English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
surgeon رئیس بهداری
surgeons رئیس بهداری
Other Matches
health services خدمات بهداری قسمتهای بهداری
admision rate میزان اعزام به بهداری نواخت سالیانه اعزام به بهداری
lord high stew of england رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
paymaster general رئیس سررشته داری رئیس کارپردازی
medical بهداری
sickbay بهداری
hospital corpsman پزشکیار بهداری
medical badge علامت بهداری
public health pepartment اداره بهداری
medical department اداره بهداری
medical department قسمت بهداری
sick call مراجعه به بهداری
medical records پروندههای بهداری
medical evacuation تخلیه بهداری
treatment facility تاسیسات بهداری
hospital ship ناو بهداری
medical service قسمت بهداری
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
specialty clinic درمانگاه تخصصی بهداری
sick bays بهداری روی ناو
sick bay بهداری روی ناو
sick berth بهداری کشتی ودانشکده وغیره
sick bays بهداری کشتی ودانشکده وغیره
sick call تجمع برای رفتن به بهداری
sick bay بهداری کشتی ودانشکده وغیره
emcee بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
emcees بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
public relations officer رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officers رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
patent medicine داروی دارای جواز وزارت بهداری
patent medicines داروی دارای جواز وزارت بهداری
republic حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republics حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
convalescent center یکان بهداری که فرفیت 0051 تختخواب را داشته باشد
direct admission مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
recredential نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
head رئیس
masters رئیس
director general رئیس کل
director generals رئیس کل
directors general رئیس کل
mugwump رئیس
administers رئیس
administering رئیس
mastered رئیس
administrator رئیس
provost رئیس
superintendent رئیس
superintendents رئیس
master رئیس
provosts رئیس
administrators رئیس
administered رئیس
superior رئیس
president رئیس
wardens رئیس
warden رئیس
leaders رئیس
leader رئیس
head master رئیس
superiors رئیس
administer رئیس
chief رئیس
chiefs رئیس
chairman رئیس
chairmen رئیس
higher up رئیس
headsman رئیس
ruler رئیس سر
headers رئیس
sheikhs رئیس
sheik رئیس
headmen رئیس
headman رئیس
warden رئیس
syndic رئیس
Deans رئیس
Dean رئیس
director رئیس
rulers رئیس سر
header رئیس
sheiks رئیس
presidents رئیس
directors رئیس
commandant رئیس
sheikh رئیس
commandants رئیس
anchor men رئیس گروه
anchormen رئیس گروه
chairperson رئیس جلسه
station master رئیس ایستگاه
stationmaster رئیس ایستگاه
chairpersons رئیس جلسه
First Ladies زن رئیس جمهور
chairmen رئیس جلسه
chief of police رئیس شهربانی
communication chief رئیس ارتباطات
anchor man رئیس گروه
bossing رئیس کارفرما
chief of state رئیس دولت
chief of protocol رئیس تشریفات
wharfmaster رئیس اسکله
beach master رئیس بارانداز
First Lady زن رئیس جمهور
shop steward رئیس گروه
figurehead رئیس پوشالی
figurehead رئیس بی نفوذ
vice president معاون [رئیس]
vice-chancellors نایب رئیس
vice-chancellor نایب رئیس
figureheads رئیس پوشالی
figureheads رئیس بی نفوذ
Chief of protocol. Master of ceremonies. رئیس تشریفات
He is in bad with the boss. با رئیس اش بد است
Chancellor رئیس دانشگاه
Chancellors رئیس دانشگاه
shop stewards رئیس گروه
chairman رئیس جلسه
vice chancellor نایب رئیس
stationmasters رئیس ایستگاه
wharfmaster رئیس بندر
post general رئیس کل پست
mint master رئیس ضرابخانه
mess president رئیس باشگاه
sheik رئیس خانواده
shipmaster رئیس کشتی
section chief رئیس قبضه
site manager رئیس کارگاه
social secretary رئیس دفتر
speaker of parliament رئیس مجلس
speaker of parliament رئیس پارلمان
sheik رئیس قبیله
office manager رئیس اداره
president of the court رئیس دادگاه
podesta رئیس شهربانی
phylarch رئیس قبیله
president of the republic رئیس جمهور
presidentess زن رئیس جمهور
ring master رئیس سیرک
sachem رئیس ایل
sagamore رئیس ایل
office manager رئیس دفتر
lord chancellor رئیس کل داوران
staff manager رئیس کارگزینی
head mistress خانم رئیس
vice chairman نایب رئیس
harbour master رئیس بندر
vice president نایب رئیس
harbor master رئیس بندر
gun captain رئیس توپ
gun captain رئیس قبضه
dominie رئیس اموزشگاه
head of business firm رئیس تجارتخانه
head of the state رئیس دولت
leadden limbs رئیس اسپ
lady principal خانم رئیس
kapell meister رئیس ارکستر
jurat رئیس شهرداری
subprincipal نایب رئیس
hierarch رئیس روحانی
heresiarch رئیس رافضیون
heguman رئیس دیر
veep نایب رئیس
wagon master رئیس قطار
ringmasters رئیس گود
premiere مهمتر رئیس
masters of ceremonies رئیس تشریفات
abbots رئیس راهبان
prefects رئیس فرمانده
sheikhs رئیس خانواده
premiers مهمتر رئیس
premiered مهمتر رئیس
master of ceremonies رئیس تشریفات
emcees رئیس تشریفات
premiering مهمتر رئیس
magistrate رئیس کلانتری
premier مهمتر رئیس
chamberlains رئیس خلوت
magistrates رئیس کلانتری
wardens رئیس زندان
warden رئیس زندان
Prime Ministers رئیس الوزرا
Chief of Staff رئیس ستاد
ringmasters رئیس سیرک
Chiefs of Staff رئیس ستاد
abbot رئیس راهبان
ringmaster رئیس گود
principal رئیس مدیر
ringmaster رئیس سیرک
prior رئیس صومعه
principals رئیس مدیر
prefect رئیس فرمانده
Prime Minister رئیس الوزرا
chamberlain رئیس خلوت
bossed رئیس کارفرما
patriarchs رئیس خانواده
president رئیس دانشگاه
patriarch رئیس خانواده
arch- موذی رئیس
the pro tem chief رئیس موقت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com