English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 67 (7 milliseconds)
English Persian
headdress دستمال سر
kerchief دستمال سر
Search result with all words
teacloth رومیزی برای میز چای دستمال برای خشکاندن فنجانها
teacloths رومیزی برای میز چای دستمال برای خشکاندن فنجانها
tie دستمال گردن
ties دستمال گردن
napkin دستمال سفره
napkin دستمال
napkins دستمال سفره
napkins دستمال
kerchief دستمال
kerchief روسری دستمال سر
kerchiefs دستمال
kerchiefs روسری دستمال سر
bandana دستمال گلدار
bandanna دستمال گلدار
bandannas دستمال گلدار
hankies دستمال
hanky دستمال
neckerchief دستمال گردن
neckerchiefs دستمال گردن
sanitary napkin دستمال کاغذضد عفونی مخصوص قاعدگی زنان
sanitary napkins دستمال کاغذضد عفونی مخصوص قاعدگی زنان
shawl دستمال گردن
shawls دستمال گردن
handkerchief دستمال
handkerchief دستمال گردن
handkerchiefs دستمال
handkerchiefs دستمال گردن
Kleenex دستمال کاغذی
Kleenexes دستمال کاغذی
yashmak shawl دستمال کاغذی
towel دستمال کاغذی
towels دستمال کاغذی
pocket handkerchief دستمال جیبی
pocket handkerchiefs دستمال جیبی
doilies دستمال کوچک سرسفره
doily دستمال کوچک سرسفره
serviette دستمال سفره
serviettes دستمال سفره
ascot دستمال گردن
belcher دستمال گردن با زمینه ابی وخال سفید
dish cloth قاب دستمال
dish clout قاب دستمال
doyley دستمال کوچک سرسفره
doyly دستمال کوچک سرسفره
jabot دستمال سینه چین دار مردان قرن هجدهم
lambrequin دستمال روی کلاه خوددلاروران قدیم
napery سفره و ملافههای خانه دستمال سفره و سفره و غیره
napkin ring حلقه دستمال پا سفره
neck cloth دستمال گردن
necker chief دستمال گردن
neckcloth دستمال گردن
pullicate یکجور دستمال رنگی
pullicate پارچهای که برای درست کردن دستمال رنگی بکارمیرود
snot rag دستمال دماغ
sudarium دستمال دور سر مسیح دستمالی که نقش صورت مسیح بران باشد
table linen دستمال سفره
tea cloth دستمال برای خشکاندن فنجان ها
tissue paper دستمال کاغذی نازک
Take this handkerchief and wipe your eyes. این دستمال را بگیر اشکهایت را پاک کن
Could we have a napkin please? ممکن است لطفا یک دستمال سفره برایمان بیاورید؟
a napkin یک دستمال سفره
snot rag دستمال جیب [اصطلاح عامیانه]
blowrag دستمال جیب [اصطلاح عامیانه]
to wave one's handkerchief دستمال جیب خود را [برای کسی] تکان دادن
She scrunched the handkerchief into a ball. او [زن] دستمال جیب خود را به یک توپ مچاله کرد.
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com