English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
it is true that he was sick راست است که او ناخوش بود
Other Matches
dexiotropous واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
dexiotropic واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
attention to port احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
The main road bears to the right. این جاده اصلی به کمی راست [مورب در سمت راست] ادامه دارد.
bi directional چاپگری که میتواند حروف را از چپ به راست و از راست به چپ با توجه به حرکت نوک به جلو و عقب روی صفحه چاپ کند.
orthotropous دارای تخمک راست راست اسه
one two ضربههای چپ و راست ضربه چپ با هوک راست
plain dealing معامله راست حسینی راست باز
To lead an idle life. راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
sickest ناخوش
sick ناخوش
unwell ناخوش
ill ناخوش
crapulous ناخوش
he fell ill ناخوش شد
sickly ناخوش
morbid ناخوش
sicklier ناخوش
sickliest ناخوش
ill- ناخوش
ills ناخوش
he was taken ill ناخوش شد
peccant ناخوش
ailing ناخوش
off خارج از محدوده مدافع خط مربوط به سمت راست زمین کریکت سمت راست اسب مسیر خیس و کندکننده سرعت
half face نیم به راست راست یانیم به چپ چپ
columnleft فرمان ستون به چپ چپ یا به راست راست
sickens ناخوش کردن
sickish کمی ناخوش
ungrateful ناخوش ایند
unpleasant ناخوش ایند
distasteful ناخوش ایند
to be out of health ناخوش بودن
distempered اشفته ناخوش
unpleasantly ناخوش ایند
under the weather <idiom> ناخوش بودن
unsound ناخوش نادرست
he thought ناخوش است
unwelcome ناخوش ایند
dangeously sick خطرناکانه ناخوش
he is sick او ناخوش است
sicken ناخوش کردن
he is rather i. than sick ناخوش نیست
sickened ناخوش کردن
unsavory ناگوار ناخوش ایند
undesirable ناخوش ایند ناخواسته
unhealthy ناخوش ناخوشی اور
sickener چیز ناخوش کننده
sick unto ناخوش سخت یا مردنی
no picnic <idiom> ناخوش آیند ،مشکل
he is liable to become sick در معرض ناخوش شدن است
to take to ones bed دربستربیماری افتادن ناخوش شدن
incredibly <adv.> خیلی ناخوش آیند [اصطلاح روزمره]
to smoke oneself sick از بسیاری استعمال دخانیات ناخوش شدن
horribly <adv.> خیلی ناخوش آیند [اصطلاح روزمره]
underhook گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
right justify هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
side step فرمان یک قدم به چپ یا به راست برداشتن یک قدم به چپ یا به راست
guide left فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
half left فرمان نیم به چپ چپ یا نیم به راست راست
straight راست
upright راست
straightest راست
beeline خط راست
bolt upright راست
outspoken رک و راست
truest راست
truer راست
true راست
vertical beam راست رو
bee line خط راست
erecting راست
rectilineal راست خط
erects راست
plain dealing راست
apeak راست
plumply سر راست
plain spoken یر راست
erect راست
pricks راست
pricked راست
straightforward راست
straightforward رک سر راست
on end راست
right footed راست پا
sheer یک راست
right face به راست راست
right back بک راست
prick راست
straighter راست
four-square رک و راست
blankly سر راست
turnabouts به راست راست
righted راست
dextrogyrous راست بر
wrapover top راست
wrapover skirt راست
wrapover dress راست
candid راست
uninhibited رک و راست
wooden راست
up front رک و راست
righting راست
straightish راست
erected راست
straightish سر راست
pricking راست
right turn به راست راست
right راست
vertically راست
dextrorotatory راست بر
freehearted رک و راست
directly سر راست
turnabout به راست راست
forthrights سر راست
antiform شکل راست
partially true تا یک اندازه راست
outside right گوش راست
deasil طرف راست
dextrorotatory راست گردان
orthoptera راست بالان
orthopteran راست بال
orthopterous راست بال
orthotropism راست رویی
as the crow files بخط راست
dextrosal راست گرد
partially true فی الجمله راست
orthogonal راست گوشه
fastigiate راست بالارونده
battery left رگبار از راست یا از چپ
ingenuousness راست بازی
in round numbers 00 سر راست 001تا
dextrad راست سویه
dexter در طرف راست
deskew راست کردن
grape sugar گلوکز راست بر
cross brace بادبند چپ و راست
eyes right نظر به راست
backstitch کوک چپ و راست
To become straight. راست شدن
orthognathous راست ارواره
open heartedness راست بازی
erectile راست شدنی
erectile راست کردنی
erective راست کننده
eton collan یقه راست
dextrogyrous راست گردان
dextrality راست برتری
clockwise rotation گردش به راست
hard shouder شانه راست
the parting on the right فرق سر به راست
come clean <idiom> راست گفتن
A straightforward answer. جواب سر راست
Is it true that. . . ? راست است که ...؟
right atrium آتریوم راست
verisimilitude راست نمایی
to tell the truth راست گفتن
to spoke the t. راست گفتن
to sit up راست نشستن
to come to good راست امدن
straight stairs پلکان راست
straight out راست حسینی
straight bow کمان راست
speak the trurh راست گفتن
rotation in a clockwise direction گردش به راست
to the right <adv.> سمت راست
on the right <adv.> سمت راست
right <adv.> سمت راست
cross-brace بادبند چپ و راست
Z-twist [Z-spun] راست تاب
set right راست کردن
it never rains but it pours <idiom> چپ و راست بد آوردن
to make a turn to the left [right] به چپ [راست] پیچیدن
to turn left [right] به چپ [راست] پیچیدن
truthful <adj.> راست [با حقیقت]
sit up راست نشستن
simon pure راست حسینی
right handed در سمت راست
right halfback هافبک راست
right half back نگهبان راست
right flank سمت راست
right flank جناح راست
right hand دست راست
right arm دست راست
right angled parallelogram راست گوشه
righty راست دست
right angled راست گوشه
rectus ماهیچه راست
rectification راست گردانی
ragged right راست ناهموار
right justification هم ترازی راست
ragged left alignment هم ترازی راست
prink راست کردن
right handed راست دست
right handed راست گرد
round unvarnished tale راست حسینی
round unvarnished tale حرف سر راست
rightmost راست ترین
rightmost سمت راست
rightism راست گرایی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com