Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
alterable
دگرش پذیر
Other Matches
alteration
دگرش
educable
تربیت پذیر تعلیم پذیر
repairable
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
reparable
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
ascendible
تفوق پذیر فراز پذیر
educatable
تربیت پذیر تعلیم پذیر
mixable
امیزش پذیر امتزاج پذیر
ascendable
تفوق پذیر فراز پذیر
adaptable organism
موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
adjustable wheel
چرخ تنظیم پذیر
[مانند بلندی]
[چرخ تطبیق پذیر]
[مانند نوع جاده]
pi acceptor
پی پذیر
cleavable
رخ پذیر
pliable
خم پذیر
soluble
حل پذیر
solvable
حل پذیر
programmable read only memory
حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
pervious
نفوذ پذیر
placative
تسکین پذیر
mutable
تغییر پذیر
plunderable
چپاول پذیر
precipitable
تعلیق پذیر
open cheque
چک انتقال پذیر
pacifiable
تسکین پذیر
placable
دلجویی پذیر
pilable
انحنا پذیر
tensible
کشش پذیر
partible
بخش پذیر
passible
فساد پذیر
penetrable
رخنه پذیر
perfectible
کمال پذیر
miscible
امتزاج پذیر
perturbable
اشوب پذیر
proprotionable
تناسب پذیر
protean
شکل پذیر
semi solvable
نیم حل پذیر
sequacious
نصیحت پذیر
severable
تفکیک پذیر
shapeable
شکل پذیر
spoilable
فساد پذیر
spottable
لکه پذیر
stainable
لکه پذیر
subduable
تسخیر پذیر
subjugable
تسخیر پذیر
superimposable
انطباق پذیر
susceptible of change
تغییر پذیر
rotatable
چرخش پذیر
revocable
ابطال پذیر
proton acceptor
پرتون پذیر
regulable
تنظیم پذیر
protractile
امتداد پذیر
reclaimable
ادعا پذیر
reducible
تقلیل پذیر
reflexible
انعکاس پذیر
refutable
تکذیب پذیر
remediable
درمان پذیر
remediable
چاره پذیر
remediable
گزیر پذیر
resolvable
تفکیک پذیر
teachable
تعلیم پذیر
miscible
امیزش پذیر
disciplinable
تعلیم پذیر
exepandable
بسط پذیر
expandable
بسط پذیر
expansible
گسترش پذیر
expiable
کفاره پذیر
extendible
کشش پذیر
extensible
توسعه پذیر
fathomable
پیمایش پذیر
fatig
خستگی پذیر
fatigable
خستگی پذیر
fatiguable
خستگی پذیر
figurable
شکل پذیر
executable
اجرا پذیر
executable
انجام پذیر
evitable
اجتناب پذیر
disciplinable
انضباط پذیر
disintegrable
تجزیه پذیر
disputable
اعتراض پذیر
dissoluble
تجزیه پذیر
distensible
انبساط پذیر
doughface
تلقین پذیر
educable
اموزش پذیر
electron acceptor
الکترون پذیر
endurable
تحمل پذیر
sufferable
تحمل پذیر
enumerable
شمارش پذیر
evadable
طفره پذیر
fissile
شکاف پذیر
fissionable
شکافت پذیر
indemonstrable
اثبات نا پذیر
indocile
تعلیم نا پذیر
inexpugnable
شکست نا پذیر
inextensible
تمدید نا پذیر
inflamable
اشتعال پذیر
infusible
گداز نا پذیر
inoculable
تلقیح پذیر
irremeable
برگشت نا پذیر
irresoluble
تجیزیه نا پذیر
limitable
محدودیت پذیر
liquefiable
گداز پذیر
magnetizable
مغناطیس پذیر
increasable
افزایش پذیر
incondensable
ناچگال پذیر
incompressible
تراکم نا پذیر
fixable
ثبات پذیر
flexible cable
کابل خم پذیر
flxible
خمش پذیر
fusible
گداز پذیر
gaugeable
پیمایش پذیر
generable
زایش پذیر
glass jaw
بوکسوراسیب پذیر
healable
درمان پذیر
improvable
بهبود پذیر
improvably
اصلاح پذیر
impressible
تاثیر پذیر
maintainable
نگهداشت پذیر
manageable
<adj.>
انجام پذیر
feasible
<adj.>
اجرا پذیر
practicable
<adj.>
اجرا پذیر
workable
<adj.>
اجرا پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
اجرا پذیر
makeable
<adj.>
اجرا پذیر
contrivable
<adj.>
اجرا پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
اجرا پذیر
manageable
<adj.>
اجرا پذیر
makable
<adj.>
امکان پذیر
executable
<adj.>
اجرا پذیر
doable
<adj.>
اجرا پذیر
achievable
<adj.>
اجرا پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
انجام پذیر
practicable
<adj.>
انجام پذیر
executable
<adj.>
امکان پذیر
workable
<adj.>
امکان پذیر
executable
<adj.>
صورت پذیر
workable
<adj.>
صورت پذیر
executable
<adj.>
انجام پذیر
workable
<adj.>
انجام پذیر
makable
<adj.>
صورت پذیر
makable
<adj.>
انجام پذیر
annullable
<adj.>
فسخ پذیر
callable
<adj.>
فسخ پذیر
cancelable
[American]
<adj.>
فسخ پذیر
cancellable
[British]
<adj.>
فسخ پذیر
rescindable
<adj.>
فسخ پذیر
voidable
<adj.>
فسخ پذیر
annullable
<adj.>
بطلان پذیر
callable
<adj.>
بطلان پذیر
cancelable
[American]
<adj.>
بطلان پذیر
cancellable
[British]
<adj.>
بطلان پذیر
rescindable
<adj.>
بطلان پذیر
dividable
[American E]
<adj.>
بخش پذیر
divisible
<adj.>
بخش پذیر
makable
<adj.>
اجرا پذیر
absolute
<adj.>
چاره نا پذیر
inalienable
<adj.>
چاره نا پذیر
indispensable
<adj.>
چاره نا پذیر
inevitable
<adj.>
چاره نا پذیر
unalienable
<adj.>
چاره نا پذیر
unalterable
<adj.>
چاره نا پذیر
terminable
<adj.>
بطلان پذیر
terminable
<adj.>
فسخ پذیر
visitable
دیدار پذیر
voidable
<adj.>
بطلان پذیر
wallydraigle
تاثیر پذیر
weariless
خستگی نا پذیر
lowest common denominator
مردم پذیر
lowest common denominators
مردم پذیر
stretchier
کشش پذیر
stretchier
فراخی پذیر
stretchiest
کشش پذیر
stretchiest
فراخی پذیر
stretchy
کشش پذیر
stretchy
فراخی پذیر
vicissitudinous
تحول پذیر
vanquishable
شکست پذیر
vacillatory
تغییر پذیر
testable
ازمون پذیر
testable
شهادت پذیر
thermosetting
سختی پذیر
thinkable
اندیشه پذیر
trainable
فرهیخت پذیر
trainable
تربیت پذیر
tranformable
دگرگونی پذیر
transmutable
دگرگونی پذیر
tunable
تنظیم پذیر
tunably
تنظیم پذیر
tuneable
تنظیم پذیر
able to take a load
<adj.>
بار پذیر
feasible
<adj.>
صورت پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
صورت پذیر
makeable
<adj.>
صورت پذیر
manageable
<adj.>
صورت پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
صورت پذیر
practicable
<adj.>
صورت پذیر
achievable
<adj.>
انجام پذیر
contrivable
<adj.>
انجام پذیر
doable
<adj.>
انجام پذیر
feasible
<adj.>
انجام پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
انجام پذیر
doable
<adj.>
صورت پذیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com