English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 93 (6 milliseconds)
English Persian
glacial deposit رسوب یخچالی
Other Matches
glacial یخچالی
neve فلات یخچالی
glacial striae خشهای یخچالی
crevasse شکاف یخچالی
crevasses شکاف یخچالی
moraine سنگهای یخچالی
glacier mill تنوره یخچالی
bergschround فلات یخچالی
glacial deposit نهشت یخچالی
englacial دریخچال یخچالی
foulest رسوب
fouls رسوب
sinter رسوب
precipitation رسوب
mud رسوب
percipitate رسوب
alluvion رسوب
residual رسوب
alluvium رسوب
fouling رسوب
dreg رسوب
illuviation رسوب
fouler رسوب
sediment رسوب
sediments رسوب
fouled رسوب
deposit رسوب
foul رسوب
deposits رسوب
accretion of silt رسوب زدایی
silting رسوب ته نشینی
silt sump چاهک رسوب
trap box حوضچه رسوب
silt pit چاله رسوب
settling basin حوضچه رسوب
setting basin حوضچه رسوب
sedimentation رسوب گذاری
sedimentation رسوب سازی
residuum پسمانده رسوب
precipitant عامل رسوب
percipitate رسوب کردن
oil sludge رسوب روغن
mud valve دریجه رسوب
deposit رسوب کردن
precipitated رسوب شیمیایی
precipitate رسوب کردن
precipitate رسوب شیمیایی
fouler رسوب کردن
precipitation رسوب کردن
precipitation رسوب دادن
fouls رسوب کردن
foulest رسوب کردن
fouled رسوب کردن
foul رسوب کردن
sediments رسوب کردن
sediments لای رسوب
sediment لای رسوب
deposits ذخیره رسوب
deposits رسوب کردن
deposit ذخیره رسوب
precipitated رسوب کردن
precipitates رسوب شیمیایی
fouling رسوب کردن
tartars ته نشین رسوب
fouling رسوب رسوبات
sediment رسوب کردن
precipitating رسوب کردن
precipitates رسوب کردن
bosh رسوب کوارتس
precipitating رسوب شیمیایی
accretionof silt رسوب زدائی
tartar ته نشین رسوب
vapor deposition رسوب سازی با بخار
trap box حوضچه رسوب زهکشها
sludge رسوب گل و لای ضخیم
reprecipitation رسوب کردن مجدد
silt ejector تخلیه کننده رسوب
precipating agent عامل رسوب دهنده
reprecipitation رسوب دادن مجدد
precipitation reaction واکنش رسوب دهنده
tidal mud deposits گل رسوب شده حاصل از جزرو مد
eolian رسوب حاصل از جریان باد
alluvial ته نشینی مربوط به رسوب و ته نشین
coppering مس گیری رفع رسوب مس از داخل لوله
laterization تبدیل سنگ به رسوب صخرههای قرمز
sludge لجن غلیظ رسوب مخازن سوخت ناو
scale ستون درجه رسوب جدار داخلی دیگ بخارناو
illuviate در اثر نقل مکان از محلی درمحل دیگری رسوب شدن
juck work کوبیدن میخ درکف و دیوارهای کانال به منظور ایجاد رسوب
age hardening سخت گردانی همبسته ها به وسیله تشکیل محلول جامد فوق اشباع و رسوب مقادیراضافی در اثر گذشت زمان
fractional precipitation رسوب گیری جزء به جزء
to tip something [British E] رسوب کردن چیزی [محیط زیست] [بوم شناسی] [حفاظت محیط زیست]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com