English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 29 (5 milliseconds)
English Persian
at all points درهمه جا
far and wide درهمه جا
Search result with all words
ubiquitous همه جا حاضر موجود درهمه جا
exhaustively چنانکه درهمه جزئیات واردشودیابحث کند
everywhere درهمه جا درهرقسمت
rosette اشکال و الگوهای استانداردی برای بکارگیر مکانیزم تبدیل تغییر حاصل از تنش به سیگنالهای الکتریکی برای تنشها درهمه جهات
rosettes اشکال و الگوهای استانداردی برای بکارگیر مکانیزم تبدیل تغییر حاصل از تنش به سیگنالهای الکتریکی برای تنشها درهمه جهات
at all times درهمه اوقات
coincidence circuit یک مدارالکترونیکی که تنهادرصورت دریافت سیگنال درهمه ورودیها بصورت همزمان یا بسیار نزدیک بهم دارای سیگنال خروجی خواهدبود
full timer بچهای که درهمه ساعات اموزشگاه دراموزشگاه میما
immanence حضور درهمه جا
immanency حضور درهمه جا
immanent دارای نفوذ کامل درسرتاسرجهان درهمه جاحاضر
phenolic epoxy خانوادهای از رزینها وچسبها که در مشتقات فنل کاربرد فراوان دارند و درهمه انها پلهای اکسیژن رابط رادیکالهای هیدروکربنی وجود دارد
platonic cycle or year مدت گردش اجرام آسمانی درهمه مدارهای خود و برگشت آنها بوضوح نخستین
she is a rosrtam in petticoats درهمه چیز مانندرستم است جز اینکه زن است
this word occurs in gulistan p این واژه درهمه جای گلستان دیده میشود
through thick and thin درهمه حالی
to broad cast information خبری که درهمه جا منتشرشود
to broadcast seed تخمی که درهمه جا پاشیده شود
to have a finger in every pie درهمه کاری دخالت کردن
up hill and down dale دردره وماهور درهمه جا
whether or not درهمه حال
wisenheimer کسیکه معلومات سطحی درهمه چیز دارد
world wide مشهور جهان متداول درهمه جا
at any time <adv.> درهمه اوقات
any time <adv.> درهمه اوقات
anytime <adv.> درهمه اوقات
at all hours <adv.> درهمه اوقات
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com