English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (40 milliseconds)
English Persian
dispel دفع کردن طلسم را باطل کردن
dispelled دفع کردن طلسم را باطل کردن
dispelling دفع کردن طلسم را باطل کردن
dispels دفع کردن طلسم را باطل کردن
Other Matches
override باطل کردن باطل ساختن
overrode باطل کردن باطل ساختن
void باطل شدن باطل کردن
overrides باطل کردن باطل ساختن
overridden باطل کردن باطل ساختن
spells طلسم کردن
ensorcel [American] [literary] طلسم کردن
ensorcell [literary] طلسم کردن
becharm طلسم کردن
bewitch طلسم کردن
enchant طلسم کردن
spell طلسم کردن
spelled طلسم کردن
disenchant رفع طلسم کردن
glamorize فریبا نمودن طلسم کردن
glamorised فریبا نمودن طلسم کردن
glamorizing فریبا نمودن طلسم کردن
glamorizes فریبا نمودن طلسم کردن
glamorized فریبا نمودن طلسم کردن
glamorises فریبا نمودن طلسم کردن
glamorising فریبا نمودن طلسم کردن
invalids علیل کردن باطل کردن
cancel باطل کردن اقاله کردن
asides الغا کردن باطل کردن
invalid علیل کردن باطل کردن
abrogates باطل کردن منسوخ کردن
aside الغا کردن باطل کردن
cancelling باطل کردن اقاله کردن
cancels باطل کردن اقاله کردن
frustrate باطل کردن
nullified باطل کردن
frustrating باطل کردن
nullifies باطل کردن
derogate باطل کردن
frustrates باطل کردن
nullify باطل کردن
overridden باطل کردن
over rule باطل کردن
override باطل کردن
invalidate باطل کردن
overrode باطل کردن
overrides باطل کردن
invalidated باطل کردن
nulify باطل کردن
cancelling باطل کردن
cancel باطل کردن
dispensing باطل کردن
withdraw باطل کردن
revoke باطل کردن
remit باطل کردن
elide باطل کردن
dissolve باطل کردن
abolish باطل کردن
abjure باطل کردن
dispenses باطل کردن
undo باطل کردن
nullifying باطل کردن
dispense باطل کردن
dispensed باطل کردن
annuls باطل کردن
annulling باطل کردن
annulled باطل کردن
annul باطل کردن
knock on the head باطل کردن
undoes باطل کردن
cancels باطل کردن
to knock the bottom out of باطل کردن
abrogate باطل کردن
disannul باطل کردن
invalidates باطل کردن
quash باطل کردن
quashed باطل کردن
quashes باطل کردن
strike out باطل کردن
disnnul باطل کردن
daydream خیال باطل کردن
daydreaming خیال باطل کردن
void بی ارزش باطل کردن
To annul [abrogate] a contract قراردادی را باطل کردن
daydreamed خیال باطل کردن
daydreams خیال باطل کردن
set aside باطل کردن تخصیص دادن
frank باطل کردن مصون ساختن
To cancel ( an invitation , a passport, a cheque). باطل کردن (دعوت ،گذرنامه ،چک )
franking باطل کردن مصون ساختن
frankest باطل کردن مصون ساختن
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
franks باطل کردن مصون ساختن
franker باطل کردن مصون ساختن
franked باطل کردن مصون ساختن
postmarks تمبر رابوسیله مهر باطل کردن
postmark تمبر رابوسیله مهر باطل کردن
spell bound طلسم کرده طلسم شده
an absurd notion خیال باطل عقیده باطل
mumbo jumbo طلسم
ligature طلسم
charm طلسم
glamour طلسم
fetish طلسم
fetishes طلسم
juju طلسم
fetiche طلسم
glamor طلسم
amulet طلسم
incantations طلسم
amulets طلسم
abracadabra طلسم
periapt طلسم
voodooism طلسم
incantation طلسم
talisman طلسم
talismans طلسم
fetich طلسم
fetishism اعتقاد به طلسم
spelled جادو طلسم
spell جادو طلسم
spells جادو طلسم
wizard طلسم گر نابغه
holystone سنگ طلسم
philtre طلسم عشق
wizards طلسم گر نابغه
glamorous طلسم امیز
phylactery تعویذ طلسم
fetishist طلسم پرستی
disenchantment رهایی از طلسم
philter طلسم عشق
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
rune سخن مرموز طلسم
wise man جادوگر جادو ساحر طلسم گر افسونگر
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
amulets دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
amulet دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
gris gris طلسم یا افسونی که اکثراتوسط سیاهان افریقااستعمال میشده است
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
He felt like he'd finally broken the jinx. او [مرد] این احساس را میکرد که بالاخره طلسم را شکنده بود.
voodooism ایین مذهبی سیاه پوستان افریقایی که شامل طلسم و جادو میباشد جادوگری
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
null باطل
invalid باطل
nulity باطل
null and void باطل
invalids باطل
void باطل
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
annulation باطل سازی
daydreaming خیال باطل
daydreamed خیال باطل
invalidation باطل سازی
wastry باطل ضایع
wastery باطل ضایع
void باطل بی اثرکردن
vain باطل پوچ
defeasance باطل سازی
extinctive باطل کننده
thwarter باطل کننده
countercharm باطل سحر
invalid باطل پوچ
daydream خیال باطل
null and void باطل و بی اثر
invalids باطل پوچ
inoperative باطل نامعتبر
annulment باطل سازی
countermand باطل ساختن
lapsable باطل شدنی
void contract عقد باطل
my cake is dough نقشه ام باطل شد
frustrated باطل بیهوده
void result نتیجه باطل
nullifier باطل کننده
daydreams خیال باطل
rescinds باطل ساختن
futile باطل عبث
to be defected باطل شدن
rescind باطل ساختن
diriment باطل کننده
to become inoperative باطل شدن
cancel [booking, reservation] باطل ساختن
rescinding باطل ساختن
revoker باطل کننده
anullment باطل سازی
revocation باطل سازی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com