English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 122 (7 milliseconds)
English Persian
dodger دور سرگردان جاخالی کن
dodgers دور سرگردان جاخالی کن
Other Matches
places جاخالی
drop volley جاخالی
skipping ropes جاخالی
dink جاخالی
stop volley جاخالی
placements جاخالی
placement جاخالی
garbage جاخالی
stiff arm جاخالی
placing جاخالی
place جاخالی
drop shot جاخالی
skipping rope جاخالی
dodging جاخالی دادن
turn جاخالی دادن
dodge اهمال جاخالی
stiff arm جاخالی دادن
dodge جاخالی دادن
evade جاخالی دادن
dodged جاخالی دادن
dodging اهمال جاخالی
dodges اهمال جاخالی
levant جاخالی کردن
dodges جاخالی دادن
dodged اهمال جاخالی
sidestep جاخالی دادن
to give way جاخالی کردن
To dodge . To duck. جاخالی دادن (دربازی )
drop the ball behind the block جاخالی پشت دفاع
to beg the question در پاسخ به پرسشی جاخالی دادن
strafed سرگردان
vortex سرگردان
dp سرگردان
discursive سرگردان
astray سرگردان
vortices سرگردان
vortexes سرگردان
adrift سرگردان
wandering سرگردان
erratic سرگردان
wanderings سرگردان
strafe سرگردان
strafes سرگردان
wanderer سرگردان
straying سرگردان
runabout سرگردان
stragglers سرگردان
mazed سرگردان
forlorn سرگردان
strays سرگردان
gadabout سرگردان
straggler سرگردان
stray سرگردان
strayed سرگردان
runabouts سرگردان
to be on tenter hooks سرگردان بودن
to be [left] stranded سرگردان شدن
errantly بطور سرگردان
to lead a سرگردان کردن
eddy current جریان سرگردان
extravagate سرگردان شدن
frustrated cargo کالای سرگردان
divagate سرگردان شدن
stray current جریان سرگردان
to be in a quandery سرگردان یامتحیرشدن
to be on tenters سرگردان بودن
to go a سرگردان شدن
wander سرگردان شدن
strays گم شده یا سرگردان .
wander سرگردان بودن
straying گم شده یا سرگردان .
straggling سرگردان اواره
errant سرگردان حادثه جو
straggles سرگردان اواره
stragglers فراری سرگردان
straggle سرگردان اواره
wandered سرگردان بودن
wandered سرگردان شدن
straggler فراری سرگردان
stray گم شده یا سرگردان .
derelict ناو سرگردان
straggled سرگردان اواره
wanders سرگردان شدن
wanders سرگردان بودن
traipsed سرگردان بودن ول گشتن
ghost signals علایم راداری سرگردان
traipsing سرگردان بودن ول گشتن
traipses سرگردان بودن ول گشتن
traipse سرگردان بودن ول گشتن
erratically بطور سیاریا سرگردان
awash سرگردان بر روی امواج دریا
straggle هرزه روییدن سرگردان بودن
straggled هرزه روییدن سرگردان بودن
straggling هرزه روییدن سرگردان بودن
straggles هرزه روییدن سرگردان بودن
roil مخلوط کردن سرگردان شدن
to knock about سرگردان بودن زندگی منظم نداشتن
chaining اتصال اجزا با استفاده از روش زنجیره سرگردان
looser توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
loosest توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
loose توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
spasur سیستم اکتشاف فضایی که مخصوص کشف اشیاء سرگردان در فضای جو زمین است
docks جاخالی کردن موقوف کردن
dock جاخالی کردن موقوف کردن
docked جاخالی کردن موقوف کردن
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
straggles سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggling سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggle سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggled سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
teleran system نوعی سیستم ناوبری که بااستفاده از رادارهای زمینی و سیستم تلویزیونی هواپیماهای سرگردان دراطراف محوطه فرودگاه را به باند هدایت میکند
strangle سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن
stray سرگردان شدن منحرف شدن
stravage سرگردان بودن بی هدف بودن
straying سرگردان شدن منحرف شدن
strays سرگردان شدن منحرف شدن
moon سرگردان بودن اواره بودن
To be stranded. دربدر شدن ( سرگردان شدن )
stravaig سرگردان بودن بی هدف بودن
moons سرگردان بودن اواره بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com