English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
place در محلی گذاردن
places در محلی گذاردن
placing در محلی گذاردن
Other Matches
bitblt در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
blit در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
localism ایین محلی علاقه محلی
local procurement تدارک محلی فراورده محلی
local posts پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
sympatry هم محلی
natives محلی
vernaculars محلی
vernacular محلی
occupation crossing پل محلی
residential محلی
local line خط محلی
native محلی
autochthonous محلی
autochthon محلی
domestic محلی
local محلی
local <adj.> محلی
regional <adj.> محلی
regional محلی
parochial محلی
regionally محلی
topical محلی
locals محلی
investing گذاردن
sets گذاردن
set گذاردن
invests گذاردن
tables تو گذاردن
tabled تو گذاردن
table تو گذاردن
reposal گذاردن
tabling تو گذاردن
setting up گذاردن
impone گذاردن
skews کج گذاردن
skewing کج گذاردن
skew کج گذاردن
lays گذاردن
lay گذاردن
instate گذاردن
invest گذاردن
invested گذاردن
to leave out جا گذاردن
to lay it on thick گذاردن
to lay it on with a trowel گذاردن
repose گذاردن
local government حاکم محلی
local government حکومت محلی
local file فایل محلی
local group گروه محلی
local terminal پایانه محلی
local procurement خرید محلی
off از محلی بخارج
local paper روزنامه محلی
local norm هنجار محلی
local network شبکه محلی
local national سکنه محلی
local mode باب محلی
local loop حلقه محلی
local investigation تحقیق محلی
local purchase خرید محلی
local enquiry بازجویی محلی
brogues لهجه محلی
localized محلی - محصوربهیکمحل
legman خبرنگار محلی
dialect زبان محلی
dialects زبان محلی
homebred بازیگر محلی
kangoroo court دادگاه محلی
homebrew بازیگر محلی
domestic economy اقتصاد محلی
brogue لهجه محلی
local echo پژواک محلی
local currency پول محلی
civil time ساعت محلی
local circuit مدار محلی
local center مرکز محلی
local authority انجمن محلی
local area network شبکه محلی
provincialism محلی اندیشی
indigenous industries صنایع محلی
local intelligence هوش محلی
parish council شورای محلی
patter لهجه محلی
ordinances مقررات محلی
ordinance مقررات محلی
patters لهجه محلی
pattering لهجه محلی
territorial محلی منطقهای
sepoy پاسبان محلی
regional purchase خرید محلی
local time زمان محلی
provincial road جاده محلی
local time وقت محلی
pattered لهجه محلی
local terminal ترمینال محلی
local store ذخیره محلی
provincial ولایتی محلی
costumes لباس محلی
local variable متغیر محلی
local storage انباره محلی
local security تامین محلی
costume لباس محلی
localism اصطلاح محلی
local road راه محلی
local vertical قائم محلی
suspending معوق گذاردن
procrastinate معوق گذاردن
demarcating نشان گذاردن
demarcate نشان گذاردن
to join in پامیان گذاردن
demarcates نشان گذاردن
demarcated نشان گذاردن
suspends معوق گذاردن
adopt نام گذاردن
imprints گذاردن زدن
innovates بدعت گذاردن
innovated بدعت گذاردن
imprinted گذاردن زدن
innovate بدعت گذاردن
pouches درجیب گذاردن
innovating بدعت گذاردن
reverence احترام گذاردن
pouch درجیب گذاردن
endorsing صحه گذاردن
imprint گذاردن زدن
procrastinated معوق گذاردن
encapsulate درکپسول گذاردن
endorses صحه گذاردن
endorsed صحه گذاردن
endorse صحه گذاردن
bestow امانت گذاردن
bestowed امانت گذاردن
bestowing امانت گذاردن
assessing خراج گذاردن بر
assesses خراج گذاردن بر
assessed خراج گذاردن بر
assess خراج گذاردن بر
interposing پا به میان گذاردن
interposes پا به میان گذاردن
exposing روباز گذاردن
exposing بی حفاظ گذاردن
exposes روباز گذاردن
exposes بی حفاظ گذاردن
expose روباز گذاردن
expose بی حفاظ گذاردن
encapsulates درکپسول گذاردن
encapsulating درکپسول گذاردن
interpose پا به میان گذاردن
interposed پا به میان گذاردن
bestows امانت گذاردن
table معوق گذاردن
awarded امانت گذاردن
suspend معوق گذاردن
collocating پهلوی هم گذاردن
collocates پهلوی هم گذاردن
collocated پهلوی هم گذاردن
collocate پهلوی هم گذاردن
sashes پنجره گذاردن
sash پنجره گذاردن
procrastinating معوق گذاردن
tabled معوق گذاردن
put-up در فرف گذاردن
put up در فرف گذاردن
shelved در قفسه گذاردن
shelve در قفسه گذاردن
awarding امانت گذاردن
tables معوق گذاردن
awards امانت گذاردن
tabling معوق گذاردن
procrastinates معوق گذاردن
pyx درجعبه گذاردن
underdo از کار کم گذاردن
reposit ودیعه گذاردن
consign امانت گذاردن
consigned امانت گذاردن
consigning امانت گذاردن
consigns امانت گذاردن
silo در سیلو گذاردن
skew اریب گذاردن
skewing اریب گذاردن
skews اریب گذاردن
leave alone بحال گذاردن
leave alone تنها گذاردن
interlocate در میان گذاردن
interlay در میان گذاردن
incase در جعبه گذاردن
to strike in پامیان گذاردن
to step in پامیان گذاردن
put away کنار گذاردن
pt down کنار گذاردن
stroke سرکش گذاردن
stroked سرکش گذاردن
strokes سرکش گذاردن
stroking سرکش گذاردن
placing at disposal در دسترس گذاردن
to d. up خوراک گذاردن
to leave behind باقی گذاردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com