English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 119 (7 milliseconds)
English Persian
ruralist روستا گرای
Other Matches
transit bearing گرای انتقالی گرای عبور کشتی یا هواپیما
ploughmen روستا
ploughman روستا
villages روستا
village روستا
plowmen روستا
hedge priest کشیش روستا
rural urban migration مهاجرت از روستا به شهر
countryfied روستایی روستا صفت
plowman [American English] شخم زن [کشاورز ] [روستا ]
countrified روستایی روستا صفت
Marasali ماراسالی [این روستا که به شیروان معروف بوده در آذربایجان شوروی قرار داشته و نمونه جالبی از فرش محرابی به همراه بته جقه ها در آن بافته می شود.]
skeptic شک گرای
lipophilic چربی گرای
magnetic azimuth گرای مغناطیسی
incalescent گرما گرای
heliotrope افتاب گرای
oxyphil اسید گرای
meliorist بهبود گرای
halophile ابشور گرای
grid bearing گرای شبکه
back azimuth method گرای وارونه
communalist اشتراکی گرای
compass azimuth گرای مغناطیسی
compass direction گرای مغناطیسی
dermotropic پوست گرای
equalitarian تساوی گرای
evolutionist فرگشت گرای
grid azimuth گرای شبکه
oxyphile اسید گرای
photophilic نور گرای
ultramodernist فرانو گرای
unitarian توحید گرای
escapist گریز گرای
escapists گریز گرای
impressionists برداشت گرای
structuralist ساخت گرای
structuralists ساخت گرای
supremacist برتری گرای
supremacists برتری گرای
true azimuth گرای حقیقی
theocentric خدا گرای
pneumotropic ریه گرای
pragmatist مصلحت گرای
progressivist پیشرفت گرای
relative bearing گرای نسبی
saprophytic پوده گرای
segregationist جدایی گرای
separatist جدا گرای
solipsist نفس گرای
theist یزدان گرای
socialist جامعه گرای
capitalist سرمایه گرای
realistic راستین گرای
realistic تحقق گرای
realists راستین گرای
realists تحقق گرای
realist راستین گرای
realist تحقق گرای
materialists ماده گرای
materialist ماده گرای
centralist مرکز گرای
centralists مرکز گرای
militarists جنگ گرای
egalitarian تساوی گرای
militarist جنگ گرای
impressionist برداشت گرای
feudal تیول گرای
socialists جامعه گرای
realistically تحقق گرای
realistically راستین گرای
extrovert برون گرای
extroverts برون گرای
assumed azimuth گرای فرضی
nudist برهنگی گرای
sectarian فرقه گرای
individualists فرد گرای
individualist فرد گرای
nationalists ملت گرای
doctrinaire ایین گرای
capitalists سرمایه گرای
unitary توحید گرای
nationalist ملت گرای
reactionary مخالفت گرای بی منطق
regionalistic منطقهای ناحیه گرای
reactionaries مخالفت گرای بی منطق
hygrophyte گیاه رطوبت گرای
regionalist منطقهای ناحیه گرای
corrected azimuth گرای تصحیح شده
visionary الهامی رویا گرای
visionaries الهامی رویا گرای
imperialistic استعمار گرای بهره جویانه
azimuth angle زاویه گرای نجومی هواپیما
compass azimuth گرای قطب نمای کشتی
back azimuth method گرای معکوس در اخراج اشعه
closing azimuth error اشتباه گرای بستن پیمایش
azimuth گرای نجومی راس القدم
true azimuth سمت حقیقی گرای جغرافیایی
quixotic ارمان گرای وابسته به دان کیشوت
layihg azimuth گرای روانه کردن لوله توپ
traditionalist پیرو روایات وسنن سنت گرای
traditionalists پیرو روایات وسنن سنت گرای
conversion angle زاویه تبدیل گرای مسیر ناو
gyroscopes وسیله تعیین کننده گرای نجومی بطورخودکار
militarists ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
gyroscope وسیله تعیین کننده گرای نجومی بطورخودکار
militarist ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
introvert شخصی که متوجه بباطن خود است خویشتن گرای
ozone نوعی اکسیژن ابی کمرنگ گازی و تغییر گرای
introverts شخصی که متوجه بباطن خود است خویشتن گرای
steer در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
steers در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
steered در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
pigeons در رهگیری هوایی یعنی اینکه گرای مغناطیسی و مسافت پایگاه هوایی از هواپیما این قدر است
pigeon در رهگیری هوایی یعنی اینکه گرای مغناطیسی و مسافت پایگاه هوایی از هواپیما این قدر است
azimuth deviation اختلاف گرای نجومی اختلاف سمت هواپیما
ascendant فراز جو فراز گرای
apl یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com