Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 157 (9 milliseconds)
English
Persian
vendetta
دشمنی خونی خانوادگی
vendettas
دشمنی خونی خانوادگی
Other Matches
blood feud
کینه وعداوت خانوادگی دشمنی دیرین
haematocele
دمل خونی ورم خونی
hematic
خونی بیماری خونی
heraldry
نجباوعلائم نجابت خانوادگی نشان نجابت خانوادگی
opposition
دشمنی
feud
دشمنی
feuded
دشمنی
feuding
دشمنی
feuds
دشمنی
hostility
دشمنی
animosity
دشمنی
odium
دشمنی
hostilities
دشمنی
hates
دشمنی
hatred
دشمنی
enemity
دشمنی
repulsion
دشمنی
ill will
دشمنی
hate
دشمنی
hated
دشمنی
enmity
دشمنی
hating
دشمنی
slick enmity
دشمنی صرف
to bear enmity
دشمنی داشتن
war
دشمنی کردن
wars
دشمنی کردن
hostilely
از روی دشمنی
disarming
دشمنی زدا
to bear enmity
دشمنی ورزیدن
antagonise
دشمنی کردن
antagonistically
از روی مخالفت یا دشمنی
animus
روح دشمنی و غرض
despiteful
دارای حس دشمنی مغرض
adversarial
وابسته به مخالفت یا دشمنی
familial
خانوادگی
domestic
خانوادگی
contrarious
از روی دشمنی عناد امیز
vandalism
دشمنی با علم و هنر وحشیگری
rancorous
دارای عداوت و دشمنی دیرین
to locate the enemy
جای دشمنی را معین کردن
surnames
نام خانوادگی
family industry
صنعت خانوادگی
clannishness
هواداری خانوادگی
homophyly
شباهت خانوادگی
family asset
دارائی خانوادگی
family background
پیشینه خانوادگی
washerwoman
زن رختشوی خانوادگی
family allowances
مقرری خانوادگی
domestic problem
مساله خانوادگی
blazon
نشان خانوادگی
family farm
مزرعه خانوادگی
patronymic
نام خانوادگی
emblazonry
نشان خانوادگی
household system
نظام خانوادگی
family name
اسم خانوادگی
removed
فاصله خانوادگی
nobility
اصالت خانوادگی
surname
نام خانوادگی
family names
اسم خانوادگی
family names
نام خانوادگی
family name
نام خانوادگی
He hates my gusts. He detests me . He loathes the sight of me .
سایه ام را با تیر می زند ( دشمنی وعداوت )
anti-Semitic
مقرون به دشمنی با نژاد سامی یایهود
haemic
خونی
haemoptysis
تف خونی
hemal
خونی
sanguinity
هم خونی
poverty of the blood
کم خونی
plethoric
خونی
sanguinary
خونی
haemal
خونی
bloodiest
خونی
gory
خونی
bloody
خونی
bloodier
خونی
bloodstained
خونی
consanguity
هم خونی
anemia
کم خونی
bloodstain
خونی
sanguine
خونی
anaemia
کم خونی
haematic
خونی
majordomo
متصدی امور خانوادگی
coat armour
زره ونشانهای خانوادگی
family neurosis
روان رنجوری خانوادگی
domestically
بطور خانوادگی و اهلی
misoneism
دشمنی وعداوت باهر چیز نو وجدید یاتغییریافته
sanguine a
سکته خونی
septicemia
گند خونی
toxemia
مسمومیت خونی
sanguineous
خونی دموی
blood vessel
عروق خونی
blood types
گروه خونی
blood type
گروه خونی
blood groups
گروه خونی
blood cell
گویچههای خونی
blood cells
گویچههای خونی
bloody flux
اسهال خونی
blood group
گروه خونی
red water
پیشاب خونی
hematozoon
انگلهای خونی
hematoma
غده خونی
hematoblast
پلاکتهای خونی
greensickness
کم خونی زنان
haematocele
کورک خونی
haematuria
پیشاب خونی
haematozoon
انگل خونی
haematoma
دمل خونی
hypoglycemia
کم قند خونی
pernicious anemia
کم خونی خطرناک
ischmia
کم خونی موضعی
ischemia
کم خونی موضعی
ischemia
کم خونی موقت
ischaemia
کم خونی موضعی
haematoma
ورم خونی
maiden name
نام خانوادگی زن پیش ازشوهرکردن
maiden names
نام خانوادگی زن پیش ازشوهرکردن
tied down
<idiom>
مسئولیت شغلی یا خانوادگی داشتن
blazonry
علامت یانشان نجابت خانوادگی
scutcheon
سپر سپرحاوی نشان خانوادگی
hestia
الهه اجاق خانوادگی وشهرها
emblazon
بانشانهای نجابت خانوادگی اراستن
heraldry
ایین وتشریفات نشانهای خانوادگی
highbred
دارای تربیت یانجابت خانوادگی
snake in the grass
<idiom>
دشمنی که وانمود به دوستی میکند (دشمن دوست نما)
major domo
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major-domo
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
king of arms
متصدی تشخیص وتعیین نشانهای خانوادگی
He cant be tied down to family life.
پای بند زندگی خانوادگی نیست
major-domos
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
sanguine temperament
مزاج خونی یا دموی
life blood
خونی که زندگی به ان نیازمنداست
septicaemic
مبتلا بگند خونی
dysentery
اسهال خونی دیسانتری
chlorotic
سبزرنگی براثرکم خونی
transient ischemia
کم خونی موضعی موقت
mis-
پیشوندی است بمعنی غلط-اشتباه- نادرست- بد- سوء دشمنی
mis
پیشوندی است بمعنی غلط-اشتباه- نادرست- بد- سوء دشمنی
cariovascular
وابسته بقلب ورگهای خونی
extrinsic factor
عامل ضدکم خونی وخیم
neurocirculatory asthenia
ضعف عصبی- گردش خونی
angiology
مطالعه عروق خونی و لنفی
haematogen
دارویی که برای چاره کم خونی میدهند
greensick
مبتلا به بیماری کم خونی زنان جوان
pewage
پولی که بابت نشستن درجاهای خانوادگی یانیمکتهای چندنفری درکلیسامیدهند
platelet
جسم مسطح و کوچک بویژه پلاکتهای خونی
hatchment
صفحهای که نشانهای خانوادگی وسلاح شخص تازه مرده راروی ان نمود
anoxia
فقدان اکسیژن در سلولهای خونی و بافتی که اغلب منجربه زیانهای جبران ناپذیری میشود
initialed
نخستین حروف نام و نام خانوادگی رانوشتن
initials
نخستین حروف نام و نام خانوادگی رانوشتن
initialling
نخستین حروف نام و نام خانوادگی رانوشتن
initialing
نخستین حروف نام و نام خانوادگی رانوشتن
initial
نخستین حروف نام و نام خانوادگی رانوشتن
initialled
نخستین حروف نام و نام خانوادگی رانوشتن
escutcheon
سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com