Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 192 (9 milliseconds)
English
Persian
here
در این موقع اکنون
Other Matches
In the fullness lf time .
به موقع خود ( به موقع مقرر همگام با گذشت زمان )
present
اکنون
now
اکنون
presents
اکنون
presenting
اکنون
presented
اکنون
for the present
اکنون
at present
اکنون
at the present moment
اکنون
at the moment
اکنون
at present
اکنون
the present and the past
اکنون و گذشته
now f.it
اکنون دیگراغازکنیم
not now or ever
نه اکنون و نه در آینده
it is quite another story now
اوضاع اکنون دگرگون
i am busy at the moment
اکنون کار دارم
You are free to go now.
اکنون آزادید بروید.
We just received word that . . .
هم اکنون اطلاع رسید که …
he is now at rest
اکنون اسوده است
i now know the v of exercise
اکنون قدر ورزش را میفهمم
they sing small now
اکنون دیگر صداشان در نمیاید
guilders
نام سکه زرهلندی که اکنون درکارنیست
guilder
نام سکه زرهلندی که اکنون درکارنیست
present work
عملیاتی که اکنون انجام شده است
I never saw anything like it.
من تا اکنون هرگز چنین چیزی را ندیده ام.
we are now quits
اکنون با هم برابر شدیم دیگرحسابی نداریم
at this stage
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
at this time
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
The plan is now in action ( underway ) .
طرح اکنون بمرحله عمل درآمده است
iguanodon
سوسمار بزرگ گیاه خوار که اکنون بشکل سنگواره دیده میشود
koh i noor
کوه نور:الماس نامی هندوستان که اکنون جزودارایی پادشاه انگلیس است
behind time
بی موقع
at the precise moment
در سر موقع
inopportunely
بی موقع
inapposite
بی موقع
seasonably
به موقع
at an unearthy hour
بی موقع
occasions
موقع
siting
موقع
nails
به موقع
occasioned
موقع
nail
به موقع
terming
موقع
occasion
موقع
term
موقع
termed
موقع
premature
بی موقع
ill-timed
بی موقع
when
در موقع
nailed
به موقع
occasioning
موقع
periods
موقع
period
موقع
unseasonable
بی موقع بی جا
unseasonably
بی موقع بی جا
nick
موقع بحرانی
tactfully
موقع شناس
tactful
موقع شناس
rooms
محل موقع
on the button
<idiom>
درست سر موقع
on the dot
<idiom>
دقیقا سر موقع
room
محل موقع
nicked
موقع بحرانی
prudent
[discreet]
<adj.>
موقع شناس
payment in due cource
پرداخت به موقع
post entry
ثبت پس از موقع
juncture
موقع بحرانی
seed time
موقع تخمکاری
nicks
موقع بحرانی
till his return
تا موقع برگشتن او
the proper time to do a thing
موقع مناسب
nicking
موقع بحرانی
thitherto
تا ان موقع تاقبل از ان
on one occasion
دریک موقع
places
مکان موقع
discretional
<adj.>
موقع شناس
to be proper for
به موقع بودن
timed
فرصت موقع
at a later period
در موقع دیگر
time
فرصت موقع
nails
به موقع پرداختن
nailed
به موقع پرداختن
times
فرصت موقع
discrete
<adj.>
موقع شناس
tactlessly
موقع نشناس
tactless
موقع نشناس
discreet
<adj.>
موقع شناس
inopportune
بی موقع نامناسب
placing
مکان موقع
positioning
موقع یابی
situations
محل موقع
situation
محل موقع
nail
به موقع پرداختن
noontime
موقع فهر
belatedly
دیرتر از موقع
belated
دیرتر از موقع
in due course
در موقع خود
criticalness
اهمیت موقع
e. to the occasion
درخور موقع
meal time
موقع خوراک
fieldcorn
موقع جولان
place
مکان موقع
by this
تا این موقع
phyrgian cap
یکجور کلاه مخروطی که اکنون انرا با کلاه ازادی یکی میدانند
d. situation
موقع یا موقعیت باریک
to profit by the accasion
موقع را مغتنم شمردن
premature
قبل از موقع نابهنگام
to profit by the accasion
از موقع استفاده کردن
i was up late last night
دیشب تا ان موقع هنوزنشسته
exigence
ضرورت موقع تنگ
early resupply
تجدید اماد به موقع
what time ate we supposed to take (have ) lunch ?
چه موقع قراراست بخوریم ؟
To have a good sense of timing . To have a sense of occasion j.
موقع شناس بودن
playtime
موقع شروع نمایش
put in force
به موقع اجرا گذاشتن
mealtime
موقع صرف غذا
pro hac vice
برای این موقع
mealtimes
موقع صرف غذا
seedtime
موقع تخم کاری
show up
سر موقع حاضر شدن
opportuneness
موقعیت موقع بودن
the hour has struck
موقع بحران رسید
now that you know the way....
اکنون که راه را یاد گرفتید حال که راه را بلدهستید.......
bedtime
وقت استراحت موقع خوابیدن
bedtimes
وقت استراحت موقع خوابیدن
backfired
منفجر شدن قبل از موقع
backfires
منفجر شدن قبل از موقع
cut short
پیش از موقع قطع کردن
abrazitic
مادهای که در موقع ذوب نمیجوشد
backfiring
منفجر شدن قبل از موقع
backfire
منفجر شدن قبل از موقع
He arrived in the nick of time .
درست به موقع رسید ( سر بزنگاه )
pull a punch
در موقع ضربه دست را کشیدن
The train came in on time .
قطار به موقع رسید ( سروقت )
prematureness
نابهنگامی زودتر از موقع بودن
it is toolate.to go
دیگر موقع رفتن نیست
tallyho
صدای شکارچی در موقع دیدن روباه
times
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
muzzle energy
نیروی یک گلوله در موقع خروج از لوله
gravitas
موقع سنجی و خوش طبعی در گفتار
timed
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
nonce word
واژهای که به تقاضای یک موقع ویژه بسازند
predating
قبل از موقع بخصوص واقع شدن
predates
قبل از موقع بخصوص واقع شدن
cod
وصول وجه در موقع تحویل کالا
slack water
موقع سکون وارامش اب دریا اب ساکن
predate
قبل از موقع بخصوص واقع شدن
high time
اصل موقع وکمی هم گذشته ازموقع
dimout
خاموشی چراغ ها در موقع حمله هوایی
predated
قبل از موقع بخصوص واقع شدن
time
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
gesturing
اشارات وحرکات در موقع سخن گفتن وضع
gestured
اشارات وحرکات در موقع سخن گفتن وضع
gesture
اشارات وحرکات در موقع سخن گفتن وضع
fleshing
تنگ اشغال گوسفند در موقع پوست کنی
He cut himself while shaving.
موقع تراشیدن ( اصلاح کردن ) صورتش را برید
ballast
کیسه شنی که در موقع صعودبالون پایین میاندازند
Will you tell me when to get off?
ممکن است به من بگویید چه موقع پیاده شوم؟
cash with order
پول نقد همراه سفارش پرداخت به موقع
yoke
پشت بند قالب در موقع بتن ریزی
shuttered fuze
ماسوره منفجر شده یا عمل کرده قبل از موقع
Is there train running on time?
آیا قطاری که به موقع رفت و برگشت کند دارید؟
funny bone
<idiom>
جایی پشت آرنج که موقع ضربه سوزش وخارش میکند
godchildren
طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
You should always be careful walking alone at night.
همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
godchild
طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
throw
باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
throwing
باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
pile helmet
کلاهکی که سر شمعها را می پوشاند تا در موقع چکش کاری صدمهای وارد نیاید
throws
باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
The striker's injury puts a question mark over his being fit in time for the tournament.
آسیب مهاجم آمادگی سر موقع او
[مرد]
را برای مسابقات نامشخص می کند.
counseled
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counsel
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselled
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselling
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
blue key
نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
counsels
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
floating fender
زنجیر شناوری که به فاصلههای معینی از یک کانال نصب میشود تا در موقع حوادث ازان استفاده شود
compression
نرم افزار مقیم که داده را موقع نوشتن فشرده میکند و هنگام خواندن به حالت اولیه بر می گرداند
saddle cover
رو زینی
[اینگونه بافته ها بصورت قالیچه یا پتو در قدیم بیشتر رواج داشت و اکنون نیز در بعضی عشایر جهت استفاده شخصی بافته شده و برای تزئین روی اسب و پوشش زین بکار می رود.]
shed stick
چوب هاف
[چوبی است نازک تر از کوجی که برای جدا کردن تارها در موقع عبور دادن پود بکار می رود.]
overlap
تداخل رنگ ها
[خصوصا در لبه طرح ها و موقع تعویض رنگ در نقشه]
jingo
کلمه که شعبده بازان در موقع شعبده بازی بکار میبرند
working sails
بادبان معمولی که با بادبان سبک یا سنگین در موقع تغییرشدت باد فرق دارد
current maturity
قیمت دفتری دارایی در موقع فروش یا تبدیل مظنه روز نرخ روز
coronation carpet
فرش تاجگذاری
[این فرش که منصوب به اصفهان می باشد در قرن هفدهم میلادی جهت تاجگذاری فردریک پنجم در دانمارک بافته شده و اکنون نیز در موزه سلطنتی دانمارک نگهداری می شود]
civil reserve air fleet
گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
sinuous weft
نخ پود زیر
[این نخ چون معمولا نازکتر است در موقع پودگذاری بین تارها، حالت موجی یا سینوسی به خود می گیرد لذا به این اسم نیز نامیده می شود.]
root of title
منشاء سمت در CL فروشنده اراضی بایدترتیب ایادی را ضمن 03سال گذشته در موقع معامله روشن و منشاء سمت مالکیت خود را مشخص کند
cross examination
به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
bombing height
ارتفاع رهایی بمب ارتفاع هواپیماتا هدف در موقع رهایی بمب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com