Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
to strike a bargain
درمعامله موافقت پیداکردن
Other Matches
to come to an agreement
موافقت پیداکردن
to come to terms
سازش یا موافقت پیداکردن
to work out
پیداکردن
discovers
پیداکردن
discovering
پیداکردن
discovered
پیداکردن
discover
پیداکردن
loave
پیداکردن
acquires
پیداکردن
acquiring
پیداکردن
to pluck up heart
دل پیداکردن
to find out
پیداکردن
to form a habit
عادتی پیداکردن
shorter
اتصالی پیداکردن
short
اتصالی پیداکردن
short circuit
اتصال پیداکردن
put through
ارتباط پیداکردن
outreach
دسترسی پیداکردن
slants
شیب پیداکردن
slanted
شیب پیداکردن
shortest
اتصالی پیداکردن
to come in to notice
اهمیت پیداکردن
slant
شیب پیداکردن
to get into debt
بدهی پیداکردن
to get ones hand in
تسلط پیداکردن در
to get into debt
وام پیداکردن
falter
تزلزل یا لغزش پیداکردن
falters
لکنت زبان پیداکردن
falter
لکنت زبان پیداکردن
faltered
تزلزل یا لغزش پیداکردن
faltered
لکنت زبان پیداکردن
misbelieve
اعتقاد خطا پیداکردن
preconceive
قبلا عقیده پیداکردن
syncopate
حالت غش یاسنکوپ پیداکردن
to butt out
پیش امدگی پیداکردن
to study out
با بر رسی یا مطالعه پیداکردن
up hill
به بالا شیب پیداکردن
falters
تزلزل یا لغزش پیداکردن
crick
انقباض عضله پیداکردن
interdigitate
بهم اتصال پیداکردن
autotomize
انفصال خودبخود پیداکردن
shining
پیداکردن شکار در شب بانورافکن
photosensitize
نسبت بنور حساسیت پیداکردن
to come to an understanding
پیدا کردن سازش پیداکردن
to get the run of a metre
وزن شعری را فهمیدن یا پیداکردن
diverges
ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
diverged
ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
diverge
ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
escape
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escaped
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escapes
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escaping
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
have a bone to pick
بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
herbescent
اماده برای پیداکردن طبیعت گیاه
eudemonology
مبحث اخلاقیات برای پیداکردن سعادت بشر
to p upon any one's blunder
لغزش کسیراباشتیاق پیداکردن وبدان حمله نمودن
barrier light
نورافکن ساحل دریا برای پیداکردن مسیر کشتی
browsing
نگاه کردن به فایلها یالیستهای کامپیوتر برای پیداکردن یک چیز جالب
homing device
رادارهای ردیاب امواج رادیویی و رادار برای پیداکردن ایستگاه فرستنده انها
acetolysis
تجزیهء جسمی در اثراضافه شدن جوهر سرکه حالت استیله و هیدرولیز پیداکردن در ان واحد
congeniality
موافقت
congruity
موافقت
consentaneity
موافقت
sympathy
موافقت
acquiescence
موافقت
sympathies
موافقت
accompt
موافقت
agreement
موافقت
agreeability
موافقت
agreements
موافقت
assentation
موافقت
agreeableness
موافقت
entente
موافقت
ententes
موافقت
ententes cordiales
موافقت
approval
موافقت
accordance
موافقت
keeping
موافقت
accord
موافقت
accorded
موافقت
approbation
موافقت
consents
موافقت
consent
موافقت
consented
موافقت
consenting
موافقت
accommodating
موافقت
union
موافقت
adhesion
موافقت
settle for
<idiom>
موافقت با
unions
موافقت
understanding
موافقت
accords
موافقت
understandings
موافقت
concurrence
موافقت
approbate
موافقت کردن
in league with
<idiom>
موافقت مخفیانه
assentient
موافقت دهنده
acquiesce
موافقت کردن
quota agreement
موافقت سهمیه
verbal agreement
موافقت شفاهی
to come in to line
موافقت کردن
disagreements
عدم موافقت
accomodate
موافقت کردن
to look after
موافقت کردن
incompliance
عدم موافقت
come to terms
<idiom>
به موافقت رسیدن
incongrvity
عدم موافقت
go along
<idiom>
موافقت کردن
non concurrence
عدم موافقت
non compliance
عدم موافقت
homologate
موافقت کردن
non cincurrence
عدم موافقت
implicit agreement
موافقت ضمنی
non placer
موافقت نمیشود
no go
<idiom>
موافقت نکردن
gentlemen's agreement
موافقت شرافتمندانه
propitiousness
موافقت مساعدت
compliable
قابل موافقت
concordat
موافقت نامه
congruence
موافقت تناسب
congruency
موافقت تناسب
complied
موافقت کردن
disagreement
عدم موافقت
comply
موافقت کردن
consented
موافقت کردن
admit
موافقت کردن
assent
موافقت کردن
assented
موافقت کردن
assenting
موافقت کردن
assents
موافقت کردن
accede
موافقت کردن
acceded
موافقت کردن
accedes
موافقت کردن
acceding
موافقت کردن
concurs
موافقت کردن
concurring
موافقت کردن
complying
موافقت کردن
consent
موافقت کردن
consenting
موافقت کردن
consents
موافقت کردن
complies
موافقت کردن
accord
موافقت کردن
accorded
موافقت کردن
accords
موافقت کردن
grant
موافقت کردن
granted
موافقت کردن
grants
موافقت کردن
concur
موافقت کردن
concurred
موافقت کردن
approve
موافقت کردن
nonconformity
عدم موافقت
accommodations
تطبیق موافقت
accommodation
تطبیق موافقت
gibes
موافقت کردن
jibe
موافقت کردن
jibed
موافقت کردن
agreement
موافقت نامه
endorsements
موافقت تایید
endorsement
موافقت تایید
jibes
موافقت کردن
jibing
موافقت کردن
condescension
تمکین موافقت
treaty
موافقت نامه
approves
موافقت کردن
approving
موافقت کردن
agreements
موافقت نامه
treaties
موافقت نامه
spot
پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
spots
پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
in keeping with
<idiom>
مشابه ،موافقت کردن
to be in disagreement
[with somebody]
موافقت نکردن
[با کسی]
wage agreement
موافقت نامه دستمزد
trade agreement
موافقت نامه تجاری
in agreement with somebody
با کسی موافقت داشتن
unity
شراکت موافقت واحد
consenting
موافقت رضایت دادن
consents
موافقت رضایت دادن
consented
موافقت رضایت دادن
to agree on something
موافقت کردن با چیزی
consent
موافقت رضایت دادن
approbate
پسندیدن موافقت کردن
come to an agreement
موافقت پیدا کردن
as previously agreed upon
<adv.>
همینطور که قبلا موافقت شد
approval to the majority
با اکثریت موافقت کردن
arbitration agreement
موافقت نامه داوری
assents
رضایت دادن موافقت
assent
رضایت دادن موافقت
bond
تعهد موافقت نامه
mutilateral agreement
موافقت چند جانبه
geneva convention
موافقت نامه ژنو
to a to a proposal or opinion
باپیشنهادیاعقیدهای موافقت کردن
assented
رضایت دادن موافقت
assenting
رضایت دادن موافقت
incongruousness
عدم موافقت یا تطابق
disgreement
عدم موافقت اختلاف
to fall in
فروکشیدن موافقت کردن
collogue
موافقت دروغی کردن
overwrite
باپرداخت موافقت کردن
lip service
<idiom>
تنها زبونی موافقت کردن
it depends on his approval
منوط به موافقت و تصویب اوست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com