English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 120 (7 milliseconds)
English Persian
disencumbrance رهایی ازقیدیاگرفتاری رهاسازی ازقید
Other Matches
unshackle ازقید وبندازادکردن
triggering رهاسازی
dereliction رهاسازی
liberation رهاسازی
abandonment رهاسازی
emancipate ازقید رها کردن
emancipated ازقید رها کردن
heart free ازاد ازقید عشق
emancipates ازقید رها کردن
emancipating ازقید رها کردن
disencumber ازقید ازاد کردن
abandons واگذاری رهاسازی
emancipation رستگاری رهاسازی
abandoning واگذاری رهاسازی
abandon واگذاری رهاسازی
break up point نقطه رهایی هلی کوپتر نقطه رهایی
bombing height ارتفاع رهایی بمب ارتفاع هواپیماتا هدف در موقع رهایی بمب
angular velocity sight زمان سنج رهایی بمب دوربین زمان سنج زاویه رهایی بمب
livery رهایی
salvation رهایی
rescues رهایی
emanacipation رهایی
riddance رهایی
escapement رهایی
deliverance رهایی
extrication رهایی
goby رهایی
quietus رهایی
emancipation رهایی
escaping رهایی
escapes رهایی
escaped رهایی
escape رهایی
liveries رهایی
deliveries رهایی
rescue رهایی
rescued رهایی
rescuing رهایی
delivery رهایی
relief رهایی
abandonment رهایی
emergency relief رهایی از بلایا
rescuing رهایی دادن
dishallucination رهایی ازشیفتگی
rescues رهایی دادن
keep one's head above water رهایی یافتن
break off position نقطه رهایی
rescued رهایی دادن
get out رهایی یافتن
bomb release line خط رهایی بمب
break up value قیمت رهایی
rescue رهایی دادن
break off رهایی ازدرگیری
emancipator رهایی دهنده
release point نقطه رهایی
to get rid of رهایی یافتن از
disillusion رهایی از شیفتگی
disenchantment رهایی از طلسم
disillusioning رهایی از شیفتگی
to get off رهایی یافتن از
survivals رهایی از انهدام
survival رهایی از انهدام
acquittance رهایی بخشودگی
disillusions رهایی از شیفتگی
to extricate oneself رهایی یافتن
lead us not into temtation ماراازوسوسه شیطان رهایی ده
to save one's neck از دار رهایی یافتن
to escape [with something] رهایی یافتن [با چیزی]
on one's feet <idiom> رهایی ازبیماری یا مشکلات
to escape with life and limb سختی رهایی جستن
dropping angle زاویه رهایی بمب
releases منتشر ساختن رهایی
released منتشر ساختن رهایی
bailment رهایی به قید ضمانت
release منتشر ساختن رهایی
bomb release point نقطه رهایی بمب
disengagement رهایی از قید یا تعهد
impasse حالتی که از ان رهایی نباشد
sectors تقسیم دیسک به شیار رهایی
redeemer رهایی بخش نجات دهنده
redeemers رهایی بخش نجات دهنده
saved رهایی بخشیدن نگاه داشتن
release point نقطه رهایی ستون راهپیمایی
sector تقسیم دیسک به شیار رهایی
redeem از گرو در اوردن رهایی دادن
releases ازاد سازی رهایی واگذاری
released ازاد سازی رهایی واگذاری
release ازاد سازی رهایی واگذاری
saves رهایی بخشیدن نگاه داشتن
save رهایی بخشیدن نگاه داشتن
redeemed از گرو در اوردن رهایی دادن
redeeming از گرو در اوردن رهایی دادن
get off رهایی یافتن پیاده شدن از
helicopter breakup point نقطه رهایی هلیکوپترها ازستون
angular velocity سرعت زاویهای رهایی بمب
emergency relief رهایی ازمصایب غیر مترقبه
to p anyone through danger کسی را از خطر رهایی دادن
redeems از گرو در اوردن رهایی دادن
discharges اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
angular velocity bombsight دوربین سنجش زاویه رهایی بمب
discharge اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
apotheosis رهایی اززندگی خاکی وعروج باسمانها
apotheoses رهایی اززندگی خاکی وعروج باسمانها
four freedoms دین رهایی از احتیاج و بالاخره ازادی از ترس
inextricably چنانکه نتوان از ان بیرون امد یا رهایی یافت
moonlight fliting گریز از خانهای هنگام شب برای رهایی از پرداخت اجاره
break up value قیمتی که برای رهایی از کالای متروکه یا ازمد افتاده تعیین میشود
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
succour کمک برای رهایی از پریشانی موجب کمک
succor کمک برای رهایی از پریشانی موجب کمک
stacked ذخیره موقت داده , ثباتها پاس رهایی که داده اضافه شده از همان انتهای لیست بازیابی میشود. مراجعه شود به Lifd
stack ذخیره موقت داده , ثباتها پاس رهایی که داده اضافه شده از همان انتهای لیست بازیابی میشود. مراجعه شود به Lifd
stacks ذخیره موقت داده , ثباتها پاس رهایی که داده اضافه شده از همان انتهای لیست بازیابی میشود. مراجعه شود به Lifd
escaped رهایی جستن خلاصی جستن
escapes رهایی جستن خلاصی جستن
escaping رهایی جستن خلاصی جستن
escape رهایی جستن خلاصی جستن
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
final bomb release line اخرین خط رهایی بمب اخرین خط پرتاب بمب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com