English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (6 milliseconds)
English Persian
quittance رسید مفاصا
Other Matches
to pay against receipt در برابر رسید پرداختن درمقابل رسید دادن
quits مفاصا
acquittance مفاصا
certificate of liquidation مفاصا
quittance مفاصا"
quietus مفاصا
clearance مفاصا
releases مفاصا"
released مفاصا"
release مفاصا"
certificate of clearance مفاصا حساب
discharges مفاصا تصفیه
discharge مفاصا تصفیه
receipt statement رسید
quittance رسید
when it came to a push رسید
due date سر رسید
maturity سر رسید
receipts رسید
receipt رسید
hand receipt رسید دستی
it crossed my mind بنظرم رسید
warehouse receipt رسید انبار
to fall due سر رسید شدن
It came home to me. به فکرم رسید.
the post has come پست رسید
summer is in تابستان رسید
scrip رسید موقتی
official receipt رسید رسمی
to a receipt رسید گرفتن
world came that خبر رسید که
It crossed my mind. به نظرم رسید.
It came home to me. به نظرم رسید.
It crossed my mind. به فکرم رسید.
It occurred to me. به فکرم رسید.
It's over. به پایان رسید.
What time do we arrive? کی خواهیم رسید؟
chitty یادداشت-رسید
It occurred to me. به نظرم رسید.
debit note رسید بدهکار
voucher قبض رسید
receipts قبض رسید
dock receipt رسید لنگرگاه
dock warrant رسید لنگرگاه
certificate of receipt گواهی رسید
receipt قبض رسید
matured سر رسید شده
vouchers قبض رسید
binder رسید بیعانه
binders رسید بیعانه
air mail receipt رسید پست هوایی
data freight receipt رسید اماری حمل
the hour has struck موقع بحران رسید
clean receipt رسید بی قید و شرط
acknowledgements اعلام وصول رسید
acknowledgement اعلام وصول رسید
He was sick to death . He was fed up to the back teeth . جانش به لب آمد ( رسید )
acknowledgments اعلام وصول رسید
appropriation receipt رسیدسپرده رسید اعتبار
appropriation receipt رسید سپرده قانونی
We just received word that . . . هم اکنون اطلاع رسید که …
At this point of the conversation. صحبت که به اینجا رسید
At that point [stage] , ... وقتی که موقعش رسید...
dock warrant رسید انبار بارانداز
he thought out a plan فکری بنظرش رسید
he was overtake by a storm طوفانی باودر رسید
i am in receipt of your letter نامه شما به من رسید
receipt رسید پیام دریافت شد
it received royal assent به توشیح ملوکانه رسید
it was signed by his majesty the shah به توشیح همایونی رسید
mate's receipt رسید معاون ناخدا
mate's receipt رسید کاپیتان کشتی
receipt دریافت رسید دادن
data fright receipt رسید اماری حمل
i am through with my work کارم به پایان رسید
railway receipt رسید راه اهن
receipts رسید پیام دریافت شد
receipts دریافت رسید دادن
point of intersection نقطه بهم رسید
He arrived in the nick of time . درست به موقع رسید ( سر بزنگاه )
forwarder's receipt رسید متصدی حمل و نقل
now and then a guest w come گاه گاهی میهمانی می رسید
found shipment کالای بدون بارنامه یا رسید
offenders will be punished متخلفین بکیفر خواهند رسید
The negotiations were successful ( inconclusive ) . مذاکرات به نتیجه رسید ( نرسید )
It changed hands a few times before I got it. چند دست گشت تا به من رسید
The train was 10 minutes late. قطار 10 دقیقه دیر رسید
The train came in on time . قطار به موقع رسید ( سروقت )
I heard a sound . صدائی به گوشم خورد( رسید )
the bill will mature to morrow سر رسید پرداخت ان قبض فردا است
the bill is overdraw سر رسید برات منقضی شده است
The project was terminated as of July 1. پروژه از اول ژولیه به پایان رسید.
A solution suddenly proffered itself. ناگهان راه حلی به نظر رسید.
bill falls due on تاریخ سر رسید اسناد مدت دار
The ceremony concluded with the recital of an apropos poem. مراسم با تلاوت شعر شایسته به پایان رسید.
Luchily for me the train was late. خوش شانسی آوردم قطار دیر رسید
deferred liability بدهیی که درسر رسید پرداخت نشده است
he muddled through بدون هیچ زرنگی یا مهارت بمقصود خود رسید
date of grace مدت مجاز برای پرداخت سفته و برات پس از سر رسید
process تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
processes تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
to bite the bullet <idiom> باید انجام کاری سخت یا ناخوشایند را پذیرفت تا بتوان به مقصد اصلی رسید
clearing a bill محاسبه سر رسید برات پرداخت مبلغ برات و تصفیه حساب مربوط به ان
freiht all kinds رسید اماری حمل انواع هزینه حمل
It wI'll eventually pay off. با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
privacy act of قانونی که در کنگره آمریکا برای منظم کردن ذخیره داده در پایگاه های داده آژانس فدرالی به تصویب رسید
looped تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
statute of fraud قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
he inherited a large fortune دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
wilco پیام را اجرامی کنم پیام رسید اجرا می کنم
dock receipt قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com