Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 141 (8 milliseconds)
English
Persian
formidable
دشوار نیرومند
Other Matches
feckful
نیرومند
vigorous
نیرومند
robustious
نیرومند
main
نیرومند
puissant
نیرومند
potent
نیرومند
powerful
نیرومند
rugged
نیرومند
stout
نیرومند
stouter
نیرومند
stoutest
نیرومند
red blooded
نیرومند
mighty
نیرومند
mightiest
نیرومند
mightier
نیرومند
orotund
نیرومند
red-blooded
نیرومند
brawny
نیرومند
punchiest
نیرومند
punchy
نیرومند
nervy
پر رگ و پی نیرومند
two fisted
نیرومند
hale
نیرومند
strong
نیرومند
stronger
نیرومند
strongest
نیرومند
punchier
نیرومند
strengthen
نیرومند کردن
strengthened
نیرومند کردن
franks
صریح نیرومند
fortifying
نیرومند کردن
fortify
نیرومند کردن
franking
صریح نیرومند
valiant
شجاع نیرومند
franker
صریح نیرومند
franked
صریح نیرومند
frankest
صریح نیرومند
frank
صریح نیرومند
prolific
بارور نیرومند
fortifies
نیرومند کردن
ironside
مرد نیرومند
powerhouses
تیم نیرومند
rugged
نیرومند تنومند
sinewy
بااسطقس نیرومند
sthenic
شدید نیرومند
solid
توپر نیرومند
solids
توپر نیرومند
powerhouse
تیم نیرومند
potentiation
نیرومند ساختن
potentiate
نیرومند ساختن
strengthens
نیرومند کردن
stouten
نیرومند شدن
valiantly
شجاع نیرومند
all-powerful
بسیار نیرومند
trickly
دشوار
mind-blowing
دشوار
deep
<adj.>
دشوار
spinose
دشوار
rock bound
دشوار
nerve wrack
دشوار
inexplicit
دشوار
operose
دشوار
toughest
دشوار
tougher
دشوار
tough
دشوار
roughest
دشوار
rough
دشوار
operous
دشوار
metaphisical
دشوار
mind-boggling
دشوار
inexplicable
دشوار
straits
دشوار
nerve racking
دشوار
hard
دشوار
difficult
دشوار
harder
دشوار
nerve-racking
دشوار
hardest
دشوار
spiny
دشوار
strait
دشوار
intolerable
دشوار
arduous
دشوار
strong minded
دارای فکر نیرومند
stoutly
بطور محکم و نیرومند
thewed
ماهیچه دار نیرومند
youths of puissance
جوانان توانا یا نیرومند
poseur
پرسش دشوار
insuperability
دشوار گیری
tour de force
کار دشوار
clutched
وضع دشوار
laborious
دشوار پرزحمت
poseurs
پرسش دشوار
poser
پرسش دشوار
hard game
بازی دشوار
clutching
وضع دشوار
clutches
وضع دشوار
slippery
دشوار لغزان
clutch
وضع دشوار
sores
سخت دشوار
crux
مسئله دشوار
knotted
سفت دشوار
herculean
بسیار دشوار
sore
سخت دشوار
sticky
دشوار سخت
escapades
فراراززندگی دشوار
dilemma
وضع دشوار
escapade
فراراززندگی دشوار
dilemmas
وضع دشوار
posers
پرسش دشوار
powers
نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
powering
نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
jeep
اتومبیل نیرومند و جنگی امریکا
powered
نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
jeeps
اتومبیل نیرومند و جنگی امریکا
power
نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
hot potato
کار دشوار و ناخوشایند
hot potatoes
کار دشوار و ناخوشایند
to be in a pickle
<idiom>
در وضعیتی دشوار بودن
impasse
وضع بغرنج و دشوار
onerous
دشوار طاقت فرسا
glossary
فرهنگ لغات دشوار
succussatory
دارای حرکت دشوار
uphill
جاده سربالا دشوار
pickle
خیارترشی وضعیت دشوار
pickles
خیارترشی وضعیت دشوار
jaw breaking
دشوار برای تلفظ
glossaries
فرهنگ لغات دشوار
care killed the cat
غصه انسانراهرقدرهم نیرومند باشد ازپادرمیاورد
behemoth
کرگدن هرچیز عظیم الجثه و نیرومند
hydra
چیزی که برانداختن ان دشوار است
However difficult the circumstances
[are]
, ...
هر قدر هم که شرایط دشوار هستند، ...
insupportable
دشوار غیر قابل مقاومت
tongue twister
کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار
tongue-twisters
کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار
tongue-twister
کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار
money player
ارائه کننده بهترین بازی درموقعیتهای دشوار
overparted
دارای سهم زیاد یا دشوار سنگین بار
machiavelian
مبنی براین عقیده سیاسی که برای برپاکردن یک حکومت نیرومند تقلب را نباید
glossarist
کسی که در پایان کتابی فهرست یا فرهنگی برای لغات دشوار ان تهیه میکند مفسر
cream-colored wool
پشم شکری
[این نوع پشم مخلوطی از پشم سفید درجه یک با پشم های رنگی نیز بوده و جداسازی آن یا غیرممکن و یا دشوار می باشد. این اصطلاح به پشم زرد رنگ نیز اطلاق می شود.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com