English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 92 (6 milliseconds)
English Persian
raja or rajah راجه-امیریا پادشاه
Other Matches
king dom کشوری که پادشاه داشته باشد قلمرو یک پادشاه
maharajas مه راجه
maharajah مه راجه
maharaja مه راجه
kingless بی پادشاه
king پادشاه
queenconsort زن پادشاه
rex پادشاه
kings پادشاه
Shahs پادشاه
our sovereingn پادشاه
o king ای پادشاه
Shah پادشاه
head of state پادشاه
monarchs پادشاه
constitutional monarch پادشاه
sovereign پادشاه
sovereigns پادشاه
queen زن پادشاه
monarch پادشاه
potentates پادشاه
potentate پادشاه
queens زن پادشاه
fit for a king لایق پادشاه
king of england پادشاه انگلستان
kings palace کاخ پادشاه
kingling پادشاه کوچک
kings palace قصر پادشاه
oberon پادشاه پریان
regicides قتل پادشاه
regicide قتل پادشاه
rial پادشاه ملکه
sign manual امضا پادشاه
lese majestyodhkj &odhkj fvqn پادشاه یا دولت
lord lieutenant نماینده پادشاه در ایالات
king of birds پادشاه مرغان :دال
king's counsel قاضی دادگاه پادشاه
princess of the blood دختر یا نوه پادشاه
privy seal مهر شخصی پادشاه
royal prerogative حق امتیاز ویژه پادشاه
croesus کراسوس : پادشاه یونان
aeolus پادشاه تسالی یونان
regent نماینده پادشاه رئیس
his britannic majesty اعلیحضرت پادشاه انگلستان
regents نماینده پادشاه رئیس
dauphiness عروس پادشاه فرانسه ازپسرارشدش
herod هبرودیس :نام پادشاه یهودیه
regius professor استاد منصوب ازطرف پادشاه
princessroyal بزرگترین دختر پادشاه انگلیس
the u kingdom کشوری که پادشاه داشته باشد
the u states کشوری که پادشاه داشته باشد
sovereignty اقتدار و برتری قلمرو پادشاه
HMS مخفف در خدمت پادشاه انگلیس
kinglet پادشاه کوچک و بی اهمیت امیر
privy purse اعتبارمخصوص هزینههای خصوصی پادشاه
they attended the king ایشان درخدمت پادشاه بودند
gordian وابسته به پادشاه فریجیه لاینحل
prince royal پسر ارشد پادشاه انگلیس
dais سایبان یااسمانه بالای تخت پادشاه
monarchical وابسته به یا همانند پادشاه یا نظام پادشاهی
royalty حق تالیف امتیازات و مزایای مخصوص پادشاه
the code of justinian مجموعه قوانین ژوستی نین پادشاه رم
royalties حق تالیف امتیازات و مزایای مخصوص پادشاه
priam پریام پادشاه تروا وپدر هکتور
infanta دختر پادشاه و ملکه اسپانیا یاپرتقال
dauphin عنوان پسر ارشد پادشاه فرانسه
household troops هیئت محافظ پادشاه یا نجیب زاده
infante جوانترین پسر پادشاه و ملکه اسپانیا و پرتقال
kingmaker کسی که درانتخاب پادشاه یا رئیس موثر است
yeoman of the guard گارد سلطنتی محافظ جان پادشاه انگلیس
jacobite طرفدارسلطنت جیمز اول پادشاه مخلوع انگلیس
monarchs پادشاه یا ملکهای که تنها درکشوری سلطنت میکند
monarch پادشاه یا ملکهای که تنها درکشوری سلطنت میکند
eminent domain مالکیت مطلق دولت یا پادشاه یا رئیس مملکت
queen dowager زنی که شوهرش پادشاه بوده ومرده است
empire امپراتوری چند کشور که دردست یک پادشاه باشد فرمانروایی
empires امپراتوری چند کشور که دردست یک پادشاه باشد فرمانروایی
Georgian architecture معماری جرجی [در زمان پادشاه جرج اول تا چهارم انگلستان]
Desornamentado [سبک معماری رنسانس در اسپانیا در دوره ی حکومت پادشاه فیلیس]
homage اعلام رسمی بیعت از طرف متحد یا متفقی نسبت به پادشاه
romulus رمولوس برادررموس نخستین پادشاه بنیادگذار داستانی شهر روم
order of council تصمیم هیات مشاورین سلطنتی در غیاب یا بیماری پادشاه یا ملکه
to kiss hands دست پادشاه بزرگی راهنگام رفتن به ماموریت بعنوان بدرود بوسیدن
letters missive نامه رسمی پادشاه که در ان کسی برای اسقفی گماشته شده است
koh i noor کوه نور:الماس نامی هندوستان که اکنون جزودارایی پادشاه انگلیس است
procedendo حکم پادشاه در مورد تسریع دادرسی به قاضی یی که صدور رای را به تاخیرانداخته است
agamemnon اگاممنون پادشاه مایسنا که منازعهء او با اشیل مقدمهء داستان حماسی ایلیاد است
lord chancellor بزرگترین لرد انگلیس که بامورقضایی رسیدگی کرده ومهردارسلطنتی ومشاورمخصوص پادشاه ورئیس مجلس اعیان میباشد
magna carta فرمان کبیر یا فرمان ازادی صادره از طرف جان پادشاه انگلیس در سال 5121
magna charta فرمان کبیر یا فرمان ازادی صادره از طرف جان پادشاه انگلیس در سال 5121
escheat حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com