Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (7 milliseconds)
English
Persian
dual morality
دوگانگی اخلاقی
Other Matches
moralizing
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralize
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralising
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralises
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralised
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralizes
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralized
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
intuitivism
اصولی که بموجب ان مبادی اخلاقی را حسی میدانند اصول اخلاقی حسی
antinomian
مخالفین اصول اخلاقی فرقهای از مسیحیان که مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسیحیان لطف دارد
dualism
دوگانگی
duality
دوگانگی
dichotomies
دوگانگی
dichotomy
دوگانگی
domestic dualism
دوگانگی داخلی
duality theorem
قضیه دوگانگی
principle of duality
اصل دوگانگی
duality principle
اصل دوگانگی
wave patricle duality
دوگانگی موج- ذره
wave particle duality
دوگانگی موج- ذره
international dualism
دوگانگی بین المللی
wave corpuscule duality
دوگانگی موج- ذره
moral
اخلاقی
petulance
بد اخلاقی
petulancy
بد اخلاقی
ethical
اخلاقی
gnomic
اخلاقی
immorality
بد اخلاقی
moralistic
تحمیلگر اخلاقی
low
[morally bad]
<adj.>
بد
[از نظر اخلاقی]
superego
شخصیت اخلاقی
ethical code
ضوابط اخلاقی
code of ethics
ضوابط اخلاقی
apologue
حکایت اخلاقی
obliquity
انحراف اخلاقی
moral perception
حس تشخیص اخلاقی
moral education
اموزش اخلاقی
imputability
مسئولیت اخلاقی
immorally
از ازروی بد اخلاقی
good naturedly
به خوش اخلاقی
ethicize
اخلاقی کردن
ethical relativism
نسبیت اخلاقی
sinuosity
انحراف اخلاقی
principle
اخلاقی کردن
maxim
گفته اخلاقی
parable
داستان اخلاقی
conduct
رفتار اخلاقی
conducted
رفتار اخلاقی
conducting
رفتار اخلاقی
conducts
رفتار اخلاقی
precept
قاعده اخلاقی
precepts
قاعده اخلاقی
parables
داستان اخلاقی
fables
حکایت اخلاقی
fable
حکایت اخلاقی
maxims
گفته اخلاقی
immoral
غیر اخلاقی
bywords
گفته اخلاقی
byword
گفته اخلاقی
principle
اصل اخلاقی
chung shin sooyak
فرهنگ اخلاقی تکواندو
axiological
مبحث نوامیس اخلاقی
reform school
مدرسه تهذیب اخلاقی
cloaca
مرکز مفاسد اخلاقی
psychodrama
نمایش اخلاقی وانتقادی
on principle
از لحاظ قیود اخلاقی
moral realism
واقع نگری اخلاقی
perversions
انحراف جنسی یا اخلاقی
perversion
انحراف جنسی یا اخلاقی
foible
صعف اخلاقی ضعف
ethics
اصول اخلاقی اخلاقیات
tropologic
دارای تفسیر اخلاقی
frailly
بطورشکننده باضعف اخلاقی
foibles
صعف اخلاقی ضعف
generosity
<adj.>
گذشت
[صفت اخلاقی]
fortitude
شهامت اخلاقی شکیبایی
To be short tempered with someone.
با کسی تندی کردن ( بد اخلاقی )
axiomatic
حاوی پند یا گفتههای اخلاقی
moralist
فیلسوف یا معلم اخلاق اخلاقی
scruple
نهی اخلاقی وسواس باک
unmorality
عدم مراعات اصول اخلاقی
inofficious
خارج ازوفیفه اخلاقی یاطبیعی
moralists
فیلسوف یا معلم اخلاق اخلاقی
amoral
بدون احساس مسئولیت اخلاقی
principle
مرام اخلاقی قاعده کلی
utilitarian
معتقدباصل اخلاقی سودمند گرایی سودمندگرا
deontology
وفیفه شناسی علم وفایف اخلاقی
de rigueur
از نظر سنتی یا اخلاقی الزام اور
The moral of the story is that …
نتیجه اخلاقی این داستان اینست که ...
I feel morally bound to …
از نظر اخلاقی خود را مقید می دانم که ...
to draw a moral
معنی یا نتیجه اخلاقی داستانی را فهماندن
to preach moral principles
اصول اخلاقی را وعظ و تلقین کردن
puritanic
سخت گیریا متظاهردر اموردینی یا اخلاقی
shyster
کسیکه در قانون وسیاست فاقداصول اخلاقی است
an unprincipled conduct
رفتاریکه مبنای اخلاقی صحیحی نداشته باشد
frailty
نحیفی خطایی که ناشی ازضعف اخلاقی باشد
frailties
نحیفی خطایی که ناشی ازضعف اخلاقی باشد
to point a moral
اصل اخلاقی را نشان دادن یابکار بردن
preachify
بطور کسالت اوروعظ یا بحث اخلاقی کردن
ethic
روش اخلاقی یک نویسنده یامکتب علمی یا ادبی و یاهنری
conscientious objector
کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
This is contray to all moral principles ( codes ) .
این کار مخالف کلیه اصول وضوابط اخلاقی است
conscientious objectors
کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
institutionalism
سیاست ترویج امور خیریه واصلاح بزهکاران از طرق اخلاقی و تادیبی
intuitivist
کسیکه مبادی اخلاقی را حسی میداندو عقیده داردکه درک ....استدلال نیست
normative economics
اقتصاد اخلاقی اقتصاد رفاه که در ان قضاوت ارزشی صورت میگیرد
ethic
غالبا بصورت جمع علم اخلاق بجث درامور اخلاقی اصول اخلاق
expurgating
حذف کردن تصفیهء اخلاقی کردن
expurgates
حذف کردن تصفیهء اخلاقی کردن
expurgated
حذف کردن تصفیهء اخلاقی کردن
expurgate
حذف کردن تصفیهء اخلاقی کردن
idiosyncrasies
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
idiosyncrasy
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
against nature
غیر اخلاقی غیر طبیعی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com