English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 63 (5 milliseconds)
English Persian
fellowsh رفاقت معاشرت
Other Matches
comradeship رفاقت
good fellowship رفاقت
good fellowsh رفاقت
friendliness رفاقت
comradery رفاقت
fellowship رفاقت
friendship رفاقت
fellowships رفاقت
amity رفاقت
friendships رفاقت
camaraderie وفاداری رفاقت
esprit de corps روح رفاقت
companionable شایسته رفاقت
stewardship رفاقت ومعاونت
make friends <idiom> رفاقت با حیوانات ومردم
part company with a person رفاقت را با کسی بهم زدن
to part company with any one رفاقت را با کسی بهم زدن
society معاشرت
societies معاشرت
good fellowsh معاشرت
take up معاشرت کردن
incommunicative بی معاشرت و بی امیزش
livable قابل معاشرت
intercommunicate معاشرت کردن
liveable قابل معاشرت
conversableness قابلیت معاشرت
associated معاشرت کردن
sociable خوش معاشرت
associates معاشرت کردن
sociable قابل معاشرت
associating معاشرت کردن
associate معاشرت کردن
genial خوش معاشرت
etiquette ایین معاشرت
associations معاشرت اتحاد
association معاشرت اتحاد
sociability معاشرت پذیری
companionable قابل معاشرت
kith علم اداب معاشرت
fellowships هم صحبتی معاشرت کردن
military courtesy اداب معاشرت نظامی
reassociate دوباره معاشرت کردن
etiquette علم اداب معاشرت
insociable ناسازگار غیرقابل معاشرت
insociability عدم قابلیت معاشرت
fellowship هم صحبتی معاشرت کردن
sociability قابل معاشرت بودن
commerce معاشرت تجارت کردن
dissocial نامناسب برای معاشرت
he has no manners ایین معاشرت نمیداند
conversable خوش سخن قابل معاشرت
indecorum عدم رعایت ایین معاشرت
associable قابل معاشرت متجانس شدنی
associational مبنی بر شرکت یا معاشرت متداعی
to observe the proprieties اداب معاشرت را نگاه داشتن
To be a good mixer. با مردم خوب جوشیدن ( معاشرت کردن )
Keep oneself to oneself. پیش کسی نرفتن (معاشرت نکردن )
associate امیزش کردن معاشرت کردن
companion معاشرت کردن همراهی کردن
associated امیزش کردن معاشرت کردن
associating امیزش کردن معاشرت کردن
associates امیزش کردن معاشرت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com