English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 179 (10 milliseconds)
English Persian
wheeler دور زننده چرخ دار
Search result with all words
striker زننده
strikers زننده
sewer اگو بخیه زننده
sewers اگو بخیه زننده
poignantly بطور تیزیا زننده
howler جیغ زننده
howlers جیغ زننده
harsh ناگوار زننده
harsher ناگوار زننده
harshest ناگوار زننده
sharp زننده زیرک
sharpest زننده زیرک
sharps زننده زیرک
striking زننده
strikingly زننده
caller صدا زننده
callers صدا زننده
clapper کف زننده
clappers کف زننده
prankster کسیکه شوخی زننده کند
pranksters کسیکه شوخی زننده کند
fulsome زننده اغراق امیز
stench بوی زننده تعفن
stenches بوی زننده تعفن
deceptive گول زننده فریب امیز
biting زننده
glare روشنایی زننده
glared روشنایی زننده
glares روشنایی زننده
acrid زننده
garish زننده
prickling زننده
poignant زننده
scintillating جرقه زننده
stinking زننده
pinching زننده
revolting بهم زننده
squalid زننده
pungent زننده
smacking سیلی زننده خوش طعم
stirring بهم زننده هیجان اور
nippy زننده
knocker زننده
knockers زننده
crying جار زننده
repellent زننده
repellents زننده
repulsive زننده تنفراور
fetid دارای بوی زننده
boiling جوش زننده خشمناک
gaunt زننده بی ثمر
gaunt زننده ساختن
prank شوخی زننده تزئین کردن
pranks شوخی زننده تزئین کردن
pickier ضربه زننده
pickiest ضربه زننده
picky ضربه زننده
acrimonious زننده
staring زننده
starring زننده
mordant زننده
nastier زننده
nasties زننده
nastiest زننده
nasty زننده
mawkish بطور زننده احساساتی
bubblier جوش زننده
bubbliest جوش زننده
bubbly جوش زننده
tart زننده
tarts زننده
vile زننده
viler زننده
vilest زننده
bitten زننده
repugnant تنفرانگیز زننده
wetter نم زننده
rakish فاجر جلف و زننده
reddish مایل بسرخی زننده
lurid کم رنگ وپریده زننده
luridly کم رنگ وپریده زننده
loathsome زننده
accuser تهمت زننده
accusers تهمت زننده
fizzy جوش زننده
forbidding زننده
hideous زننده
accusant تهمت زننده
acrimoniousness سخن زننده
appellant تهمت زننده
applauder کف زننده
beater کتک زننده
beater زننده
broiler بهم زننده جوجه یا پرنده کبابی
calumniator افترا زننده
calumnious تهمت زننده
catterer چهچه زننده
compound riposte ضد حمله با یک یا دو حرکت گول زننده
concussive ضربت زننده صدمه زننده
cornerman زننده کرنر
Other Matches
water repellent پس زننده اب
unlovely زننده
nauseam زننده
shuffler زننده
scabrous زننده
loathful زننده
odoriferous زننده
percutient زننده
pit a pat زننده
repeller زننده
repercussive پس زننده
garishly بطور زننده
libellant تهمت زننده
malodor بوی زننده
napper چرت زننده
pacer گام زننده
flagellator شلاق زننده
pertubative برهم زننده
germinant جوانه زننده
libelant تهمت زننده
lasher n سد شلاق زننده
galssy بی نور زننده
flogger زننده شلاق
kicker زننده ضربه با پا
flogger تازیانه زننده
flagellator تازیانه زننده
inveigler گول زننده
knotter گره زننده
tacker کوک زننده
gasper نفس زننده
pricker سیخ زننده
spicily بطور زننده
staring red قرمز زننده
strider گام زننده
tacker میخ زننده
trudger قدم زننده
ad nauseam بسیار زننده
slumberer چرت زننده
shouter فریاد زننده
puddler بهم زننده
shackler بخو زننده
scarifier تیغ زننده
scintillant جرقه زننده
scintillator جرقه زننده
seasoner چاشنی زننده
seasoner ادویه زننده
sourish به ترشی زننده
coruscant برق زننده
disturber برهم زننده
dozer چرت زننده
estimator تخمین زننده
pungently بطور زننده یا تند
greeny بسبزی زننده سبزفام
rankly بطور زننده یابدبو
swatter ضربت سخت زننده
indign زننده بدون استحقاق
invection سخن سخت زننده
inoffensively بی انکه زننده باشد
repulsively بطور زننده یا دافع
trusser چوب بست زننده
hydromancer تفال زننده بوسیله اب
incisive speech سخن تند یا زننده
harsh color رنگ تند و ناملایم و زننده
smacker سیلی زننده خوش طعم
inside of the foot kick بغل پای ضربه زننده
loathly زننده بطور نفرت انگیز
lunger ضربت زننده جهش کننده
sharp tongued بکار برنده سخنان زننده
nippingly بطور زننده یا طعنه امیز
fanner قرقی یا باز کوچک باد زننده
out flanking دور زننده احاطه کننده جناح
tickler بهم زننده تحریک کننده قمقمه کوچک
volleyer زننده توپ در هوا قبل ازبرخورد با زمین
typeball یک عنصر ضربه زننده ماشین تحریر که شامل تمام کاراکترهای قابل استفاده میباشد
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
incisively بطور نافذ بطور زننده
pit a pat بال بال زننده تپیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com