English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 87 (8 milliseconds)
English Persian
in with <idiom> دررفاقت ،التفات یا نزدیکی با
Other Matches
favored التفات
gratia التفات
favor التفات
favours التفات
favouring التفات
favour التفات
favors التفات
favoring التفات
gratuity التفات سپاسگزاری
gratuities التفات سپاسگزاری
by courtesy ازراه التفات
it is very kind of you خیلی التفات کردید
do me this kindness این التفات رادرباره بنده
to court favour توجه و التفات کسی را طلب کردن
nearby در نزدیکی
contiguity نزدیکی
closeness نزدیکی
appulse نزدیکی
adjacence or cency نزدیکی
adduction نزدیکی
imminence نزدیکی
vicinage نزدیکی
togetherness نزدیکی
nighness نزدیکی
neiggourhood نزدیکی
nearness نزدیکی
inwarness نزدیکی
intimity نزدیکی
vichywater نزدیکی
copulates نزدیکی
approximation نزدیکی
copulated نزدیکی
approximations نزدیکی
propinquity نزدیکی
copulate نزدیکی
vicinity نزدیکی
affinity نزدیکی
copulating نزدیکی
affinities نزدیکی
sexual intercourse نزدیکی
proximity نزدیکی
accession نزدیکی
around در نزدیکی
hereabout درهمین نزدیکی ها
verges نزدیکی حدود
sexual intercourse of doubful nature نزدیکی به شبهه
proximity of blood خویشی نزدیکی
verge نزدیکی حدود
nodality نزدیکی به گره
therabout در همان نزدیکی
kinder نزدیکی تشابه
In the vicinity ( neighbourhood ). همین نزدیکی ها
adjacence نزدیکی مجاورت
offing دران نزدیکی ها
going on نزدیکی تماس
adjacency نزدیکی مجاورت
thereabout درهمان نزدیکی تقریبا
To have sexual intercourse with a woman . با زنی نزدیکی کردن
imminency نزدیکی مشرف بودن
sexual intercourse مواقعه نزدیکی جنسی
rapprochement نزدیکی تمایل بدوستی
hang about در نزدیکی منتظر بودن
incestuously با گناه نزدیکی بمحارم
abutment بست دیوار نزدیکی
imminence نزدیکی مشرف بودن
accessibility امکان نزدیکی وسیله وصول
umbilical واقع در نزدیکی ناف مرکزی
Is there a ... nearby? آیا ... در این نزدیکی ها هست؟
Heris شهر هریس در نزدیکی تبریز
land sick کند رونده بواسطه نزدیکی بخشکی
The gas station is nearby . پمپ بنزین درهمین نزدیکی هاست
Is there an inexpensive restaurant around here? آیا رستوران ارزان این نزدیکی ها پیدا میشود؟
to score with a girl <idiom> موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری [اصطلاح روزمره]
machined نرم افزاری که با سخت افزار سیستم به نزدیکی کار میکند
machine نرم افزاری که با سخت افزار سیستم به نزدیکی کار میکند
machines نرم افزاری که با سخت افزار سیستم به نزدیکی کار میکند
corona discharge تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
run-up [start-up] نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
aclinic line خط استوایی مغناطیسی منحنی موهوم و نامنظمی که در نزدیکی خط استواگرداگردزمین مفروض است
estrus مرحله تحریکات جنسی زنان که دران زن میل به نزدیکی بامرد وقابلیت ابستن شدن رادارد
esturm مرحله تحریکات جنسی زنان که دران زن میل به نزدیکی بامرد وقابلیت ابستن شدن رادارد
checkpoint علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
checkpoints علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
check-points علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
check mark علامتی در نزدیکی خط اغاز علامتی نزدیک نقطه اغازپرش یا پرتاب
okuns law براساس این قانون رابطه نزدیکی بین تغییرات نرخ بیکاری وافزایش تولید واقعی وجوددارد . اوکان نشان میدهد که در امریکا برای کاهش 1درصد نرخ بیکاری تولیدواقعی باید معادل 3درصدافزایش یابد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com