Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 170 (8 milliseconds)
English
Persian
white lies
دروغ مصلحتآمیز
Other Matches
perjurer
کسی که سوگند دروغ می خورد یا شهادت دروغ میدهد
fibbed
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibs
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
rouser
دروغ شاخدار دروغ خیلی بزرگ
fibbing
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fib
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
perjury
قسم دروغ گواهی دروغ
calumny
دروغ
fibster
دروغ گو
perjurious
دروغ
false
دروغ
fable
دروغ
fables
دروغ
calumnies
دروغ
fib
دروغ
fibbed
دروغ
fibbing
دروغ
fibs
دروغ
false accusation
دروغ
lie
دروغ
falsehoods
دروغ
lied
دروغ
lies
دروغ
equivocation
دروغ
untrue
دروغ
falsehood
دروغ
falsity
دروغ
false oath
قسم دروغ
pseudologia fantastica
دروغ پردازی
bunged
ساقی دروغ
pseudology
دروغ گویی
leasing
دروغ گویی
bung
ساقی دروغ
pathometer
دروغ سنج
bunging
ساقی دروغ
lay to
دروغ گفتن
jactation
دعوی دروغ
false oath
سوگند دروغ
falseness
دروغ بودن
fictitiousness
بخودبستگی دروغ
in reproof of lying
درنکوهش دروغ
bungs
ساقی دروغ
it proved false
دروغ درامد
it proved false
دروغ بود
jack o' lantern
دروغ نور
jactitation
دعوی دروغ
lie detector
دروغ سنج
ruise
اخبار دروغ
white lies
دروغ سفید
A transparent (blatant)lie.
دروغ شاخدار
A pack of lies .
یک مشت دروغ
to invent stories
دروغ ساختن
to spin yarns
دروغ ساختن
white lie
دروغ سفید
fairy tales
دروغ شاخدار
swearword
قسم دروغ
fairy tales
دروغ شگفتانگیز
taradiddle
دروغ کوچک
tarradiddle
دروغ کوچک
they suspect him of lying
دروغ باومیبرند
thumper
دروغ شاخدار
to forge a lie
دروغ بافتن
to give the lie to
دروغ در اوردن
to lie in one's throat
دروغ شاخدارگفتن
to tell a lie
دروغ گفتن
disinformation
دروغ پراکنی
fairy tale
دروغ شگفتانگیز
fairy tale
دروغ شاخدار
weasels
دروغ گفتن
fiction
وهم دروغ
fictions
وهم دروغ
equivocate
دروغ گفتن
equivocated
دروغ گفتن
equivocates
دروغ گفتن
equivocating
دروغ گفتن
prevaricate
دروغ گفتن
prevaricated
دروغ گفتن
prevaricates
دروغ گفتن
belie
دروغ گفتن
belied
دروغ گفتن
belies
دروغ گفتن
belying
دروغ گفتن
gab
دروغ گفتن
falsehood
سخن دروغ
falsely
بطور دروغ
falsehoods
سخن دروغ
lies
:دروغ گفتن
lied
:دروغ گفتن
prevaricating
دروغ گفتن
lie
دروغ گفتن
whiff
دروغ گفتن
weasel
دروغ گفتن
perjuring
قسم دروغ خوردن
to forswear oneself
سوگند دروغ خوردن
plumper
دروغ صرف سقوط
to persuade oneself
به خود دروغ گفتن
to lie like a gasmeter
دروغ بزرگ گفتن
forswear
سوگند دروغ خوردن
white lie
<idiom>
دروغ مصلحت آمیز
A white lie .
دروغ مصلحت آمیز
forswearing
سوگند دروغ خوردن
bouncers
دروغ بزرگ وفاحش
white lie
دروغ مصلحت آمیز
bouncer
دروغ بزرگ وفاحش
travellers tell fine tales
جهاندیده بسیارگوید دروغ
forswears
سوگند دروغ خوردن
manswear
سوگند دروغ خوردن
perjure
سوگند دروغ خوردن
he lied to me
بمن دروغ گفت
perjure
گواهی دروغ دادن
falsism
سخن دروغ و بی مزه
he scorns to lie
از دروغ گفتن عاردارد
perjure
قسم دروغ خوردن
perjure
شهادت دروغ دادن
perjures
سوگند دروغ خوردن
it sounds false
دروغ بنظر میرسد
he tipped me the traveller
دروغ بمن گفت
perjures
گواهی دروغ دادن
perjures
شهادت دروغ دادن
perjuring
سوگند دروغ خوردن
whiff
دروغ در چیزی گفتن
perjuring
شهادت دروغ دادن
to swore falsely
سوگند دروغ خوردن
false witness
گواهی یاشهادت دروغ
fabulously
بشکل افسانه یا دروغ
perjures
قسم دروغ خوردن
lie detector
دستگاه کشف دروغ
perjuring
گواهی دروغ دادن
disbelieved
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieve
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
perjured
نقص عهد کرده دروغ
he lied to my face
توی چشم من دروغ گفت
plumper
فربه کننده دروغ محض
She is a habitual liar.
روی عادت دروغ می گوید
disbelieves
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieving
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
forsworn
سوگند دروغ یاد کرده
belying
دروغ دراوردن خیانت کردن
mythomania
جنون دروغ یا اغراق گویی
belies
دروغ دراوردن خیانت کردن
pseudologist
کسیکه مرتبا دروغ میگوید
belied
دروغ دراوردن خیانت کردن
belie
دروغ دراوردن خیانت کردن
perjury
سوگند شکنی گواهی دروغ
one or other of you lies
یکی از شما دو تن دروغ می گوید
trump up
دروغ بافتن تهمت زدن
pseudologer
کسیکه مرتبا دروغ میگوید
to scruple lying
از دروغ گفتن بیم داشتن
it seems to me he is lying
بنظرم میرسد دروغ میگوید
jactitation of marriage
دعوی دروغ نسبت به زناشویی
polygraphs
ماشین کپی سازی دروغ فاش کن
pseuds
پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
Dont spin such yarns . Dont tell lies.
دیگر صفحه نگذار ( دروغ نساز )
pseudo
پیشوند بمعنی " کاذب " و "ساختگی " و " دروغ "
pseud
پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
i would sooner die than lie
مردن را به دروغ گفتن ترجیح میدهم
polygraph
ماشین کپی سازی دروغ فاش کن
thumper
ادم یا چیز گنده دروغ بزرگ
only death does not tell lies
تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
perjured
سوگند دروغ خورده دروغی داده شده
now this man was lying
باید دانست که این مرد دروغ میگفت
perjurer
کسیکه در دادگاه مغایرباسوگند خود دروغ بگوید
suborn
به وسیله تطمیع به کار بد یاگواهی دروغ وادار کردن
knight of the post
کسیکه معاشش ازگواهی دروغ دادن فراهم میشد
it is u.for him to tell a lie
دروغ گفتن برخلاف عادت اوست یا از او بعید است
fraud
پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
frauds
پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
all folls day
روز دروغ وشوخی مثل روز سیزدهم نوروز
statute of fraud
قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com