English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 54 (4 milliseconds)
English Persian
I went hungry last night . دیشب گرسنه ماندم
Other Matches
i stayed there for days سه روز انجا ماندم
I stayed at the hotel with some friends. با دوستانم درهتل ماندم
I drew blank every time . None of my tricks worked . هر نقشی زدم نگرفت ( ناموفق ماندم )
i was filled with wonder مرا شگفت امد متحیر ماندم
yestreen دیشب
last night دیشب
i passed an uneasy night دیشب
yesternight دیشب
i was up late last night دیشب تا ان موقع هنوزنشسته
i hsd a bad night دیشب خوب نخوابیدم
I had a dream last night. دیشب خواب دیدم
I couldnt get to sleep last night. دیشب خوابم نمی برد
Last night I called [rang] my mom. دیشب به مادرم زنگ زدم.
vetch گرسنه
keen set گرسنه
hungered [arch] گرسنه
i f. hungry گرسنه ام
chickling گرسنه
hungrier گرسنه
hungriest گرسنه
hungry گرسنه
esurient گرسنه
famished گرسنه
peckish گرسنه
Are you hungry? تو گرسنه هستی؟
to suffer from hunger گرسنه ماندن
to go hungry گرسنه ماندن
peckish [British English] [colloquial] <adj.> اندکی گرسنه
I'm hungry. من گرسنه هستم.
i feel گرسنه هستم
go hungry گرسنه ماندن
underfed مردم گرسنه
ravenous بسیار گرسنه
i feel گرسنه ام هست
to be hungry گرسنه بودن
to get [be] hungry گرسنه شدن [بودن]
hungers قحطی گرسنه کردن
voracious پرولع خیلی گرسنه
we feel گرسنه مان هست
hungering قحطی گرسنه کردن
sharp set گرسنه بسیار مشتاق
hunger قحطی گرسنه کردن
hungered قحطی گرسنه کردن
The full man does not understand a hungry one . <proverb> سیر از گرسنه خبر ندارد .
hunger گرسنگی دادن گرسنه شدن
hungers گرسنگی دادن گرسنه شدن
hungering گرسنگی دادن گرسنه شدن
hungered گرسنگی دادن گرسنه شدن
Apropos of nothing, she then asked me if I was hungry. سپس او [زن] از من بی دلیل پرسید که آیا من گرسنه هستم.
I'm not very hungry, so please don't cook on my account. من خیلی گرسنه نیستم، پس لطفا بحساب من آشپزی نکن.
Better to go to bed supperless than to rise in debt. <proverb> گرسنه خوابیدن بهتر است تا در قرض بیدار شدن.
They must hunger in frost, that will not work in heat. <proverb> آنهایی که در تابستان کار نمى کنند بایستى در زمستان گرسنه بمانند.
I'm beginning to get scared [hungry] . آهسته آهسته به ترس می افتم [گرسنه می شوم] .
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com