English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 151 (10 milliseconds)
English Persian
plot رسم تصور
plots رسم تصور
plotted رسم تصور
Search result with all words
ideally بطوریکه فقط بتوان تصور کرد
preconception تصدیق بلا تصور
preconceptions تصدیق بلا تصور
graphics در کامپیوتر که دستورات نرم افزاری را به سگنالهای الکتریکی تبدیل می کنند که گرافیک را روی صفحه تصور متصل نشان میدهد
image تصور خیالی
image تصور سیما
images تصور خیالی
images تصور سیما
picture تصور وصف
pictured تصور وصف
pictures تصور وصف
picturing تصور وصف
idealism خیال پرستی مسلک اصالت تصور
infinity حجم بسیار بسیار بزرگ که از بیشترین حد تصور هم بزرگتر باشد
gimcrack تصور واهی نخودهراش
idea تصور
ideas تصور
vision خیال تصور
vision تصور
visions خیال تصور
visions تصور
notion تصور
notions تصور
inconceivable تصور نکردنی
inconceivable تصور ناپذیر
conceivable تصور کردنی
misconception تصور غلط
misconceptions تصور غلط
fiction تصور
fictions تصور
imagination تصور
imaginations تصور
if فرض تصور
suppose تصور کردن
supposes تصور کردن
supposing تصور کردن
visualised تجسم کردن تصور کردن
visualises تجسم کردن تصور کردن
visualising تجسم کردن تصور کردن
visualize تجسم کردن تصور کردن
visualized تجسم کردن تصور کردن
visualizes تجسم کردن تصور کردن
visualizing تجسم کردن تصور کردن
imagine تصور کردن
imagined تصور کردن
imagines تصور کردن
imagining تصور کردن
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prefigure از پیش تصور کردن
prefigured از پیش تصور کردن
prefigures از پیش تصور کردن
prefiguring از پیش تصور کردن
frame بخشی از حافظه برای ذخیره سازی تصور پیش ز نمایش آن روی صفحه
approve تصور اینکه چیزی خوب است
approves تصور اینکه چیزی خوب است
approving تصور اینکه چیزی خوب است
imaginative دارای قوه تصور زیاد
anthropomorphism تصور شخصیت انسانی برای چیزی
imaginable تصور کردنی قابل تصور
notional تصور
visionaries تصور غیرعملی
visionary تصور غیرعملی
stereotype تصور قالبی
stereotypes تصور قالبی
stereotyping تصور قالبی
supposition تصور
suppositions تصور
LCD چاپگر کاغذ که از تابلوی CCD در مقابل نور روشن استفاده میکند تا تصاویری را روی رسانه حساس به عکس نشان دهد. تابلوی CCD عبور نور را متوقف میکند بجز در پیکس هایی که تصور را شرح می دهند
concept تصور کلی
concepts تصور کلی
conception تصور
conceptions تصور
fancied تصور
fancied تصور کردن
fancies تصور
fancies تصور کردن
fanciest تصور
fanciest تصور کردن
fancy تصور
fancy تصور کردن
fancying تصور
fancying تصور کردن
presumption تصور
presumptions تصور
conceptualization تصور
conceptualize تصور یا اندیشه چیزی راکردن
conceivability قابلیت تصور
conceptive تصور کننده
coneive تصور کردن
i have no idea of that هیچ اگاهی از ان ندارم نمیتوانم تصور کنم چه چیزاست
i imagine he is my friend من تصور میکنم او دوست من است
i imagine him to be my friend من تصور میکنم که او دوست من است
idealistically از روی اعتقاد به تصور وخیال
idealization تطبیق یا تطابق با تصور
ideate تصور کردن
idegraphy علامت نویسی نمایش فکر یا تصور با نشان
ideologist متخصص علم تصور
Other Matches
imaginal تصور کردنی قابل تصور
tablature تصور
brainchild تصور
concept تصور
supposal تصور
ideas تصور ها
visualization تصور
imaginativeness تصور
concepts تصور ها
internal conception تصور
psychological make up تصور باطنی
ween تصور کردن
legal fiction تصور حقوقی
unpremediated تصور نشده
imaginative faculty قوه تصور
image force قوه تصور
whirligig تصور واهی
phantasm تصور خام
poetical imagination تصور شاعرانه
prefiguration تصور قبلی
trow تصور کردن
to form a notion تصور کردن
public image تصور عمومی
to picture to oneself تصور کردن
to get the idea تصور کردن
the power of imagination قوه تصور
misconceive تصور غلط کردن
supposable تصور کردنی مفروض
pejudgement تصدیق بلا تصور
porenotion تصور پیش از وقت
porenotion تعصب بلا تصور
preconceive قبلا تصور کردن
to from an idea of something چیزیرا تصور کردن
prejudication تصدیق بلا تصور
inconceivably بطور غیرقابل تصور
prejudgment تصدیق بلا تصور
inconceivability غیرقابل تصور بودن
incogitable غیر قابل تصور
imaginably بطور قابل تصور
prefiguration or prefigurement تشبیه از پیش تصور قبلی
tabula rasa فکر ساده وبدون تصور اطفال
lycanthrope کسی که تصور میکند گرگ شده است
lycanthropy تصور این که شخصی تبدیل به گرگ شده
think little of <idiom> تصور اینکه چیزی یا کسی مهم یا باارزش است
material theory of heat پندار مادیت نسبت بگرما تصور اینکه گرما ماده است
MIP mapping روش محاسبه پیکس ها در یک تصور برای بدست آوردن فاصله شی از دید بیننده
ignisfatuus روشنایی شبانه بر روی زمینهای باتلاقی که تصور میرفت ازاحتراق گازهای باتلاقی بوجودمیاید
Brontide نوعی صدا [صدایی خفه شده و آرام که در برخی از مناطق زلزله خیز، به خصوص در امتداد سواحل و روی دریاچه ها شنیده میشود و تصور میرود که به دلیل لرزشهای ضعیف زمین باشد.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com