Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English
Persian
endearing
دوست داشتنی کننده
Other Matches
lovelier
دوست داشتنی
lovely
دوست داشتنی
lovable
دوست داشتنی
loveable
دوست داشتنی
likeable
دوست داشتنی
likable
دوست داشتنی
loveliest
دوست داشتنی
amiable
مهربان دوست داشتنی
smacking
دوست داشتنی صدای ملچ ملوچ
smacker
دوست داشتنی صدای ملچ ملوچ
A friend in need is a friend indeed..
<proverb>
دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
hateable
دشمن داشتنی
presentative
عرضه داشتنی
constrainable
اجبار داشتنی
tenable
نگاه داشتنی
likly
انتظار داشتنی مناسب
I like to be friends with you.
من دوست دارم با تو دوست باشم.
I am
[have]
finished with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am done with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
friends
دوست
friend
دوست
schoolmate
دوست
buddies
دوست
unfriended
بی دوست
buddy
دوست
chums
دوست
heart-to-hearts
دوست
philogynist
زن دوست
heart to heart
دوست
philoginous
زن دوست
friendless
بی دوست
chum
دوست
ally
دوست
allying
دوست
leal
دوست
bozo
دوست
hydrophilic compound
اب دوست
schoolmates
دوست
hydrophilic
اب دوست
dienophile
دی ان دوست
heart-to-heart
دوست
amicable
دوست
formalist
دوست
philotechnic
صناعت دوست
philotechnic
صنعت دوست
philobiblic
کتاب دوست
electrophile
الکترون دوست
philhellenic
دوست یونان
patiot
میهن دوست
gregarious
گروده دوست
phiadelphian
نوع دوست
hemophile
خون دوست
phihellenic
یونانی دوست
philanthrope
بشر دوست
philhellene
دوست یونان
oxyphil
اسید دوست
oxyphile
اسید دوست
germanophil
المان دوست
hail fellow
دوست صمیمی
halophilous
نمک دوست
hand and glove
دوست یک دل ویکزبان
hand and glove
دوست همراز
hand in glove
دوست یک دل ویکزبان
hand in glove
دوست همراز
cobber
دوست صمیمی
heliophilous
افتاب دوست
patriotic
میهن دوست
patriots
وطن دوست
patriot
وطن دوست
expressionist
حالت دوست
expressionism
حالت دوست
acidophile
ترشی دوست
acidophile
اسید دوست
gallophile
فرانسه دوست
ornithophilous
مرغ دوست
solomon
صلح دوست
anglophile
انگلیسی دوست
loyalists
دولت دوست
nucleophile
هسته دوست
amativeness
دوست داشتن
negrophil
سیاه دوست
negrophil
زنگی دوست
necrophilous
لاشه دوست
myrmecophilous
مورجه دوست
francophil
فرانسه دوست
francophile
فرانسه دوست
I need my e
من دوست دارم
friendly state
کشور دوست
loyalist
دولت دوست
affects
دوست داشتن
zoophilous
حیوان دوست
zoophilic
حیوان دوست
xenophile
بیگانه دوست
take kindly to
<idiom>
دوست داشتن
disliking
دوست نداشتن
dislikes
دوست نداشتن
disliked
دوست نداشتن
dislike
دوست نداشتن
fraternizing
دوست بودن
fraternizes
دوست بودن
fraternized
دوست بودن
fraternize
دوست بودن
fraternising
دوست بودن
fraternises
دوست بودن
fraternised
دوست بودن
careerist
حرفه دوست
careerists
حرفه دوست
likes
دوست داشتن
affect
دوست داشتن
girlfriend
دوست دختر
pen pal
دوست قلمی
family men
زن و بچه دوست
pen pal
دوست مکاتبهای
family man
زن و بچه دوست
pen pals
دوست قلمی
pen pals
دوست مکاتبهای
crony
دوست صمیمی
cronies
دوست صمیمی
sporting
بازی دوست
unlovely
دوست نداشتنی
girlfriends
دوست دختر
like
دوست داشتن
liked
دوست داشتن
friends
دوست کردن
dendrophilous
درخت دوست
warlike
جنگ دوست
cater cousin
دوست صمیمی
social
گروه دوست
social
جمعیت دوست
saprophytic
پوده دوست
humanitarian
بشر دوست
pornerastic
جنده دوست
dislikable
دوست نداشتنی
dislikeable
دوست نداشتنی
boyfriend
دوست پسر
boyfriends
دوست پسر
his friend's murder
قتل دوست او
chessist
شطرنج دوست
friend
دوست کردن
culturist
فرهگ دوست
psychrophilic
سرما دوست
peaceable
صلح دوست
bibliophil
کتاب دوست
philanthropists
بشر دوست
philanthropist
بشر دوست
sweet tooth
شیرینی دوست
hydrophilic
ترکیب اب دوست
kissing kind
باهم دوست
lipophilic
چربی دوست
hydrophilic
اب دوست علاقمند به اب
hydrophilic compound
ترکیب اب دوست
rats
دوست بی وفا
isophilic
همجنس دوست
intimado
دوست صمیمی
hydrophile
اب دوست علاقمند به اب
liquorish
نوشابه دوست
to make a friend of
دوست شدن با
humnanist
همنوع دوست
humansit
انسان دوست
lithophilous
سنگ دوست
saprophytic
دوست دار موادگندیده
love
معشوقه دوست داشتن
savor
فهمیدن دوست داشتن
loves
معشوقه دوست داشتن
loved
معشوقه دوست داشتن
mammonite
ثروت دوست زرپرست
to be good pax
باهم دوست بودن
enemy in liken of friend
دشمن در لباس دوست
family man
مرد خانواده - دوست
savour
فهمیدن دوست داشتن
savoured
فهمیدن دوست داشتن
savouring
فهمیدن دوست داشتن
savours
فهمیدن دوست داشتن
family men
مرد خانواده - دوست
electrophilic reagent
واکنشگر الکترون دوست
I don't like this.
من این را دوست ندارم.
I like to be friends with you.
من می خوام با تو دوست بشم.
nucleophilic reagent
واکنشگر هسته دوست
to have a sweet tooth
شیرینی دوست بودن
hemophile
موجود خون دوست
lyophilic colloid
کلویید حلال دوست
He is a close friend of mine .
دوست نزدیک من است
patriots
وطن دوست ها
[مرد]
one's second self
دوست صمیمی شخص
A steadfast (constant) friend.
دوست ثابت وپابر جا
A steadfast(firm, staunch) friend.
دوست پر وپا قرص
i remain yours truly
دوست صمیمی شما
dressier
متداول لباس دوست
dressy
متداول لباس دوست
dressiest
متداول لباس دوست
celibatarian
عزب یاتجرد دوست
gregarious
جمعیت دوست گروه جو
xerophylus plant
گیاه خشک دوست
to keep friends
باهم دوست ماندن
snake in the grass
خطر نزدیک دوست دو رو
This is my friend.
این دوست من است.
idolizing
بحد پرستش دوست داشتن
i kind of liked it
من تا اندازهای انرا دوست داشتم
idolizes
بحد پرستش دوست داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com