Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 93 (5 milliseconds)
English
Persian
homesick
در فراق میهن
Other Matches
separation
فراق
separations
فراق
homelands
میهن
motherland
میهن
mother countries
میهن
fatherlands
میهن
motherlands
میهن
homeland
میهن
countryman
هم میهن
mother country
میهن
home
میهن
compatriot
هم میهن
homeland
میهن
compatriots
هم میهن
countrymen
هم میهن
fatherland
میهن
natire country
میهن
native country
میهن
homes
میهن
native land
میهن
home
میهن
patiot
هم میهن
mother land
میهن
fenow country men
هم میهن
compatriotic
هم میهن
country man
هم میهن
countrywoman
هم میهن
f.countryman
هم میهن
fellow countryman
هم میهن
partisan
میهن پرست
partisans
میهن پرست
landsman
بومی هم میهن
homemade
ساخت میهن
home-made
ساخت میهن
incivism
بی علاقگی به میهن
public spiritedness
میهن پرستی
patrioism
میهن پرستی
patiot
میهن دوست
civism
دلبستگی به میهن
patriotism
میهن پرستی
patriotically
میهن پرستانه
patriotic
میهن دوست
immigrate
میهن گزیدن
immigrated
میهن گزیدن
immigrates
میهن گزیدن
immigrating
میهن گزیدن
patriot
میهن پرست
one's native soil
میهن زمین
home
میهن وطن
patiot
میهن پرست
motherlands
مادر میهن
homes
میهن وطن
public-spirited
میهن پرست
motherland
مادر میهن
patriots
میهن پرستان
[مرد]
patriots
میهن پرست ها
[مرد]
spread eagle
میهن پرستی افراطی
to expatriate oneself
جلای میهن کردن
parricides
خائن به میهن پدر کش
patriotically
از روی میهن دوستی
patriot
شخص میهن پرست
patricides
خائن به میهن پدرکش
patricide
خائن به میهن پدرکش
nostalgia
دلتنگی برای میهن
compatriots
هم وطن هم میهن هواخواه
compatriot
هم وطن هم میهن هواخواه
chauvinist
میهن پرست متعصب
parricide
خائن به میهن پدر کش
repatriations
برگشتن یا برگرداندن به میهن
repatriation
برگشتن یا برگرداندن به میهن
patriots
شخص میهن پرست
jingo
میهن پرست متجاوز
bound for home
اماده رفتن به کشور میهن
hom ward bound
اماده رفتن به کشور میهن
expatriate
ترک کردن میهن تبعیدی
expatriates
ترک کردن میهن تبعیدی
silk manufactures of home
کالاهای ابریشمی ساخت میهن
chauvinism
میهن پرستی افراطی شوونیسم
chauvinism
میهن پرستی از روی تعصب
maccabees
خانواده میهن پرستان مکابی یهود
flag waving
میهن پرستی بحد افراط وجنون
flag-waving
میهن پرستی بحد افراط وجنون
to bleed for one's country
برای میهن خود خون دادن
public spirit
خیر خواهی برای مردم میهن پرستی
parricidal
خائن نسبت به پدر و مادر یا میهن یاپادشاه
homecoming
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
homecomings
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
public spiritedly
ازلحاظ خیر خواهی مردم میهن پرستانه
sickfor home
دلتنگی کننده برای میهن وخانه خود بیماروطن
chauvinism
افراط کورکورانه در میهن پرستی ناسیونالیسم در حد افراطی و غیر منطقی
jingo
کسی که به عنوان میهن پرستی از سیاست جنگجویانه و تجاوزکارانه دولت خودطرفداری میکند
to pine for home
دلتنگی برای میهن کردن ارزوی وطن کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com