Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
We lost the case . We were convicted.
دردادگاه محکوم شدیم ( دعوی را باختیم )
Other Matches
right of action
حق طرح دعوی دردادگاه
lose the case
محکوم شدن در دعوی
cop a plea
<idiom>
دردادگاه مقصراعلام شدن
To produce a witness.
دردادگاه شاهد آوردن
we left for paris
عازم پاریس شدیم
tipstaff
مامور مسئول زندانیان دردادگاه
embracer
کسیکه دردادگاه اعمال نفوذمیکند
crier
مامور اخطارهای عمومی دردادگاه
We entered the room together .
باهم وارد اطاق شدیم
we camw in view of that house
د رچشم رس ان خانه واقع شدیم
we watched for his arrival
منتظر ورود او شدیم یا بودیم
We set off early for ...
ما
[صبح ]
زود به ... رهسپار شدیم.
extrajudicial
خارج از موضوع مطرح شده دردادگاه
we are now quits
اکنون با هم برابر شدیم دیگرحسابی نداریم
We got into the wrong bus .
سوار اتوبوس غلطی ( اشتباهی ) شدیم
restitution of conjugal rights
دعوی الزام شوهر به مراجعت به خانه دعوی الزام به ایفاء وفایف زناشویی
barristers
وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
barrister
وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
pretend
دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
pretending
دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
pretends
دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
trover
دعوی مطالبه قیمت مال مغصوب دعوی مطالبه قیمت مال مورد استفاده بلاجهت
convicted
محکوم
object of judgment
محکوم به
doomed
محکوم
winning party
محکوم له
recognizee
محکوم له
guilty
محکوم
liable
محکوم
condemned
محکوم
under sentence of
محکوم به
indgement debt
محکوم به
judgement debt
محکوم به
convict
محکوم
convicting
محکوم
convicts
محکوم
fey
محکوم
convicting
محکوم کردن
condemn
محکوم کردن
losing party
محکوم علیه
judgement debtor
محکوم علیه
convicted
محکوم کردن
recognizor
محکوم علیه
convict
محکوم کردن
convicts
محکوم کردن
under sentence of death
محکوم به مرگ
under sentence of death
محکوم به اعدام
sentence
محکوم کردن
judgment debt
محکوم به مالی
he was sentenced to death
محکوم بمرگ
doom to death
محکوم بمرگ
out of court
محکوم علیه
convicted to death
محکوم به اعدام
convictive
محکوم کننده
condemnable
محکوم کردنی
belay
محکوم کردن
sentenced
محکوم شده
attaint
محکوم کردن
doomed
محکوم به فنا
adjudge
محکوم کردن
sentences
محکوم کردن
condemning
محکوم شدن
Sentenced to death .
محکوم به مرگ
condemning
محکوم کردن
condemner
محکوم کننده
condemn
محکوم شدن
condemns
محکوم کردن
condemns
محکوم شدن
sentencing
محکوم کردن
pleadings
افهارات طرفین دعوی صورت افهارات طرفین دعوی
condemn
محکوم کردن افراد
condemns
محکوم کردن افراد
res judicata
قضیه محکوم بها
convicted to life imprisonment
محکوم به حبس ابد
condemning
محکوم کردن افراد
convicted
شخص مقصر و محکوم
guilty of fraud
محکوم به علت کلاهبرداری
he got three months
به سه ماه حبس محکوم شد
sentenced to the lash
محکوم به خوردن شلاق
convicted
محبوس محکوم کردن
adjudicated case
قضیه محکوم بها
convict
شخص مقصر و محکوم
condemnations
محکوم کردن اعتراض
to be doomed
محکوم به فنا بودن
convict
محبوس محکوم کردن
to be ill-fated
محکوم به فنا بودن
condemnation
محکوم کردن اعتراض
convicting
محبوس محکوم کردن
convicting
شخص مقصر و محکوم
convicts
محبوس محکوم کردن
convicts
شخص مقصر و محکوم
sentence
رای دادن محکوم کردن
I had no choice ( alternative ) but to marry her .
محکوم بودم که با اوازدواج کنم
foredoom
ازپیش مقدر یا محکوم کردن
convictions
محکوم یا مجرم شناخته شدن
conviction
محکوم یا مجرم شناخته شدن
sentencing
رای دادن محکوم کردن
sentences
رای دادن محکوم کردن
autre fois acquit
قضیه محکوم بها در امورجزاییfacsimile
docks
جای محکوم یازندانی در محکمه
dock
جای محکوم یازندانی در محکمه
docked
جای محکوم یازندانی در محکمه
mug
کتک زدن عکس شخص محکوم
mugs
کتک زدن عکس شخص محکوم
mugging
کتک زدن عکس شخص محکوم
death watch
پاسبان کسیکه محکوم بمرگ است
mugged
کتک زدن عکس شخص محکوم
debt of record
بدهی قانونی record of court محکوم به
self condemnation
محکوم ساختن نفس محکومیت وجدایی
The court condemned the murderer to life imprisonment .
دادگاه قاتل را ره حبس ابد محکوم کرد
Everybody condemned his foolish behaviour .
همه رفتار نادرست اورا محکوم کردند
sisyphus
سیسیفوس که محکوم به غلتاندن سنگی بروی کوه بود
flying dutchman
ملوان هلندی که محکوم شد تا روز قیامت روی دریا بماند
self condemned
محکوم شده توسط نفس خود مقصر نزد وجدان خویش
claim
دعوی
quarrel
دعوی
claims
دعوی
lawsuit
دعوی
lawsuits
دعوی
strife
دعوی
pretensions
دعوی
pretension
دعوی
quarreled
دعوی
quarrels
دعوی
claimed
دعوی
claiming
دعوی
case
دعوی
profession
دعوی
professions
دعوی
quarrelling
دعوی
quarrelled
دعوی
cases
دعوی
quarreling
دعوی
suit at law
دعوی
counter claim
دعوی متقابل
criminal action
دعوی جزایی
set off
دعوی متقابل
bringing an action
اقامه دعوی
counterclaim
دعوی متقابل
admissible case
دعوی مسموع
claim for restitution
دعوی استرداد
ancillary suit
دعوی طاری
civil action
دعوی مدنی
cause of claim
منشاء دعوی
initiating proceedings
اقامه دعوی
cross action
دعوی متقابل
parties to a dispute
اصحاب دعوی
party to a suit
طرف دعوی
personal action
دعوی منقول
personal action
دعوی شخصی
possessory action
دعوی مالکیت
post litem motam
پس از طرح دعوی
prime impression
دعوی ابتدایی
proceeding for damage
دعوی خسارت
quitclaim
ترک دعوی
relinquishment of a claim
ترک دعوی
relinquishment of a claim
اسقاط دعوی
restitution of conjugal rights
دعوی تمکین
retraxit
استرداد دعوی
right of action
حق اقامه دعوی
s.c
همان دعوی
parties of dispute
اصحاب دعوی
object of claim
خواسته دعوی
nullity proceeding
دعوی بطلان
desistement
انصراف از دعوی
desistement
ترک دعوی
hypothetical case
دعوی فرضی
jactation
دعوی دروغ
jactitation
دعوی دروغ
vexatious action
دعوی ایذائی
withdrawal of a case
استرداد دعوی
waiving a claim
اسقاط دعوی
the litigants
طرفین دعوی
substituted service
اوراق دعوی
lis mota
شروع دعوی
subject of debate
موضوع دعوی
remedy sought by plaintiff
خواسته دعوی
splitting a cause of action
تجزیه دعوی
mertis of the case
ماهیت دعوی
set up claim to
دعوی کردن
sued
دعوی کردن
suing
دعوی کردن
quarrelling
دعوی کردن
cases
دعوی مورد
cases
دعوی مرافعه
opponent
طرف دعوی
opponents
طرف دعوی
hearing
استماع دعوی
hearings
استماع دعوی
case
دعوی مورد
pretensions
دعوی خودفروشی
pretension
دعوی خودفروشی
quarrel
دعوی کردن
litigants
اصحاب دعوی
issues
موضوع دعوی
quarreling
دعوی کردن
issued
موضوع دعوی
issue
موضوع دعوی
claimants
اصحاب دعوی
quarreled
دعوی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com