English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
hierarch رئیس روحانی
Other Matches
sederunt جلسه روحانیان کلیسا اعضای جلسه روحانی شورای روحانی
lord high stew of england رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
paymaster general رئیس سررشته داری رئیس کارپردازی
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
emcees بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
public relations officers رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officer رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
emcee بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
republics حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republic حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
anagogic روحانی
unfrocked روحانی
marabou روحانی
herdsmen روحانی
ethereal روحانی
spiritually روحانی
unworldly روحانی
herdsman روحانی
spiritualists روحانی
spiritualist روحانی
heavenly روحانی
etherean روحانی
sacred روحانی
marabout روحانی
clergyman روحانی
clergymen روحانی
spiritual روحانی
unwordly روحانی
spiritualize روحانی کردن
spirituality عالم روحانی
spiritual روحانی معنوی
heavenliness روحانی الوهیت
copartnership ردای روحانی
lay غیر روحانی
spirilual nutriment غذای روحانی
padre پدر روحانی
padres پدر روحانی
lays غیر روحانی
perdition مرگ روحانی
charisma جذبه روحانی
pater پدر روحانی
hymn سرود روحانی
etherealize روحانی کردن
pastorate پیشوایی روحانی
residentiary روحانی مقیم
hymns سرود روحانی
pastor پیشوای روحانی
laywoman زن غیر روحانی
temporal غیر روحانی
prelacy حکومت روحانی
pastors پیشوای روحانی
laicism غیر روحانی بودن
secularises غیر روحانی کردن
secularizing غیر روحانی کردن
secularising غیر روحانی کردن
laymen شخص غیر روحانی
secularize غیر روحانی کردن
secularized غیر روحانی کردن
rapture شعف وخلسه روحانی
rapture وجد روحانی ربایش
raptures شعف وخلسه روحانی
gnosticism فلسفه عرفانی یا روحانی
secularised غیر روحانی کردن
apostles عالیترین مرجع روحانی
heavens خدا عالم روحانی
secularizes غیر روحانی کردن
heaven خدا عالم روحانی
inquisitional وابسته به دادگاه روحانی
apostle عالیترین مرجع روحانی
hiearchic وابسته به سران روحانی
priest روحانی کشیشی کردن
priests روحانی کشیشی کردن
secular songs سرودهای غیر روحانی
layman شخص غیر روحانی
raptures وجد روحانی ربایش
pneumatology مبحث موجودات روحانی
deconsecrate غیر روحانی کردن
twice born تولدتازه روحانی یافته
goddaughter دختر خواندهی روحانی
goddaughters دختر خواندهی روحانی
spirituous دارای حالت روحانی
spiritualization جنبه روحانی دادن به
subdeacon معاون گماشته روحانی
religious تارک دنیا روحانی
recredential نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
unfrock از کسوت روحانی خارج شدن
reborn تغییر حالت روحانی یافته
laity مردم غیر روحانی ناشی
charism عطیه الهی جذبه روحانی
regenerating زندگی تازه و روحانی یافته
regenerates زندگی تازه و روحانی یافته
regenerate زندگی تازه و روحانی یافته
regenerated زندگی تازه و روحانی یافته
defrock خلع کسوت روحانی کردن
minor order صفوف روحانی پایین درجه
gnostic دارای اسرار روحانی نهانی
gnosis دانش رازهای روحانی عرفان
spiritual غیر مادی بطور روحانی
disfrock ازکسوت روحانی خارج شدن
despiritualize فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
officiant کشیش شاغل و مسئول مجلس روحانی
revest جامه روحانی پوشیدن روکش کردن
major seminary دانشکده علوم روحانی جماعت کاتولیک
laicize بصورت غیر روحانی یا غیرعلمی در اوردن
hierarchy حکومت ودرجه بندی سران روحانی
hierarchies حکومت ودرجه بندی سران روحانی
godmother نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
primate of all england سراسقف که بزرکترین مقام روحانی انگلیس را داراست
impropriate حرام کردن بدست غیر روحانی دادن
lay deacon شماسی که پیشه غیر روحانی را دنبال میکند
godmothers نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
hierarchy گروه فرشتگان نه گانه سلسله سران روحانی وشیوخ
hierarchies گروه فرشتگان نه گانه سلسله سران روحانی وشیوخ
simony خرید وفروش مناصب روحانی وموقوفات وعواید دینی
imposition of hands هنگام دادن ماموریت روحانی بکسی یادعا کردن به وی
godchildren طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
godchild طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
procuratrix زنی که در خانقاه راهبات کارهای غیر روحانی رااداره میکند
to take orders منصب روحانیت را گرفتن بیکی از درجات روحانی گماشته شدن
churchwarden هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
churchwardens هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
limitarian کسیکه معتقد است بخش محدودی از مردم گیتی رستگاری روحانی خواهندداشت
syndic رئیس
administers رئیس
headsman رئیس
administered رئیس
superior رئیس
wardens رئیس
provost رئیس
provosts رئیس
chief رئیس
chiefs رئیس
warden رئیس
leaders رئیس
leader رئیس
superiors رئیس
head master رئیس
administer رئیس
chairman رئیس
higher up رئیس
administering رئیس
chairmen رئیس
Deans رئیس
presidents رئیس
director رئیس
president رئیس
head رئیس
superintendent رئیس
master رئیس
sheik رئیس
Dean رئیس
headman رئیس
headmen رئیس
sheikh رئیس
sheikhs رئیس
rulers رئیس سر
commandant رئیس
commandants رئیس
ruler رئیس سر
mastered رئیس
directors رئیس
sheiks رئیس
header رئیس
administrators رئیس
administrator رئیس
mugwump رئیس
headers رئیس
director general رئیس کل
masters رئیس
superintendents رئیس
director generals رئیس کل
directors general رئیس کل
warden رئیس
wagon master رئیس قطار
chief of police رئیس شهربانی
Chancellor رئیس دانشگاه
chief of state رئیس دولت
communication chief رئیس ارتباطات
vice chairman نایب رئیس
chief of protocol رئیس تشریفات
figureheads رئیس بی نفوذ
vice president نایب رئیس
vice president معاون [رئیس]
Chief of protocol. Master of ceremonies. رئیس تشریفات
He is in bad with the boss. با رئیس اش بد است
chairman رئیس جلسه
shop stewards رئیس گروه
shop steward رئیس گروه
First Lady زن رئیس جمهور
Chancellors رئیس دانشگاه
chairpersons رئیس جلسه
beach master رئیس بارانداز
chairperson رئیس جلسه
anchormen رئیس گروه
anchor men رئیس گروه
anchor man رئیس گروه
wharfmaster رئیس اسکله
wharfmaster رئیس بندر
chairmen رئیس جلسه
office manager رئیس اداره
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com