English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English Persian
interregna دوره حکومت موقتی
interregnum دوره حکومت موقتی
interregnums دوره حکومت موقتی
Other Matches
interrex رئیس حکومت موقتی
Desornamentado [سبک معماری رنسانس در اسپانیا در دوره ی حکومت پادشاه فیلیس]
slumping کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slump کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slumps کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slumped کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
czarism حکومت استبدادی ومطلقه حکومت تزاری
hagiarchy حکومت کشیشان وروحانیون حکومت مقدسان
technocracies حکومت دارندگان حکومت تکنوکراسی سیستمی که زمامداران در ان از میان کارشناسان و دانشمندان انتخاب می شوند و امورجاریه را از طریق فنی و برمبنای قواعد فیزیکی لایتغیراداره می کنند
technocracy حکومت دارندگان حکومت تکنوکراسی سیستمی که زمامداران در ان از میان کارشناسان و دانشمندان انتخاب می شوند و امورجاریه را از طریق فنی و برمبنای قواعد فیزیکی لایتغیراداره می کنند
autocracy حکومت مطلق حکومت استبدادی
theocracy حکومت خدا حکومت روحانیون
theocracies حکومت خدا حکومت روحانیون
civicism اصول حکومت کشوری بستگی ووفاداری باصول یاحقوق حکومت کشوری
cooling-off periods دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
holocene وابسته به دوره زمین شناسی حاضر که ازپایان دوره پلیستوسن شروع میگردد
interregna فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
interregnum فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
interregnums فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
home rule حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
heptarchical دارای حکومت هفت تنی وابسته به حکومت هفت تنی
heptarchic دارای حکومت هفت تنی وابسته به حکومت هفت تنی
colporteur کتاب فروش دوره گرد فروشنده دوره گرد
martial law مقررات حکومت نظامی حکومت نظامی
light period دوره تناوب روشنایی چراغ دریایی دوره تناوب روشن شدن فار دریایی
provisional <adj.> موقتی
pro forma موقتی
treadway پل موقتی
temporary <adj.> موقتی
interim موقتی
make-shift <adj.> موقتی
provisory <adj.> موقتی
extemporaneous موقتی
adinterim موقتی
intrim موقتی
makeshift <adj.> موقتی
jackleg موقتی
flying bridge پل موقتی
provisionary موقتی
tentative <adj.> موقتی
production cycle زمان یا دوره بافت یک فرش [این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
faddle سرگرمی موقتی
provisionality موقتی بودن
non-resident مقیم موقتی
phantom tumour برامدگی موقتی
phantom tumour باد موقتی
gleamed تظاهر موقتی
barricade سنگربندی موقتی
gleaming تظاهر موقتی
gleams تظاهر موقتی
provisionality جنبه موقتی
non-residents مقیم موقتی
palliative مسکن موقتی
make shift construction طرح موقتی
make do چاره موقتی
barricaded سنگربندی موقتی
barricades سنگربندی موقتی
barricading سنگربندی موقتی
coalitions اتحاد موقتی
coalition اتحاد موقتی
non resident مقیم موقتی
palliatives مسکن موقتی
gleam تظاهر موقتی
house of d. زندان موقتی
adjournment تعطیل موقتی
adjournments تعطیل موقتی
funk hole پناهگاه موقتی
floating bridge پل متحرک موقتی
temporal موقتی زودگذرفانی
bivouacking اردوگاه موقتی
basted کوک موقتی
bastes کوک موقتی
bivouac اردوگاه موقتی
bivouacked اردوی موقتی
bivouac اردوی موقتی
temporariness موقتی بودن
baste کوک موقتی
corners انحصار موقتی
bivouacking اردوی موقتی
bivouacked اردوگاه موقتی
sojourner ساکن موقتی
sojoiurn اقامت موقتی
bivouacs اردوگاه موقتی
bivouacs اردوی موقتی
cornering انحصار موقتی
temporary storage انباره موقتی
sojourns اقامت موقتی
dugout پناهگاه موقتی
temporary income درامد موقتی
dugouts پناهگاه موقتی
temporary gauge اشل موقتی
temporary error خطای موقتی
scratch file فایل موقتی
sojourn اقامت موقتی
corner انحصار موقتی
temporary structures ساختمانهای موقتی
scrip رسید موقتی
interim dividend سود سهام موقتی
booths پاسگاه یادکه موقتی
stop gap وسیله یا چاره موقتی
interim certificates سند قرضه موقتی
brainstorm اشفتگی فکری موقتی
booth پاسگاه یادکه موقتی
brainstorms اشفتگی فکری موقتی
recess تعطیل موقتی تنفس
interim dividend سود موقتی سهام
interlocutory موقتی غیر قطعی
recesses تعطیل موقتی تنفس
treadway bridge پل عبور موقتی پیاده
jury sturt پایه اضافی یا موقتی
Band-Aid چارهی سطحی و موقتی
Band-Aids چارهی سطحی و موقتی
dump انبار موقتی اشغالدان
casual uplift بالا بردن موقتی
gasoline dump مخزن موقتی بنزین
temporary data set مجموعه داده موقتی
casual uplift بالا رفتن موقتی
frame هیکل حالت موقتی
hoardings جمع اوری دیوار موقتی
hoarding جمع اوری دیوار موقتی
casual water تجمع موقتی اب روی زمین
radar silence خاموش کردن موقتی رادارها
epaulement استحکام موقتی جناحی مترس
put someone up به کسی بطور موقتی جا دادن
makeshift چاره موقتی ادم رذل
retrench دارای سنگر موقتی زیرزمینی کردن
corner انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
cornering انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
corners انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
assembly of notables مجلس بزرگان یا اعیان پارلمانی موقتی
blackout فراموشی [یا بیهوشی یا نابینایی] موقتی [پزشکی]
to have a blackout فراموشی [یا بیهوشی یا نابینایی] موقتی داشتن [پزشکی]
barracked منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
surging تغییر ناگهانی و موقتی ولتاژبا جریان در یک مدار
strip نوار مین گذاری باند فرود موقتی
barracking منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
barrack منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
glitches خرابی تصادفی یا موقتی در سخت افزار گیر در برنامه
glitch خرابی تصادفی یا موقتی در سخت افزار گیر در برنامه
jumper سیم هادی برای ایجاد انشعاب فرعی موقتی
jumpers سیم هادی برای ایجاد انشعاب فرعی موقتی
breastwork استحکام یاسنگر موقتی نرده بندی عرشه جلو کشتی
tack weld وسیلهای برای سنجش ونمایش سرعت شفت گردنده جوش موقتی
administration حکومت
governments حکومت
gynarchy حکومت زن
gynocracy حکومت زن
dominion حکومت
administrations حکومت
government حکومت
raj حکومت
rule حکومت کردن
central government حکومت مرکزی
dyarchy حکومت دومجلسی
monarchies حکومت سلطنتی
misrule بد حکومت کردن
dyarchy حکومت دوپادشاه
coalition government حکومت ائتلافی
duumvirate حکومت دو نفری
czarisme حکومت قیصری
democratic government حکومت ملی
despotic rule حکومت مطلقه
despotic rule حکومت استبدادی
governed حکومت کردن
constitutionalism حکومت مشروطه
constitutional government حکومت مشروطه
czarisme حکومت تزاری
misruled بد حکومت کردن
govern حکومت کردن
plutocracies حکومت دولتمندان
plutocracies حکومت توانگران
plutocracies حکومت اغنیاء
rule حکومت سلطه
despotism حکومت مطلقه
police state حکومت پلیسی
democracy حکومت ملی
police states حکومت پلیسی
democracies حکومت ملی
martial law حکومت نظامی
autocracy حکومت مطلق
autocracy حکومت مستقل
polities طرز حکومت
autarchy حکومت استبدادی
plutocracy حکومت اغنیاء
monarchy حکومت سلطنتی
misrules بد حکومت کردن
governs حکومت کردن
misruling بد حکومت کردن
polity طرز حکومت
plutocracy حکومت توانگران
caesarism حکومت مطلقه
caesarism حکومت امپراطوری
autarky حکومت استبدادی
mixed government حکومت مختلط
mobocracy حکومت رجاله ها
under the seway of تحت حکومت
theonomy حکومت خدایی
nomocracy حکومت قانونی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com