English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 21 (3 milliseconds)
English Persian
The pitcher goes so often to the well that it is b. <proverb> دلوى که به چاه فرو مى رود ,زمانى رسد که بالاخره بشکند.
Other Matches
finally بالاخره
last a بالاخره
in fine بالاخره
at the end بالاخره
sooner or later <idiom> بالاخره
at long last بالاخره
at length بالاخره
lastly بالاخره
At last she carried out her design . بالاخره کارخودش را کرد
wise up to <idiom> بالاخره فهمیدن واقعیت
In the long run right will out. <proverb> یق بالاخره آشکار مى شود .
At last I caught ( got) you . بالاخره گیرت آوردم ( انداختم )
Fortune Knocks at least once at everymans gate. <proverb> خوشبختى بالاخره یکبار در خانه هر کس را مى زند.
get around to <idiom> بالاخره زمان انجام کاری را یافتن
After all, she is your mother. هرچه باشد بالاخره مادرت است.
four freedoms دین رهایی از احتیاج و بالاخره ازادی از ترس
He felt like he'd finally broken the jinx. او [مرد] این احساس را میکرد که بالاخره طلسم را شکنده بود.
russian revolution وقایعی که در فاصله سالهای 5091 تا 7191 درروسیه اتفاق افتاد و بالاخره به تشکیل دولت سوسیالیستی در ان کشور منجر شد
mercantilism روش فکری اقتصادی مبنی بر اعتقاد به لزوم افزایش صادرات برواردات و حمایت دولت ازصنایع داخلی و بالاخره جمع اوری هر چه بیشتر طلا درمملکت
south american revolution انقلاب امریکای جنوبی نهضت سیاسی امریکای جنوبی در اوائل قرن 91 که به جنگ بین استقلال طلبان ان خطه با استعمارگران اسپانیایی و بالاخره استقلال این مستعمرات منجر شد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com