Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
adjustability
درجه انطباق
Other Matches
beam attack
تک هواپیمای رهگیری که بازاویه افقی بیش از 54 درجه و کمتر از 531 درجه انجام میشود
self identity
انطباق
adaptation
انطباق
superposition
انطباق
accommodation
انطباق
adaption
انطباق
adaptations
انطباق
accommodations
انطباق
coincidences
انطباق
conformity
انطباق
coincidence
انطباق
shoulder patch
درجه روی بازوی درجه داران
elevation indicator
صفحه مدرج درجه طبلک درجه
superposable
قابل انطباق
decency
انطباق بامورد
nonsuperimposable
انطباق ناپذیر
adaptable
انطباق پذیر
light adaptation
انطباق با روشنایی
goodness of fit
میزان انطباق
matching stub
مفتول انطباق
adaptometer
انطباق سنج
superimposable
انطباق پذیر
coincident current
با انطباق جریان
synchrony
انطباق تقارن
coincidence
اقتران انطباق
visual adaptation
انطباق دیداری
unadapted
انطباق نایافته
social adaptiveness
انطباق اجتماعی
adaptability
قابلیت انطباق
coincidences
اقتران انطباق
adaptation level
سطح انطباق
alignment
تنظیم انطباق
sensory adaptation
انطباق حسی
adaptation syndrome
نشانگان انطباق
absolute accommodation
انطباق مطلق
suited
تعقیب انطباق
suits
تعقیب انطباق
adaptability
انطباق پذیری
adaptation time
زمان انطباق
suit
تعقیب انطباق
brightness adaptation
انطباق با درخشندگی
alignments
تنظیم انطباق
scotopic adaptation
انطباق با تاریکی
dark adaptation
انطباق با تاریکی
parallax
اختلاف منظر انطباق
aberration
عدم انطباق کانونی
synchronize
انطباق زمانی داشتن
synchronised
انطباق زمانی داشتن
synchronising
انطباق زمانی داشتن
synchronises
انطباق زمانی داشتن
synchronism
ایجاد همزمانی انطباق
synchronizes
انطباق زمانی داشتن
sovietization
انطباق با رژیم شوروی
associable
معاشرتی انطباق پذیر
suit the punishment to the crime
انطباق مجازات بر جرم
general adaptation syndrome
نشانگان انطباق عمومی
coincidence adjustment
تعیین مسافت به وسیله انطباق
sighting bar
ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
superelevation
درجه ارتفاع درجه بلندی
third class
درجه سوم بلیط درجه 3
third-class
درجه سوم بلیط درجه 3
compatability
قابلیت انطباق کار هماهنگ با سایردستگاهها
self adjustment
انطباق خود بامحیط یا چیز دیگری
sighting leaf
ستون درجه تفنگ یا دستگاه نشانه روی شاخص درجه تفنگ
formalization
انطباق با ایین واداب فاهری رسمی سازی
reseau
شبکه بندی کردن عکس برای انطباق ان با نقشه
brevet
درجه افتخاری دادن فرمان درجه افتخاری
electromagnetic compatability
قابلیت انطباق الکترومغناطیسی قابلیت کارهماهنگ الکتریکی
leninism
اصول عقاید لنین مارکسیسم با تفسیر واستنباطی که لنین از ان به منظور انطباق با ایدئولوژی مذکور با وضع روسیه کرده است
rationalization
انطباق با اصول عقلانی عقلانی کردن
master at arms
درجه دار انتظامات ناو درجه دار ارشد ناو
division police petty officer
درجه دار دژبان قسمت درجه دار انتظامات قسمت
forward overlap
پوشش در قسمت جلویی انطباق در قسمت جلویی
run of the mine
بی درجه
lengths
درجه
second class
درجه دو
scalage
درجه
length
درجه
copesetic
درجه یک
grades
درجه
first string
درجه یک
marks
درجه
mark
درجه
gage
درجه
gage=gauge
درجه
gauge glass
درجه اب
first class
درجه یک
copacetic
درجه یک
grade
درجه
clinical thermometer
درجه
chinical t.
درجه
gauge=gage
درجه
kyu
درجه
low grade
کم درجه
classy
درجه یک
elevations
درجه
elevation
درجه
echelon
درجه
echelons
درجه
gauges
درجه
gauged
درجه
gauge
درجه
nobby
درجه یک
aquastat
درجه
top-notch
درجه یک
slap-up
درجه یک
number one
درجه یک
title
درجه
titles
درجه
high-class
درجه یک
topnotch
درجه یک
tophole
درجه یک
rate
درجه
top hole
درجه یک
scale
درجه
pitches
درجه
degree
درجه
degrees
درجه
third-rate
درجه سه
equally
<adv.>
به یک درجه
third rate
درجه سه
just as well
<adv.>
به یک درجه
pitch
درجه
rates
درجه
top
درجه یک
second class
درجه 2
ranks
درجه
rank
درجه
ranked
درجه
second rate
درجه دو
proportions
درجه
proportion
درجه
second-rate
درجه دو
battle sight
درجه جنگی
grading
درجه بندی
calibration
درجه بندی
largely
تا درجه زیادی
dan
درجه درکاراته
degree of advancement
درجه پیشرفت
confidence level
درجه اطمینان
consistence
درجه غلظت
cope flask
درجه روئی
centigrade degree
درجه صدبخشی
d.p
درجه بسپارش
graduation
درجه گرفتن
scaling
درجه بندی
baccslavreate
درجه شوالیه
baccalaureate
درجه باشلیه
clumped
درجه سردوشی
clumping
درجه سردوشی
anti knock property
درجه اکتان
angle of elevation
زاویه درجه
clumps
درجه سردوشی
advancement in rating
ارتقاء درجه
adjusted elevation
درجه تنظیمی
fluidity
درجه سفتی
supremely
با علی درجه
puny
درجه پست
pinnacle
منتهی درجه
pinnacles
منتهی درجه
bar sight
شکاف درجه
bar sight
ستون درجه
honorary
درجه افتخاری
doctorate
درجه دکتری
doctorates
درجه دکتری
brick layer
بنای درجه دو
stair
مرتبه درجه
shade
درجه رنگ
shades
درجه رنگ
shadings
درجه رنگ
comparative
درجه تفضیلی
comparatives
درجه تفضیلی
consistency
درجه غلظت
graduation
درجه بندی
baume degree
درجه بومه
battle sight
شکاف درجه
clump
درجه سردوشی
quantum
درجه میزان
secondary road
جاده درجه دو
third rater
درجه سوم
thirty degree cut
برش 03 درجه
tip top
بالاترین درجه
tiptop
بالاترین درجه
tiptop
درجه اعلی
to take one's d.
درجه گرفتن
trial elevation
درجه ازمایشی
viscosity
درجه غلیظی
void ratio
درجه تخلخل
head over heels
<idiom>
منتهای درجه
hold a candle to
<idiom>
درهمان درجه
economy class
درجه توریستی
standard class
درجه استاندارد
third degree of readiness
امادگی درجه سه
third class road
جاده درجه سه
the positive d.
درجه مطلق
sharp shooter
تیرانداز درجه 1
slide aperture
شکاف درجه
so far
تا این درجه
standard rudder
51 درجه سکان
strain hardness
سختی درجه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com