English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (17 milliseconds)
English Persian
denotative of دلالت کننده بر
Search result with all words
suggestive دلالت کننده وسوسه امیز
indicative دلالت کننده
connotative دلالت کننده
evidentiary دلالت کننده
expessive دلالت کننده
implicative دلالت کننده
indicant دلالت کننده
prime implicant عمده دلالت کننده
signifier دلالت کننده
Other Matches
implication دلالت
symbolization دلالت
textual implication دلالت
indication دلالت
implications دلالت
signification دلالت
savorŠetc دلالت کردن
signifying دلالت کردن بر
predicated دلالت کردن
bode دلالت داشتن
signify دلالت کردن بر
implicitness دلالت ضمنی
signify دلالت کردن
to give evdience دلالت کردن
implicate دلالت کردن بر
implicated دلالت کردن بر
signifies دلالت کردن بر
predicating دلالت کردن
predicates دلالت کردن
implying دلالت داشتن
imply دلالت داشتن
signifies دلالت کردن
implies دلالت داشتن
signifying دلالت کردن
implicating دلالت کردن بر
implicates دلالت کردن بر
denotable دلالت کردنی
connotation دلالت ضمنی
predicate دلالت کردن
connotations دلالت ضمنی
imply دلالت ضمنی کردن بر
foreshown از پیش دلالت کردن بر
implying دلالت ضمنی کردن بر
connote دلالت ضمنی کردن بر
implies دلالت ضمنی کردن بر
it savours of revenge دلالت بر انتقام میکند
chartered بین افراد دلالت کند
index number عددی که دلالت برحجم کند
causatively چنانکه دلالت برسبب نماید
expresses دلالت کردن بر فهماندن صریح
charter بین افراد دلالت کند
express دلالت کردن بر فهماندن صریح
chartering بین افراد دلالت کند
charters بین افراد دلالت کند
expressed دلالت کردن بر فهماندن صریح
betoken دلالت کردن بر دال بر امری
expressing دلالت کردن بر فهماندن صریح
an inceptive فعلی که دلالت بر اغاز کاری نماید
an inceptive verb فعلی که دلالت بر اغاز کاری نماید
d. letter حرفی که درسالنامه دلالت برروز یک شنبه میکند
why i think i can هنگام کشف مطلبی دلالت برتعجب میکند
he should better to led than باید اورا دلالت کرد زور فایده ندارد
con در DOS و 2/OS نام دستگاهی که به صفحه کلید ومونیتور دلالت داشته باشد
cons در DOS و 2/OS نام دستگاهی که به صفحه کلید ومونیتور دلالت داشته باشد
conning در DOS و 2/OS نام دستگاهی که به صفحه کلید ومونیتور دلالت داشته باشد
conned در DOS و 2/OS نام دستگاهی که به صفحه کلید ومونیتور دلالت داشته باشد
equitable mortgage بدون انکه موضوع این عمل یاتاسیس صراحتا" یا منجزا"به رهن دلالت داشته باشد
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
provisioner تدارک کننده تهیه کننده
corruptor فاسد کننده منحرف کننده
corrupter فاسد کننده منحرف کننده
desolater ویران کننده متروک کننده
toasters سرخ کننده برشته کننده
acknowledger تصدیق کننده قبول کننده
toaster سرخ کننده برشته کننده
vibrators ارتعاش کننده نوسان کننده
insulator جدا کننده عایق کننده
homager تجلیل کننده کرنش کننده
whetstone تیز کننده تند کننده
presenter ارائه کننده معرفی کننده
modifiers اصلاح کننده تعدیل کننده
thickener غلیظ کننده پرپشت کننده
thickeners غلیظ کننده پرپشت کننده
modulator demodulator تلفیق کننده- تفکیک کننده
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
venerator تکریم کننده ستایش کننده
modifier اصلاح کننده تعدیل کننده
the producer and the consumer تولید کننده و مصرف کننده
accaimer هلهله کننده تحسین کننده
spell binder مسحور کننده مجذوب کننده
presenters ارائه کننده معرفی کننده
oppressive خورد کننده ناراحت کننده
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
suberter سرنگون کننده تضعیف کننده
preventive حفافت کننده جلوگیری کننده
practicer تمرین کننده مشق کننده
divider جدا کننده تقسیم کننده
cogitator اندیشه کننده مطالعه کننده
prosecutors پیگرد کننده تعقیب کننده
hangers اویزان کننده معلق کننده
thwarter خنثی کننده مسدود کننده
hanger اویزان کننده معلق کننده
prosecutor پیگرد کننده تعقیب کننده
lifter مرتفع کننده برطرف کننده
sniffy افهار تنفر کننده فن فن کننده
discriminant تفکیک کننده جدا کننده
supplicant درخواست کننده تضرع کننده
contractive جمع کننده چوروک کننده
supplicants درخواست کننده تضرع کننده
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
trimmer دستکاری کننده صاف کننده
intermediary وساطت کننده مداخله کننده
insulators جدا کننده عایق کننده
intermediaries وساطت کننده مداخله کننده
desolator ویران کننده متروک کننده
presentor ارائه کننده معرفی کننده
favourer یاری کننده مساعدت کننده
vibrator ارتعاش کننده نوسان کننده
transmitter منتقل کننده مخابره کننده
transmitters منتقل کننده مخابره کننده
designative اشاره کننده تعیین کننده
coordinator هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
fuel cooled oil cooler خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
skeletonizer تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
dragger شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
procuring activity یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
plasticizer ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
parity bit عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
agent authentication معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
user freindly اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
dismantling shot تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
voltage stabilizer تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
family محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
tipper کج کننده واژگون کننده
army component نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
requistioner قسمت درخواست کننده تهیه کننده درخواست
flares گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
flare گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
stabilizer تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
supporting arms نیروی پشتیبانی کننده یکانهای پشتیبانی کننده
stabilisers تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
negative true logic سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
delay release sinker وسیله غوطه ور کننده مین زمانی غوطه ور کننده مین تاخیری
desiccant مواد خشک کننده گیاهان مواد شیمیایی خشک کننده روییدنیها
analysis staff ستاد تجزیه و تحلیل کننده گروه تجزیه و تحلیل کننده
radar picket ناو تقویت کننده رادار هواپیمای تقویت کننده رادار
gyro repeater تکرار کننده سمت ژیروسکوپی ناو تکرار کننده سمت هدایت نجومی ناو
component command قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
jumper شوت کننده با پرش پرش کننده
jumpers شوت کننده با پرش پرش کننده
out side دریافت کننده سرویس دریافت کننده سرویس اسکواش
noncommittal رد کننده
jaberer پچ پچ کننده
puffer پف کننده
attenuant اب کننده
prater پچ پچ کننده
sensor حس کننده
bandwidth یچ کننده
whisperer پچ پچ کننده
doers کننده
catterer پچ پچ کننده
bender خم کننده
thinner کم کننده
solvent اب کننده
solvents اب کننده
rebutter رد کننده
doer کننده
crepitant خش خش کننده
refutative رد کننده
attacking تک کننده
benders خم کننده
hopper لی لی کننده
mitigatory کم کننده
hoppers لی لی کننده
syncopator غش کننده
abjurer or abjuror کننده
mitigative کم کننده
fillet پر کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com