English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 108 (8 milliseconds)
English Persian
genial bed رختخواب یافراش عروسی
Other Matches
left handed marriage عروسی با پست تر از خود عروسی با غیر هم کفو
wedding day روز عروسی جشن سالیانه عروسی
abed در رختخواب
beds رختخواب
bed رختخواب
between the sheets در رختخواب
bedding رختخواب
Hit the sheets <idiom> [به رختخواب رفتن]
cots رختخواب بچگانه
cot رختخواب بچگانه
turn in <idiom> به رختخواب رفتن
hit the sack <idiom> به رختخواب رفتن
bedspread چادر شب رختخواب
bed roll رختخواب پیچ
bedspreads چادر شب رختخواب
the quilt slipped off the bed لحاف ازروی رختخواب
A warm and soft bed . رختخواب گرم ونرم
watch pocket جا ساعتی که به رختخواب اویزان کنند
bunk تختخواب نفرات در کشتی رختخواب بندی
bunks تختخواب نفرات در کشتی رختخواب بندی
bedclothes لوازم رختخواب مثل ملافه ولحاف و پتو
wait up for <idiom> به رختخواب نرفتن تا اینکه کسی برسد یا اتفاقی بیافتد
weddings عروسی
matrimony عروسی
spousal عروسی
nuptial عروسی
nuptials عروسی
wedding عروسی
wedlock عروسی
espousal عروسی
hymen عروسی
hymens عروسی
marriage عروسی
marriages عروسی
bridal عروسی
marriage preparations تدارکات عروسی
the nuptial day روز عروسی
the advantages of marriage فوائد عروسی
to chang one's condition عروسی کردن
get marriage عروسی کردن
proposal of marriage پیشنهاد عروسی
to get married عروسی کردن
handfast پیمان عروسی
marriageable درخور عروسی
nuptial ceremonies ایین عروسی
hedge marriage عروسی زیرجلی
mismarriage عروسی ناجور
internuptial وابسته به عروسی
to change ones condition عروسی کردن
marriages جشن عروسی
nuptial نکاحی عروسی
nuptials نکاحی عروسی
marry عروسی کردن
bridal جشن عروسی
digamy عروسی دوباره
marries عروسی کردن
marriage جشن عروسی
wedding ring انگشتر عروسی
matrimonial وابسته به عروسی
wed عروسی کردن با
weddings جشن عروسی
wedding جشن عروسی
anniversary جشن سالیانه عروسی
spousal زفاف وابسته به عروسی
espousing عروسی کردن نامزدکردن
espouses عروسی کردن نامزدکردن
espoused عروسی کردن نامزدکردن
to pop the question پیشنهاد عروسی کردن
trigmous سه بار عروسی کرده
remarried دوباره عروسی کردن
remarries دوباره عروسی کردن
married عروسی کرده متاهل
remarry دوباره عروسی کردن
to come dressed in your wedding finery با لباس عروسی آمدن
espouse عروسی کردن نامزدکردن
anniversaries جشن سالیانه عروسی
postnuptial وابسته به بعد از عروسی
hymens خدای عروسی ونکاح
promise of marriage قول یا پیمان عروسی
hymen خدای عروسی ونکاح
antenuptial مربوط به پیش از عروسی
sham marriage عروسی ساختگی یا دروغی
marriage lines گواهی نامه عروسی
a wedding with all the trimmings [fixings] یک عروسی با هر چیزی که باهاش می آید
consummating انجام دادن عروسی کردن
consummates انجام دادن عروسی کردن
consummate انجام دادن عروسی کردن
golden wedding جشن پنجاهمین سال عروسی
consummated انجام دادن عروسی کردن
We have a wedding ceremony comin off. جشن عروسی در پیش داریم
deuterogamy عروسی دوم باره تجدیدفراش
d. wedding جشن شصتمین سال عروسی
love match عروسی ای که پایه اش عشق باشد و بس
diamond weddings شصتمین یا هفتادوپنجمین سال عروسی
diamond wedding شصتمین یا هفتادوپنجمین سال عروسی
relative impediment محظور شرعی برای عروسی
wedding party مجلس عروسی یا عقد کنان
silver wedding بیست وپنجمین سال عروسی
golden weddings جشن پنجاهمین سال عروسی
they were made one یعنی باهم عروسی کردند
handfast دست نامزدی پیمان عروسی بستن با حلقه
maritally چنانکه وابسته بشوهر باشد از راه عروسی
hymeneal سطح هاگدار ومیوه اور قارچ سرود عروسی
wedding cake کلوچهای که در عروسی به مهمانان میدهند و برای دوستانی ....میفرستند
p sexual relations امیزش جنسی بطورهرج مرج وبدون رعایت ائین عروسی
morganatic marriage عروسی یکی از بزرگان بازنی که ازطبقات پست که باشوهرخودهم پایه نمیشود
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com