Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 106 (8 milliseconds)
English
Persian
well and good
<idiom>
رضایت بخش
[results were]
satisfactory
رضایت بخش
[در یادداشت گزارش کنترل]
Search result with all words
consent
رضایت
consent
راضی شدن رضایت دادن
consent
موافقت رضایت دادن
consent
موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
رضایت
consented
راضی شدن رضایت دادن
consented
موافقت رضایت دادن
consented
موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
رضایت
consenting
راضی شدن رضایت دادن
consenting
موافقت رضایت دادن
consenting
موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
رضایت
consents
راضی شدن رضایت دادن
consents
موافقت رضایت دادن
consents
موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
disapproval
عدم رضایت
approval
نوعی فروش که در آن خریدار در صورت رضایت پور را می پردازد
suffrage
رضایت
concurrence
دمسازی رضایت
satisfaction
رضایت
adhesion
رضایت
willingness
رضایت
acquiesce
رضایت دادن
acquiesced
رضایت دادن موافقت کردن
acquiesces
رضایت دادن موافقت کردن
acquiescing
رضایت دادن موافقت کردن
atone
جلب رضایت کردن
atoned
جلب رضایت کردن
atones
جلب رضایت کردن
atoning
جلب رضایت کردن
admit
رضایت دادن
admits
رضایت دادن
admitting
رضایت دادن
assent
رضایت دادن موافقت
assent
رضایت دادن تصدیق کردن
assented
رضایت دادن موافقت
assented
رضایت دادن تصدیق کردن
assenting
رضایت دادن موافقت
assenting
رضایت دادن تصدیق کردن
assents
رضایت دادن موافقت
assents
رضایت دادن تصدیق کردن
accede
رضایت دادن
acceded
رضایت دادن
accedes
رضایت دادن
acceding
رضایت دادن
dissatisfaction
عدم رضایت
contentment
رضایت
certificate
رضایت نامه شهادت نامه
certificates
رضایت نامه شهادت نامه
euphoria
خوشحالی رضایت
consensus
رضایت وموافقت عمومی
implied
رضایت ضمنی
sufferance
رضایت ضمنی
acquiescence
رضایت
testimonial
سفارش وتوصیه رضایت نامه
testimonials
سفارش وتوصیه رضایت نامه
satisfactorily
بطور رضایت بخش
acquiescently
با رضایت
assentation
رضایت فاهری
assentient
قبول کننده رضایت دهنده
compliantly
با قبول و رضایت
consensual
مبنی بر رضایت طرفین رضایتی
consentience
رضایت
discontentedness
عدم رضایت
dissatisfactory
مایه عدم رضایت
express one's consent
رضایت دادن
give up one's claim
رضایت دادن
her willing to sing
رضایت یامیل اوبخواندن
hunky dory
رضایت مندانه
innocent passage
مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
it is unsatisfactory
رضایت بخش نیست
job satisfaction
رضایت شغلی
marginal disutility of labor
عدم رضایت نهائی کار نارضامندی نهائی کار
on approval
مشروط به رضایت خریدار
satisfactoriness
رضایت بخشی
self approbation
رضایت ازخویشتن
self content
رضایت از خود
silence gives consent
سکوت موجب رضایت است عدم اعتراض کاشف از اذن است
speaking with prosecutor
در جرایم علیه افراد که از نوع جنحه باشددادگاه به متهم اجازه میدهد که پیش از شروع رسیدگی با شاکی صحبت کند وهر گاه او رضایت خود رااعلام کند مجازات مرتکب تخفیف کلی پیدا میکند
sufference
رضایت ضمنی
tenant by sufference
متصرف با رضایت ضمنی مالک
testimonialize
گواهی نامه یا رضایت دادن
to find satisfactionin any one
از کسی رضایت داشتن
to give a ready consent
بی درنگ رضایت دادن
to give a ready consent
رضایت دادن
to give ones a to
رضایت دادن به
to w one's consent
رضایت ندادن
voluntary partition
افراز با رضایت یا سازش طرفین
willingnesso
رضایت میل
fill one's shoes
<idiom>
جابهجایی رضایت بخش
That won't work with me!
این رضایت بخش نیست برای من!
It doesn't fly with me
[American E]
[colloquial]
این رضایت بخش نیست برای من!
to grope women
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
to feel women up
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
to make a grab at women
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
Other Matches
pursuit of happiness
به دنبال رضایت خاطر
[خرسندی]
to atone for something
جلب رضایت کردن برای چیزی
to make amends for something
جلب رضایت کردن برای چیزی
Everything is hunky-dory.
<idiom>
همه چیز کاملا رضایت مندانه است.
[اصطلاح روزمره]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com