Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
talk shop
<idiom>
درموردکار شخصی صحبت کردن
Other Matches
have something on someone
<idiom>
اطلاعاتی درموردکار خطای شخص داشتن
f.drss
جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
subscribers
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscriber
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
To quibble and equivocate.
پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
sass
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
talks
صحبت کردن
talked
صحبت کردن
speak
صحبت کردن
talk
صحبت کردن
to talk
[to]
صحبت کردن
[با]
speaks
صحبت کردن
confabulate
صحبت کردن
sniffled
تودماغی صحبت کردن
hobnob
صحبت دوستانه کردن
take exception to
<idiom>
مخاف صحبت کردن
sniffled
با فن فن صحبت یاگریه کردن
hobnobbed
صحبت دوستانه کردن
tell (someone) off
<idiom>
با عصبانیت صحبت کردن
waste one's breath
<idiom>
بی نتیجه صحبت کردن
hold forth
<idiom>
صحبت کردن درمورد
harp on
<idiom>
بانارضایتی صحبت کردن
go on
<idiom>
زیادی صحبت کردن
to speak to somebody
با کسی صحبت کردن
sniffle
با فن فن صحبت یاگریه کردن
pipe up
<idiom>
بلندتر صحبت کردن
hobnobs
صحبت دوستانه کردن
hobnobbing
صحبت دوستانه کردن
sniffle
تودماغی صحبت کردن
To speak elaborately.
با آب وتاب صحبت کردن
to speak
[about]
صحبت کردن
[در باره]
sniffles
با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffling
تودماغی صحبت کردن
To refer to implicitly. To hint.
درپرده صحبت کردن
To pay money. To make a payment.
بی پرده صحبت کردن
to speak candidly
<idiom>
بی پرده صحبت کردن
sniffling
با فن فن صحبت یاگریه کردن
To speak with freedom.
آزادانه صحبت کردن .
to switch on
طرف صحبت کردن
To talk in measured terms . To talk slowly.
شمرده صحبت کردن
sniffles
تودماغی صحبت کردن
to take the floor
حرف زدن صحبت کردن
ad-libbed
بدون نوشته صحبت کردن
To talk like a book .
لفظ قلم صحبت کردن
ad-lib
بدون نوشته صحبت کردن
break in upon
قطع کردن صحبت کسی
To speak slowly.
آهسته صحبت کردن (شمرده)
to speak fluently
بطور روان صحبت کردن
ad-libbing
بدون نوشته صحبت کردن
squeaks
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaking
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaked
با صدای جیغ صحبت کردن
squeak
با صدای جیغ صحبت کردن
to talk shop
در باره کار صحبت کردن
ad-libs
بدون نوشته صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody.
سر صحبت را با کسی باز کردن
sound off
باصدای بلند صحبت کردن
sniffle
درحال عطسه صحبت کردن
have a word with
<idiom>
بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
to interrupt any one's speech
صحبت کسیرا قطع کردن
lisped
نوک زبانی صحبت کردن
lisp
نوک زبانی صحبت کردن
sniffled
درحال عطسه صحبت کردن
sniffles
درحال عطسه صحبت کردن
lisping
نوک زبانی صحبت کردن
sniffling
درحال عطسه صحبت کردن
lisps
نوک زبانی صحبت کردن
talk
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talked
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talks
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
phoning
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
bespeak
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
to speak fluent Farsi
روان صحبت کردن زبان پارسی
To speake broken French.
فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
phones
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
in touch
<idiom>
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
declaims
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaimed
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phoned
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phone
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
speech
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
declaiming
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
carp
از روی خرده گیری صحبت کردن
speeches
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
declaim
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
beat around the bush
<idiom>
غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
to speak on behalf of
[as representative]
از طرف
[کسی]
صحبت کردن
[به عنوان نماینده]
to talk insistently to somebody
با کسی به اصرار صحبت کردن
[تا قانع شود]
To speak in a low voice.
آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
adlib
بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
blather
حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
in one's hair
<idiom>
عصبانی کردن شخصی
individualization of punshment
شخصی کردن مجازاتها
cant
باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
straight from the shoulder
<idiom>
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
chew out (someone)
<idiom>
به شدت سرزنش کردن (شخصی)
get a grip of oneself
<idiom>
کنترل کردن احساسات شخصی
phones
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephoning
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phoned
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephones
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephone
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoned
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
converses
: صحبت کردن محاوره کردن
converse
: صحبت کردن محاوره کردن
conversing
: صحبت کردن محاوره کردن
conversed
: صحبت کردن محاوره کردن
clip someone's wings
<idiom>
محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
have over
<idiom>
شخصی را به خانه خود دعوت کردن
make ends meet
<idiom>
باپول شخصی گذران روزگار کردن
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
Give the benefit of the doubt
<idiom>
[باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
whistle a different tune
<idiom>
عوض کردن میل شخصی ویاعقیده گذشته
head-hunting
<idiom>
جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
talk into
<idiom>
موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
zero in on
<idiom>
تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
cover one's tracks
<idiom>
پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
to ask somebody to say a few words
خواهش کردن از کسی کمی
[در باره کسی یا چیزی]
صحبت کند
says
سخن گفتن صحبت کردن سخن
say
سخن گفتن صحبت کردن سخن
invisible hand
فرد در تعقیب منافع شخصی خود بطورخودکار به حداکثر کردن منافع جامعه کمک میکند
briefed
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
brief
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
report program generator
زبان برنامه نویسی درکامپیوترهای شخصی برای آماده کردن گزارشات تجاری که به دادههای درون فایل , پایگاه داده ها و...امکان شامل شدن میدهد
colloquy
صحبت
colloquies
صحبت
parle
صحبت
talk
صحبت
chitchat
صحبت
mouths
صحبت
mouthing
صحبت
confabulation
صحبت
mouthed
صحبت
mouth
صحبت
talked
صحبت
talks
صحبت
collocutor
هم صحبت
converse
صحبت
conversing
صحبت
converses
صحبت
conversed
صحبت
conversationalist
خوش صحبت
natters
صحبت دوستانه
pillow talk
صحبت خودمانی
dialogues
گفتگو صحبت
sniffles
صحبت تودماغی
dialogue
گفتگو صحبت
natter
صحبت دوستانه
speech
صحبت نطق
asides
صحبت تنها
conversationist
خوش صحبت
telephone frequency
فرکانس صحبت
private talk
صحبت خصوصی
coze
صحبت خودمانی
nattered
صحبت دوستانه
well-spoken
خوش صحبت
aside
صحبت تنها
speeches
صحبت نطق
conversable
خوش صحبت
well spoken
خوش صحبت
conversationalists
خوش صحبت
sniffling
صحبت تودماغی
cross talk
تداخل صحبت
shoptald
صحبت بازاری
sniffled
صحبت تودماغی
articulate
ماهر در صحبت
chatty
خوش صحبت
talk up
<idiom>
صحبت درمورد
chitchat
صحبت کوتاه
sniffle
صحبت تودماغی
articulating
ماهر در صحبت
articulates
ماهر در صحبت
my inter locvtor
طرف صحبت من
chit chat
صحبت کوتاه
She refused to open her oips .
لب به صحبت بازنکرد
duologue
صحبت دونفری
chit-chat
صحبت کوتاه
nattering
صحبت دوستانه
dialogue
صحبت با شخص دیگر
he was talking about me
درخصوص من صحبت می کرد
geste
کار نمایان هم صحبت
monologue
تک سخنگویی صحبت یک نفری
dialogues
صحبت با شخص دیگر
monolog
تک سخنگویی صحبت یک نفری
cramp one's style
<idiom>
محدودکردن صحبت یارفتارشخصی
gest
کار نمایان هم صحبت
whispery
اهسته صحبت کننده
interlocutor
طرف صحبت هم سخن
They have got engrossed in conversation .
صحبت آها گه انداخته
weigh one's words
<idiom>
مراقب صحبت بودن
dialog
صحبت با شخص دیگر
monologues
تک سخنگویی صحبت یک نفری
At this point of the conversation.
صحبت که به اینجا رسید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com