
syrup
محلول غلیظ قندی دارویی
nervine
دارویی که پی ها را ارام سازدیا نیرودهد
sirup
محلول غلیظ قندی دارویی
pastil
قرص دارویی که روی ان شیرینی باشد
pastile
قرص دارویی که روی ان شیرینی باشد
pastilles
قرص دارویی که روی ان شیرینی باشد
palliatives
مسکن دارویی که موقتاناخوشی ای راسبک سازد
palliative
مسکن دارویی که موقتاناخوشی ای راسبک سازد
pastille
قرص دارویی که روی ان شیرینی باشد
orthopaedy
معالجه ناخوشی بی انکه دارویی بکار برند
When will be supper?
کی شام میدهند؟
unashamed
افرادیکهکارهایعجیبانجام میدهند
guard cell
گیاهی را تشکیل میدهند
recourse
چاره
makeshift
چاره
shiftless
بی چاره
resourc
چاره
alternatives
چاره
alternative
چاره
remediless
بی چاره
remedying
چاره
remedied
چاره
remedy
چاره
remedies
چاره
poverty of the blood
کم خونی
anaemia
کم خونی
haemoptysis
تف خونی
haemic
خونی
plethoric
خونی
hemal
خونی
sanguinary
خونی
bloodiest
خونی
anemia
کم خونی
gory
خونی
haemal
خونی
bloodier
خونی
sanguinity
هم خونی
bloody
خونی
bloodstain
خونی
bloodstained
خونی
consanguity
هم خونی
sanguine
خونی
haematic
خونی
boarding houses
جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
boarding house
جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
handbill
اعلانی که بدست مردم میدهند
handbills
اعلانی که بدست مردم میدهند
foy
سوری که بخاطر مسافرت میدهند
pig's wash
گنداب اشپزخانه که به خوکان میدهند
pigwash
گنداب اشپزخانه که بخوکان میدهند
they give it a good scrub
خوب انرا مالش میدهند
spadework
کاری که با بیل انجام میدهند
absolute
<adj.>
چاره نا پذیر
an active remedy
چاره موثر
make do
چاره موقتی
stopgaps
چاره موقت
the remedy lies in this
چاره ان اینست
ineluctable
چاره ناپذیر
stopgap
چاره موقت
indispensable
<adj.>
چاره نا پذیر
remediable
چاره پذیر
unalienable
<adj.>
چاره نا پذیر
solutions
چاره سازی
solution
چاره سازی
mitraille
چاره پاره
unalterable
<adj.>
چاره نا پذیر
engrained
چاره ناپذیر
inescapable
چاره نا پذیر
inevitable
<adj.>
چاره نا پذیر
irremediable
چاره ناپذیر
inalienable
<adj.>
چاره نا پذیر
resourceful
چاره ساز
irretrievability
چاره ناپذیری
It cant be helped.
چاره ای نیست
inevitable
چاره نا پذیر
pis aller
اخرین چاره
unavoidable
چاره ناپذیر
irremediableness
چاره ناپذیری
inevitability
چاره ناپذیری
ischemia
کم خونی موقت
blood cell
گویچههای خونی
pernicious anemia
کم خونی خطرناک
hematozoon
انگلهای خونی
ischaemia
کم خونی موضعی
sanguineous
خونی دموی
blood cells
گویچههای خونی
blood type
گروه خونی
blood group
گروه خونی
sanguine a
سکته خونی
ischmia
کم خونی موضعی
hypoglycemia
کم قند خونی
blood types
گروه خونی
blood groups
گروه خونی
bloody flux
اسهال خونی
septicemia
گند خونی
haematozoon
انگل خونی
haematoma
دمل خونی
haematoma
ورم خونی
haematocele
کورک خونی
ischemia
کم خونی موضعی
greensickness
کم خونی زنان
toxemia
مسمومیت خونی
hematoma
غده خونی
red water
پیشاب خونی
blood vessel
عروق خونی
haematuria
پیشاب خونی
hematoblast
پلاکتهای خونی
sea pass
پروانه عبور که به کشتی بی طرف میدهند
loving cup
پیاله بزرگی که در مهمانی ها بدست میدهند
console table
میزی که پایههای کج داردوبه دیوارتکیه میدهند
goffer
اهنی که باان توری راچین میدهند
these cloud promise rain
این ابرها خبر از بارندگی میدهند
to seek a remedy for something
چاره جویی کردن
indispensability
چاره ناپذیری اقتضا
To seak a remedy.
چاره جویی کردن
pis aller
اخرین پناه چاره
dispensable
چاره پذیر غیرضروری
remedial
چاره ساز شفابخش
irremediably
بطور چاره ناپذیر
indispensable
چاره نا پذیر ضروری
stop gap
وسیله یا چاره موقتی
indispensably
بطور چاره ناپذیر
the only remedy is patience
چاره ان شکیبایی است
irredeemably
بطور چاره ناپذیر
i had no a
چاره دیگری نداشتم
To find a way out. To find a remedy.
چاره پیدا کردن
boot
اخراج چاره یافایده
ipomoea
حنس نیلوفر پیچ که برخی گیاهان دارویی نیز همچون جلب و جزو ان هستند
impo
کاریکه بدانش اموزان ازراه تنبیه میدهند
tine
دندانه ماشینهائی که کارهای خاکی انجام میدهند
fascicule
دستهای ازرشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
fascicle
دستهای از رشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
communicant
اشخاصیکه مراسم عشاء ربانی را انجام میدهند
fasciculus
دستهای ازرشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
communicants
اشخاصیکه مراسم عشاء ربانی را انجام میدهند
life blood
خونی که زندگی به ان نیازمنداست
transient ischemia
کم خونی موضعی موقت
sanguine temperament
مزاج خونی یا دموی
vendetta
دشمنی خونی خانوادگی
vendettas
دشمنی خونی خانوادگی
septicaemic
مبتلا بگند خونی
chlorotic
سبزرنگی براثرکم خونی
dysentery
اسهال خونی دیسانتری
What can one do about it?
چاره کدام است ( چیست ) ؟
makeshift
چاره موقتی ادم رذل
death is inevitable
مرگ حتمی یا چاره ناپذیراست
LSD
لیسرجیک اسید دی اتیل آمید
[دارویی توهم زا که در برخی باعث بروز حال عرفانی میشود]
aquaria
شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
page of presence
لقب هایی که به برخی گماشتگان خانواده سلطنتی میدهند
aquariums
شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
corody
لباس وغذا وغیره که موسسات خیریه به محتاجان میدهند
aquarium
شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
cariovascular
وابسته بقلب ورگهای خونی
angiology
مطالعه عروق خونی و لنفی
extrinsic factor
عامل ضدکم خونی وخیم
neurocirculatory asthenia
ضعف عصبی- گردش خونی
helps
مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
helped
مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
help
مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
page of bonour
لقب هایی است که به برخی گماشتگان خانواده سلطنتی میدهند
resolutions
بیشترین تعداد خط وط که یه تصویر را روی صفحه LRT تشکیل میدهند
coffee-table books
کتاب پر تصویر و بزرگ و پر جلایی که روی میزپیشدستی قرار میدهند
coffee-table book
کتاب پر تصویر و بزرگ و پر جلایی که روی میزپیشدستی قرار میدهند
resolution
بیشترین تعداد خط وط که یه تصویر را روی صفحه LRT تشکیل میدهند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com